آیه نور تجسم نور خدا در فاطمه

بسم الله الرحمن الرحیم
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی اَشْرَقت السَّموات وَ الْاَرْضُ بِنُورِهِ، وَ اخْتَفی عَنْ عُیُونِ الْخَلائِقِ لِفَرْطِ ظُهُورِهِ، وَالصَّلوهُ وَالسَّلامُ عَلی اَوَّلِ نُورٍ خُلِقَ مِنْ نُورِ رَبِّ الْعالَمینَ، اَعْنی نُورَ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیّینَ، وَ عَلی اَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ، خُصُوصاً الْکَوْکَب الدُّرِی بَیْنَ نِساءِ الْعالَمینَ وَ لَعْنَهُ اللَّهِ عَلی اَعْدائِهِمْ اَجْمَعینَ اِلی یَوْمِ الدّینَ.
قالَ اللَّهُ تَبارک وَ تَعالی فی کتابه الکریم و خطابه العظیم: (اَللَّهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الْأَرْض مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکوهٍ فیها مِصْباحٌ المِصْباحُ فی زُجاجَهٍ اَلزُّجاجَهُ کَاَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لا شَرْقِیَّهٍ وَ لا غَرْبِیَّهٍ یَکادُ زَیْتُها یُضی ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلیمٌ). [۳۰۰] .
اگر چنانچه کسی بخواهد حق آیه ی شریفه را ادا کند [۳۰۱] از تفسیر و تأویل و
[ صفحه ۲۵۴]وجوه و احتمالات و حقیقت و مجاز و استعاره و کنایه و مشبّه و مشبّهٌ به و ادات تشبیه و وجه مشابهت و معانی لغویّه و اصطلاحیّه و عرفیّه و مطالب علمیّه، از حکمیّه و عرفانیّه و ترکیبات نحویّه و اشتقاقات صرفیّه و موازین منطقیّه و رموز فصاحت و اسرار بلاغت، تقریباً به اندازه ی این کتاب ممکن است بسط کلام داد.
چنانچه بعضی از محقّقین به همین اندازه ها بسط کلام داده، مثلاً در کلمه ی نور تقریباً سی وجه احتمال داده که در پاورقی اشاره می شود [۳۰۲] .
[ صفحه ۲۵۵]ولی این مختصر اوّلاً گنجایش ندارد و ثانیاً خارج از وضع کتاب است، به جهت آن که بنای این کتاب بر ذکر فضائل و مصائب حضرت صدّیقه (علیهاالسلام) بوده، لهذا اکتفا می کنیم به ذکر خبری که در تفسیر آیه ی شریفه به حضرت صدّیقه وارد شده و مقدّمه بیان ظاهر آیه ی شریفه را می کنیم به نحو مخصوص محسوس به طوری که جامع جمیع اقوال و حاوی کلیّه وُجُوه و احتمال باشد:
سخنی در نور خداوندی
فنقول: در آیه ی شریفه کلام مفصلی است (،اما) به صورت اجمال و جامع جمیع معانی و اقوال این است که خداوند جلّ شأنه دو عالم دارد: یکی عالم ذات ظاهره و دیگری عالم ذات باطنه چنانچه خودش فرموده:
(هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ زو الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ). [۳۰۳] .
امّا در عالم ذات باطنه: بحث بسیط است که نه اسم دارد، نه رسم، نه نور است و نه ظلمت، مبرّاست از جمیع حدود و کیفیّات، عاری است از تصوّر اوهام و
[ صفحه ۲۵۶]حیثیّات، متعالی است از جمیع تعیّنات و اشارات.
مطلق است از جمیع قیود و تعیّنات که راه به سوی او در این عالم مسدود است و طالب او در این مقام ارجمند مردود و آن مقامی است که سر حلقه ی عرفا می فرماید:
«ما عَرَفْناکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکْ». [۳۰۴] .
و وارد شده:
«یا مَنْ لا یَعْلَمُ ما هُوَ اِلَّا هُوَ».
به جهت آنکه خداوند محیط است به همه چیزی و محال است محیط محاط شود و فرمودند:
«کُلَّما مَیَّزْتُمُوهُ بِاَوْهامِکُمْ فی اَدَقِّ مَعانِیهِ فَهُوَ مَخْلُوقٌ مِثْلُکُمْ مَرْدُودٌ اِلَیْکُمْ». [۳۰۵] .
چه نسبت خاک را با عالم پاک
که ادراک عاجز است از درک ادراک
و اما در عالم ذات ظاهره [۳۰۶] : هم اسم دارد، هم رسم، هم صفات ثبوتیّه دارد
[ صفحه ۲۵۷]هم سلبیّه، و هم دیده می شود و هم اشاره گردیده و هم وجود حقیقی است و هم نور معنوی و صوری: «اَلظَّاهِرُ بِنَفْسِهِ الْمُظْهر لِغَیْرِهِ» [۳۰۷] و آن مقامی است که می فرماید:
«لَمْ اَعْبُدْ رَبّاً لَمْ اَرَهُ». [۳۰۸] .
و نیز می فرماید:
«ما رَاَیْتُ شَیْئاً الّا وَ قَدْ رَاَیْتُ اللَّهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ».
لَقَدْ ظَهَرْتَ فَلا یَخْفی عَلی اَحَدٍ
اِلَّا عَلی اَکْمَهٍ لا یَعْرِفُ الْقَمَرا
خداوند تعالی در همه ی اشیاء است و با همه ی اشیاء از نهایت ظهور خفا یافته.
یار بی پرده از در و دیوار
در تجلی است یا اولی الابصار
و اصل نور خدا وجود اوست، زیرا که نوری کامل تر از آن بالنّسبه به هر موجودی نیست و معنی سماوات و ارض در آیه ی مبارکه به نحوی که جامع جمیع معانی باشد: مطلق علویّات و سفلیّات است.
بنابراین یعنی (اَللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) چنین می شود که خداوند نور دهنده ی جمیع موجودات است، از علویّات و سفلیّات، از ذرّه تا دُرّه به نور وجود و هستی.
[ صفحه ۲۵۸]برگرفته از کتاب ده گفتار پیرامون سیمای حضرت فاطمه علیها السلام در قرآن کریم نوشته آقای عبد الحسین قدسی خوشنویس

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *