آفرینش پنج تن آل عبا- حدیث۱

الکافی- احمد بن ادریس عن الحسین بن عبداللّه عن محمد بن عیسی و محمد بن عبدالله عن علی بن حدید عن مرازم عن ابی‏عبداللّه علیه‏السّلام- قال قال اللّه تبارک و تعالی یا محمّد انّی خلقتک و علیّا نورا یعنی روحا بلا بدن قبل ان اخلق سمواتی و ارضی و عرشی و بحری فلم تزل تهللنی و تمجدّنی ثم جمعت روحیکما فجعلتهما واحده فکانت تمجدّنی و تقدّسنی و تهللّنی ثم قسمتها ثنتین و قسمت الثنتین ثنتین فصارت اربعه محمّد واحد و علیّ واحد والحسن والحسین ثنتان ثم خلق اللّه فاطمه من نور ابتدءها روحا بلا بدن ثم مسحنا بیمینه فافضی (فاضاء) نوره فینا
یعنی- فرمود امام صادق علیه‏السلام فرمود خدای تبارک و تعالی ای محمد من آفریدم تو را از نوری یعنی روحی بدون اینکه بدنی داشته باشد پیش از اینکه بیافرینم آسمانها و زمین خود را و عرش و دریای خود را پس در آنحال همیشه لااله‏الاالله می‏گفتی و مرا تمجید می‏کردی پس روح هر دو شما را با هم جمع کردم و یکی قرار دادم و مرا تمجید و تقدیس می‏کردی و تهلیل می‏گفتی پس آن روح را دو قسمت کردم و آن دو قسمت هر کدام را نیز دو قسمت کردم چهار قسمت شدند یکی از آن چهار را محمّد و یکی را علی و دو قسمت دیگر حسن و حسین گردیدند- پس خلق فرمود خدا فاطمه را از نوری که آن را روح بدون بدن ابتداء بخلق آن کرد پس آن را به دست رحمت خود مسح فرمود و او را به ما متصل کرد یا در ما جای داد.

ترجمه حدیث ۱
این حدیث شریف را علّامه مجلسی اعلی اللّه مقامه در باب مولد پیغمبر صلی الله علیه و اله در بحارالانوار نقل فرموده و در کتاب شرح اصول کافی در کتاب مرءات العقول در ضمن ایضاحی شرح داده و فرموده است آنچه را که مفاد آن اینست که مراد از قول او بلا بدن یعنی روحی که اصلا بدن نداشته یا آنکه بدن عنصری نداشته بلکه دارای بدن مثالی بوده زیرا که ظاهر این است که روح جسمی است لطیف و آن غیر از بدن است چنانکه مشهور است
و محتمل است که مراد از خلق در حدیث خلق تقدیر باشد یعنی بحسب موهوم- و مراد از قبلیت بحسب رتبه‏ایست نه بحسب زمان زیرا آن دو بزرگوار یعنی محمد و علی از حیث مرتبه اشرفند از همه مخلوقات- و مراد از تهلّلنی گفته شده محتمل است به زبان حال باشد چنانچه در تفسیر آیه مبارکه ان من شی‏ءٍ الّا یسبّح بحمده گفته شده- یا به زبان قال و ظاهر اینست که زبان قال باشد- و قوله ثم جمعت روحیکما مراد قرار دادن مادّه بدن آنها است در صلب آدم علیه‏السّلام و قوله فکانت تمجدّنی یعنی بخودی خود مرا تمجید می‏کنی یا به توسط بدنهائی که مشتمل است بر طینتهای پاک و پاکیزه و مراد از قسمتها ثنتین یعنی در صلب عبداللّه و ابی‏طالب و مراد از ثنتین دوم یعنی بعض از آن را در صلب علی و حسنین قرار دادم- قوله ثم خلق اللّه یعنی بعد از خلق نور اول نه بعد از جمع و تقسیم چنانچه سایر اخبار بر آن دلالت دارد و ممکن است که کلمه ثمّ برای تراخی معنوی باشد دال بر افضلیت مرد از زن و مؤید این احتمال است
روایتی که شیخ صدوق علیه‏الرحمه در کتاب علل الشرایع روایت کرده (مؤلف حقیر گوید) متن آن حدیث در ذیل این حدیث نقل می‏شود) علامه مجلسی (ره) بعد از نقل حدیث صدوق علیه‏الرحمه فرموده در این باب اخبار مستفیضه‏ایست که آنها را در کتاب بزرگ یعنی کتاب بحارالانوار وارد کرده‏ام لیکن فهم آنها بر عقول ناقصه دشوار است و سزاوارتر اینست مجملاً باید مؤمن به آنها بود و علم آن را ردّ به خود آل محمد باید کرد
پس از آن فرموده آنچه به خاطر خطور می‏کند اینست که احتمال می‏رود که ایشان علیهم‏السلام چونکه مقصود از آفرینش آدم علیه‏السلام بوده‏اند و سایر ذریّه آدم و آفرینش آدم از طینت پاکیزه بوده تا قابلیت خروج این اشخاص مقدمه را داشته باشد از خود و این طینت در پدران و مادران تربیت شده تا به عبدالله و ابیطالب رسیده و خدا آنها را چنان تربیت کرده تا قابلیّت آن دو کامل شود و مقدسین را از ایشان به وجود آورد لذا آنها را از ایشان بیرون آورده- و شاید مراد به حفظ نور ایشان و انتقال آن از اصلاب طاهره به ارحام مطهّره کنایه باشد از انتقال این قابلیت و استکمال این استعداد پس به مقتضای آنچه از اخباری که وارد شده دال بر اینکه کمال و فضل این پدران و مادران بسبب مشمول بودن بر حمل نورهای ایشان بوده با این وجه استقامت دارد و همچنین است اخباری که مشابه با این خبر است
پس از بیان این توجیهات فرموده است که محدث استرآبادی قدسّ سرّه گفته است که از امور دانسته شده اینست که دو شیئی مجرّد را یکی قرار دادن ممتنع است و همچنین است قسمت کردن یک مجرّد پس سزاوار است که روح را دراینجا بر آلت جسمانیه‏ای نورانی حمل کنیم که از کثافت بدنیّه منزّه باشد و بعضی از افاضل گفته‏اند که مراد از خلق دو روح بدون بدن که مجرّد باشند جمع کردن آن دو را با هم و آنها را با هم یکی کردن در بدن مثالی لاهوتی و قسمت کردن و جدا کردن آن دو را از یکدیگر و قرار دادن هر یک از آنها را در بدن شهودی جسمانی در ابدان مثالیه محال نیست و فرض محال و ممتنع وقتی است که در بدن شهودی جسمانی باشد و بعضی از محققین گفته‏اند که ثم جمعت روحیکما در حدیث شریف کلمه ثمّ برای تراخی در زمان نیست بلکه برای تراخی در مرتبه است مانند قول خدای تعالی کلّا سوف تعلمون ثم کلّا سوف تعلمون و قوله فکانت تمجدّنی و تقدسنی و تهللنی تکرار فرموده او است که فرموده فلم یزل تهللنی و تمجدّنی و افاده امر دیگری نمی‏کند.- پس معنی چنین می‏شود که آفریدم همه شما را یک روح که آن روح تمجید کند مرا پس آن را دو قسمت کردم- تا اینجا بود کلام استرآبادی
و نیز فرموده که بعضی از ایشان یعنی محققین گفته‏اند که فقره فجعلتهما واحده یعنی به اتصال حسّی آن دو را یکی گردانیدم- و ضمیر کلمه فکانت برای یکی است مراد این است که برای یکی گردانیدن و متصل کردن حکمتها و مصلحتهائی است (تمام شد کلام او)
و نیز مجلسی (ره) می‏فرماید اطلاق مسح و یمین در این حدیث بنابر استعاره است زیرا کسی که اراده لطفی کند به کسی او را به دست راست خود مسح می‏کند و محتمل است که یمین به معنای رحمت باشد چنانچه تحقیق آن را در جمله از قول ائمه علیهم‏السلام کردیم که فرموده‏اند والخیر فی یَدَیک زیرا که ممکن است معنی چنین باشد که نفع و ضرر از تو صادر شونده است و این هر دو از روی حکمت و مصلحت است پس نفع منسوب به یمین است و ضرر منسوب به شمال.
قوله و افضی نوره فینا یعنی رسانید یا وصل کرد نور او را به سوی ما و گفته شده یعنی وسعت داد او را در میان ما.

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *