آثار روانی نام زشت در روایات

با اینکه این قبیل اسامی ناپسند بین مردم، بسیار عادی و معمول بود، ولی در مواقع تحقیر و توهین، مانند حربهی برندهای به کار میرفت و هر یک دیگری را به وسیلهی نام زشتش توبیخ و ملامت مینمود.
نام یکی از روسای عشایر عرب «جاریه» بود. به طوری که در (کتاب) لغت «اقربالموارد» آمده است، یکی از معانی جاریه «الحیه
[ صفحه ۵۴]من جنس الافعی» جاریه یک نوع مار از جنس افعی است. جاریه مردی قوی و صریح اللهجه و با شخصیت بود، او و کسانش از حکومت ظالمانه معاویه ناراضی بودند و در دل نسبت به وی کینه و دشمنی داشتند. معاویه که بدبینی جاریه و کسانش را احساس کرده بود، تصمیم گرفت روزی در محضر مردم به وی توهین کند و نامش را وسیلهی تمسخر و تحقیر او قرار دهد. فرصتی پیش آمد و جاریه با معاویه روبرو شد. معاویه گفت: «ما کان اهونک علی قومک ان سموک جاریه، چه مقدار تو نزد قوم و قبیلهات پست و ناچیزی، که اسم تو را مار گذاشتهاند. جاریه فورا و بدون تامل گفت: ما کان اهونک علی قومک اذ سموک معاویه و هی الانثی من الکلاب، چه مقدار تو نزد قوم و قبیلهات پست و ناچیزی، که اسم تو را معاویه گذاردهاند، یعنی سگ ماده.
معاویه از این جواب، سخت نارحت شد و گفت: بیمادر، ساکت باش! جاریه جواب داد،من مادرم دارم که مرا زاییده است. به خدا قسم دلهایی که بغض در خود میپرورد،در سینههای ماست و شمشیرهایی که با آنها با تو نبرد خواهیم کرد، در دستهای ماست، تو قادر نیستی به ستم ما در هلاک کنی و نمیتوانی به زور بر ما حکومت نمایی. تو در زمامداری به ما عهد و پیمانی سپردهای، ما نیز طبق آن پیمان، عهد اطاعت تو وفا داریم، و اگر تخلف نمایی، بدان که پشت سر ما گروه مردان نیرومند و نیزههای برنده است. فقال معاویه: لا اکثر اللَه فی الناس مثلک یا جاریه!، معاویه که از صراحت گفتار و روح آزاد جاریه سخت شکست خورده بود گفت:خداوند مانند تو را در جامعه زیاد نکند». [۸۶] .
مردی به نام شریک بن اعور، سید و بزرگ قوم خود بود و در
[ صفحه ۵۵]زمان معاویه زندگی میکرد، شکل بدی داشت، اسمش «شریک» بود و کلمه شریک اسم خوبی برای انسان نیست. پدرش را «اعور» میگفتند و اعور کسی است که یک چشمش معیوب باشد. در یکی از روزهایی که معاویه در اوج قدرت بود، شریک بن اعور به مجلس او آمد. معاویه از اسم نامطلبوع وی و پدرش و همچنین از شکل بدش استفاده کرده و او را به باد تحقیر و اهانت گرفت.
فقال له معاویه: «واللَه انک لشریک و لیس للَه من شریک. و انک ابناعور و الصحیح خیر من العور، و انک لدمیم و الوسیم خیر من الدمیم، فبم سودک قومک؟، معاویه گفت: نام تو شریک است و برای خدا شریکی نیست. تو پسر اعوری و سالم از اعور بهتر است. صورت بدگلی داری و خوشگل بهتر از بدگل است. چرا قبیلهات تو را به سیادت و آقایی خود برگزیدهاند؟ شریک در جواب گفت: به خدا قسم تو معاویه هستی و معاویه سگی است که عوعو میکند، تو عوعو کردی نامت را معاویه گذاردند. تو فرزند حربی و سلم و صلح از حرب بهتر است. تو فرزند صخری و زمین هموار از سنگلاخ بهتر است، فکیف صرت امیرالمومنین؟، با این همه چگونه به مقام زمامداری مسلمین نایل آمدی؟ سخنان شریک بن اعور معاویه را شکست داد. فقال معاویه: اقسمت علیک الا ما خرجت عنی، شریک را قسم داد که از مجلس من خارج شو!» [۸۷] .
همان طور که اندام ناموزون، اعضای ناقص و شکل نامطلبوع منشا احساس حقارت است و اغلب منجر به عقدهی حقارت میگردد، همچنین اسم بد، نام خانوادگی بد و لقب بد نیز باعث احساس حقارت است. اگر فرضا نود و نه درصد افراد یک اجتماع، مردم
[ صفحه ۵۶]و زین، خلیق و بیآزاری باشند و به این قبیل اشخاص تحقیر و توهین ننمایند، کافی است یک در صد باقیمانده که تربیت صحیح ندارند، آنان را مورد استهزاء و اهانت خود قرار دهند.
در مواردی که کودکان بر اساس قوانین قطعی خلقت، با عیوب و نقایص غیر قابل علاجی از مادر متولد میشوند، مصیبت حقارت، قطعی و اجتنابناپذیر است. کودکان مجبورند تا پایان عمر، رنجهای درونی خود را تحمل کنند و با آن مصائب بسازند.پدران و مادران نیز در چنین مواردی، جز بردباری و صبر چارهای ندارند. زیرا بر طرف کردن عیوب و نقایص طبیعی در اختیار آنان نیست، ولی انتخاب اسم خوب در اختیار پدران و مادران، و از حقوق مسلم فرزندان است، آنان میتوانند در نامگذاری کودکان، وظیفهی خود را به خوبی انجام دهند و برای اطفال، اسمی انتخاب کنند که در طول ایام زندگی باعث احساس حقارت و سرافکندگی آنها نشود. کودکانی که به واسطهی اسم نامناسب، یا نام خانوادگی بد، مورد استهزاء و تمسخر سایر اطفال واقع میشوند روحیهی خود را میبازند، همواره افسرده خاطر و ملولند، از بازیهای دسته جمعی کودکان هراس دارند و از معاشرت با آنها ترسانند. در محیط مدرسه حتیالمقدور خود را پنهان میکنند، در صف شاگردان طوری میایستند که مورد توجه مدیر یا ناظم مدرسه واقع نشوند، تا مبادا در حضور اطفال، اسم آنها را به صدای بلند بگویند و مصیبت آنها تازه شود. (فرزندانی که به خاطر نام و یا نام خانوادگی بد، از مدرسه منزجر شدهاند کم نیستند. بعضی از آنها به پدر و مادر میگویند: تا این نام و نام خانوادگی را داشته باشم به مدرسه نمیروم.)
[ صفحه ۵۷]برگرفته از کتاب جرعه ای از کوثر نوشته آقای علیرضا سبحانی نسب

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *