احترام فرزندان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

احترام فرزندان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

خداوند احترام و محبت اهل‏بیت پیامبر صلى اللَّه علیه و آله را واجب ساخته و مردم را به مراعات آن مکلف نموده است. و شکى نیست که فرزندان فاطمه، فرزندان پیامبر و اهل‏بیت او محسوب مى‏گردند. [۱] لذا پیامبر گرامى اسلام در مورد احترام این عزیزان مى‏فرمایند:
انا شافع یوم القیامه لاربعه اصناف: رجل نصر ذریتى و رجل بذل ماله لذریتى عند الضیق، و رجل احب ذریتى باللسان والقلب، و رجل سعى فى حوائج ذریتى.[۲] من در پیشگاه خدا به چهار دسته شفاعت خواهم کرد:
۱- به کسانى که فرزندانم را به هر نحوى کمک کنند.
۲- به اشخاصى که در مقام نیاز به کمک مالى آنان بشتابند.
۳- افرادى که با دل و زبان فرزندانم را دوست بدارند.
۴- مردانى که در رفع حاجت آنان تلاش نمایند. و در یک حدیث دیگر که شبیه این روایت است، در بند اول آن مى‏فرمایند: «کسانى که به فرزندان من بعد از من احترام کنند.» [المکرم لذریتى من بعدى.] [۳] این حدیثها مى‏رساند که احترام فرزندان فاطمه سلام الله علیها باعث خشنودى و رضایت خاطر رسول خدا گردیده و در نتیجه شفاعت آن حضرت را به دنبال خواهد داشت و بالعکس ظلم و ستم و هرگونه بى‏احترامى به آنان، موجب خشم خدا و پیامبر و سرانجام گرفتارى به قهر خدا خواهد گردید.
چنانچه در حدیثى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله پس از شمردن کیفر ستمگران زهرا آنگاه، در مورد ستم به فرزندان و شیعیان آن حضرت مى‏فرمایند:
ویل لمن یظلم ذریتها و شیعتها. [۴] واى از کیفر شدید کسانى که به فرزندان و شیعیان فاطمه سلام الله علیها ستم کنند.»
و بالاخره در یک فرازى از سخنان آن حضرت در این باره آمده است:
ان فاطمه احصنت فرجها فحرمها اللَّه و ذریتها على النار. [۵] فاطمه سلام الله علیها خود را از گناه و آلودگى مصون داشت و متقابلاً خداوند نیز او و فرزندانش را بر آتش جهنم حرام ساخت.
این حدیث ضمن اینکه اشعار دارد که قوانین الهى و کیفر و پاداش اخروى بر مبناى عمل استوار است و فاطمه‏ى زهرا از طریق مصونیت و عصمت به کمالات عالیه رسیده است، در عین حال احترام خداوندى بر فرزندان فاطمه سلام الله علیها را نیز در بر دارد.
[۱] در این فصل نیز در این باره بحث خواهیم کرد.
[۲] وسائل‏الشیعه، ج ۱۱، ص ۵۵۶، ح ۲٫
[۳] وسائل‏الشیعه، ج ۱۱، ص ۵۵۶، ح ۶٫
[۴] فراید السمطین، ج ۲، ص ۶۷، ش ۳۹۱٫
[۵]کنزالعمال، ج ۱۲، ص ۱۰۸، ش ۳۴۲۲۰- فراید، ج ۲، ص ۶۵، ش ۳۸۹- عوالم، ج ۱۱، ص ۱۹۵٫

سید نورالدین بنی طباء

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *