اسماء محرم رازهای پیامبر

شناخت روشنگر و اطمینان برتر رسولگرامی اسلام (ص) به اسماء بنت عمیس موجب شده بود که این بانوی با ایمان چونان محرمان راز در حال رفت و آمد به خانه پیامبر (ص) باشد و در بسیاری از امور خانواده، سهمی در انجام کارها بپذیرد.
از این رو رسول خدا (ص) با فرا رسیدن عروسی علی (ع) و فاطمه (س) برای تهیه جهیزیه دخت دلبند خود، اسماء را طلبید و از او کمک خواست. چندین درهم در اختیار او قرار داد تا مقداری عطر و گلاب برای زهرا (س) فراهم کند.(۱) شب عروسی که اسماء با ابتکاری شیرین و به یاد ماندنی حرکتی انجام داد تا فاطمه (س) به خاطر نبود مادر احساس دلتنگی نکند، ناگاه پیامبر دستان مبارک خود را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود:
«اللّهم اَدخل علی اسماء بنت عُمَیس السرور کما فَرَحَت ابنتی»؛(۲)
خدایا! سرور و شادی را بر اسماء مقدر گردان، چنان که دختر مرا خوشحال ساخت.
در آن شب چون مراسم پایان یافت، با اشاره پیامبر (ص) همه مردان و زنان مجلس را ترک گفتند و به خانههای خویش بازگشتند. تنها اسماء در منزل عروس و داماد ماند، چون رسول خدا (ص) علت امتناع او را جویا شد، عهد و پیمان خود را با خدیجه در آخرین لحظات زندگانی او یادآور شد و از قولی که به آن بانوی ایثارگر برای چنین شبی داده است تا زهرا (س) احساس دلتنگی و بیمادری نکند سخن به میان آورد، در این هنگام اشک از دیدگان پیامبر (ص) جاری شد، در حق اسماء دعا کرد و فرمود:
«فاسال الله ان یحرسک من فوقک و من تحتک…»؛
از خدای متعال مسالت دارم که تو را از همه جوانب (از بالای سر، پایین پا، پشت سر، طرف چپ و راست) از شر شیطان راندهشده مصون بدارد(۳)… ای اسماء خداوند احتیاجات دنیوی و اخروی تو را بر آورده سازد.(۴)
بدین سان اسماء با اجازه رسول اکرم (ص) حدود یک هفته در خانه علی (ع) ماند و برای فاطمه زهرا (س) مادری کرد، آنگاه به خانه خود بازگشت.(۵)
این ارتباط عاطفی و ولایی بین اسماء و حضرت زهرا (س) وجود داشت تا آنکه زمان زایمان آن پاکبانو فرا رسید. او همچون همیشه بر آن بود جای خالی خدیجه را پر کند تا غبار غم و اندوه بر چهره دخت رسول خدا (ص) نمایان نشود. از این رودر مراحل مختلف زایمان در کنار محبوبه خود حضور داشت و نقش قابله را ایفا میکرد اما از صحنهای به ظاهر غیر معمولی بسیار تعجب نمود، زیرا با کمال ناباوری مشاهده کرد که وقت زایمان هیچ خونی از بدن زهرای عزیز ظاهر نشد، در حالی که همه زنان به طور طبیعی هنگام به دنیا آوردن فرزند، چند روزی به خون نفاس مبتلا میشوند. شگفت زده به محضر رسول خدا (ص) شتافت و ماجرا را بازگو کرد، آن حضرت فرمود:
«یا اسماء! انّ فاطمه خلقت حوریه انسیّه»؛(۶)
ای اسماء! دخترم فاطمه فرشتهای است که به صورت انسان تجسم یافته است.
او از روز نخست حیات امام حسن و امام حسین (ع)، با خبر رسول خدا (ص) از آینده آنان آگاه شد و نسبت به اهل بیت ـ علیهم السلام ـ معرفی افزون یافت.(۷)
اسماء پس از شهادت شوهر عزیز خود، جعفر بن ابیطالب بنا به دلایلی با ابوبکر ازدواج کرد اما بیشتر اوقات را با دخت رسول خدا (ص) سپری میکرد و در خدمت آن بانو به کسب دانش و فضیلت میگذراند. او در دفاع از ولایت، رادمرد و در هنگامههای حماسه آفرینی، پرقدرت و کم نظیر بود. با رحلت رسول خدا (ص) چون خلیفه دوم به خاطر هدفی شوم رحلت پیامبر (ص) را انکار کرد و فریاد برآورد که: محمد نمرده است بلکه همانند موسی به نزد خدا رفته است!، اسماء ـ پس از مشاهده پیکر رسول خدا (ص) ـ با رشادت چشمگیر رو به جمعیت کرد و فرمود:
«ای مردم! رسول خدا خاتم پیامبران رحلت کرده است.»
با سخن او شک و تردید از وجود اجتماع کنندگان بیرون رفت و تاثیر سخن او بیش از پیش آشکار گشت.
این شیوه همیشه اسماء موجب گردید که در هنگامههایگوناگون ـ به ویژه با غصب خلافت و حکومت ـ لحظهای در حمایت از ولایت کوتاهی نکند و چونان پروانهای اطراف وجود امام علی (ع) و فاطمه زهرا (س) در گردش باشد. اعتقادی این چنین بود که وی را بر آن داشت با فهم توطئه قتل امیرمومنان (ع) بیدرنگ آن حضرت را آگاه سازد که خالد از سوی اولی ـ بنا به پیشنهاد دومی ـ درصدد ریختن خون پاک امام در نماز جماعت صبح فرداست و یا در پی استناد به حدیثی جعلی که رسول خدا (ص) فرموده است: ما پیامبران برای فرزندان خود ارثی نمیگذاریم، هم او بود که احساس وظیفه کرد و پرشور و با احساس به مسجد شتافت و فریاد بر آورد:
«من هرگز چنین حدیثی از پیامبر (ص) نشنیدهام!»
گرچه در آن روز ابوبکر شوهر وی محسوب میشد!(۸)
با شهادت محسن و شکسته شدن پهلو، زهرای مرضیه (س) در بستر بیماری آرمید اما دنیایی اندوه و موج سنگینی از غم بر قلب او سنگینی مینمود، در این حال اسماء محرم اسرار آن عزیز الهی بود. فاطمه (س) روزی رو به اسماء کرد و فرمود:
«قد ذاب لحمی»(۹)؛
گوشتهای پیکرم ـ در اثر این جنایت ـ آب شده است.
روزی دیگر نیز رویای صادقه خویش را تنها برای همسر مظلوم خود و کسانی چون اسماء بازگو کرد.(۱۰)
زمانی نیز اندوه نهفته در اعمال وجود خود را تنها برای چنین همراه و همدلی بیان نمود و نسبت به آشکار بودن حجم بدن خویش پس از مرگ به هنگام تشییع سخن گفت و چون اسماء تختی پوشیده با شاخ و برگهای خرما به صورت تابوت برای بانوی خود درست کرد، زهرای مرضیه (س) تنها تبسمی که بر لبان کبودش پس از رحلت پدر نمایان میکرد، ظاهر ساخت و رو به اسماء کرد و فرمود:
«اُسترینی سَتَرَک اللهُ…»؛(۱۱)
مرا پوشاندی خداوند تو را بپوشاند و از آتش دوزخ در امان نگه دارد.
——————————————————————————–
(۱) . صحیح مسلم، ج ۲، ص ۴۹۲؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۲۸۴؛ ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۳۰۵٫
(۲) . بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۱۳٫
(۳) . اعلام النساء المومنات، علی مشکور، ص ۱۱۴؛ کشف الغمه، ج ۱، ص ۳۵۱٫
(۴) . بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۱۷ و ۱۲۱ و ۱۳۲ و ۱۳۷؛ کشف الغمه، ج ۱، ص ۳۹۲٫
(۵) . مناقب شهر آشوب، ج ۳، ص ۳۵۶؛ تفسیر نور الثقلین، ج ۴، ص ۲۲۹٫
(۶) . دلائل الامامه، طبری، ص ۵۳؛ بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۱۱۲٫
(۷) . شایان بیان است که برخی از مورخان نسبت به حضور اسماء در مراسمی این چنین دلایلی ارایه کردهاند و درصدد انکار برآمدهاند، بعضی دیگر نیز پاسخهایی قابل قبول بیان نمودهاند، اما از آن جا که فضای نوشتار ما به دور از تحلیلهای این گونه است از ورود در این گفتگوها خودداری میکنیم.
(۸) . ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۴٫
(۹) . بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۸۹؛ ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۶۰٫
(۱۰) . ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۶۷٫
(۱۱) . بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۲۵۶؛ اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۳۰۷؛ ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۶۱٫
برگرفته از کتاب الگوی ناب در نگاه دخت آفتاب نوشته آقای احمد لقمانی

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *