اتمام حجت فاطمه با انصار در قضیه فدک

علی (ع) برای اتمام حجت، فاطمه علیهاالسلام را سوار مرکب میکرد و شبانه بر در خانهی مهاجر و انصار میرفت. بعضی از آنان میگفتند: ای دختر رسول خدا، ما با این مرد بیعت کردیم! اگر همسر و پسر عمویت بیش از ابوبکر نزد ما میآمد ما کسی جز او را قبول نمیکردیم. امیرالمومنین (ع) میفرمود: آیا من رسول خدا را دفن نکرده، دنبال حکومت میرفتم؟!
فاطمه علیهاالسلام فرمود: ابوالحسن کار شایستهای انجام داده، و آنان نیز کاری کردهاند که خداوند از آنان بازخواست میکند.
بعضی از آنان جواب مثبت میدادند و محلی را تعیین میکردند که فردا با سرهای تراشیده آنجا حاضر شوند، ولی فردا عهدشان را
[ صفحه ۵۷]میشکستند، و جز همان عدهی معدود: سلمان، ابوذر، مقداد، کسی بر سر موعد حاضر نمیشد.
چند نفر در منزل امیرالمومنین (ع) اجتماع کردند، و این عده با امیرالمومنین (ع) بودند، و همانگونه که علی (ع) بیعت نکرده بود اینان نیز بیعت نکرده بودند. این امر به ابوبکر گران آمد و تصمیم گرفت به هر قیمتی باشد از آنان- بالاخص از امیرالمومنین (ع)- بیعت بگیرد.
از طرفی هم عمر او را تحریک میکرد و میگفت: اگر علی (ع) بیعت نکند بیعت تو استوار نخواهد شد.
ابوبکر قنفذ را منزل علی (ع) فرستاد که علی (ع) بیاید و بیعت کند. در هر بار ابوبکر خود را به لقبی معرفی میکرد: بار اول خود را امیرالمومنین خواند و علی (ع) فرمود: ابوبکر لقب «امیرالمومنین» را ادعا میکند که برای من است. بار دیگر خود را خلیفهی پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی کرد.
عجبی نیست وقتی که خلیفه از طرف خدا نشد و ساختگی مردم شد، هر اسم و لقبی را میتوان برای او گذاشت.
وقتی قنفذ جواب علی (ع) را آورد، ابوبکر عمر را با جماعتی به خانهی فاطمه علیهاالسلام فرستاد. آنان در را زدند و حضرت با شنیدن صدای مهاجمین بلند صدا زد: پدر جان، یا رسول الله، بعد از تو چه ظلمها که از پسر خطاب و پسر ابوقحافه به ما رسید!؟
برگرفته از کتاب اما دخترم فاطمه در آستان فاطمه علیها السلام نوشته ب-ام نرجس

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *