ام سلمه و رسول خدا (ص)

ام سلمهبا پذیرش اسلام، از چشمه زلال و شفاف معارف آن، عطش دیر باز خویش را تسکین میداد؛ هر روز به اخلاق والا آراسته میشد و همراه با همسر اول خود به علم و ایمان خویش میافزود. معیار راستین او در تمامی عرصههای زندگی ایمان و تقوا و رفتار شایسته بود، از این رو ابوسلمه را مردی مورد نظر و عالی میدانست که در بین افراد عادی، برتر از او وجود نخواهد داشت.
او احساس و آگاهی و ایمان را به عنوان سه عنصر راهگشای ارزشمند میدانست و با توجه به اندیشه روشن و تجربههای بسیار، دارای معرفت و حکمت فراوانی شده بود و با دستمایههایی اینچنین از رسول خدا و آموزههای آسمانی او اطاعت مینمود.
پس از ازدواج با رسول خدا (ص)، آن چه مایه برتری او نسبت به دیگر همسران حضرت گردیده بود، تلاش تمام عیار در راه به دست آوردن رضایت پیامبر (ص) بود؛ او به آنچه پیامبر دوست میداشت، اظهار علاقه مینمود و از تمامی افراد و اشیایی که آن حضرت بیزار بود، دوری میکرد، از این رو هماره از خدیجه (س) به نیکی یاد میکرد، به علی (ع) ارادت میورزید، نسبت به فاطمه (س) محبت خاص نشان میداد و افزون بر آن، در صدد تهیه خوردنیهای مورد علاقه رسول خدا (ص)، برای آن حضرت بود. بدین خاطر محبت خاصی در قلب پیامبر (ص) نسبت به ام سلمهاحساس میشد.(۱)
اشتیاق روز افزون آن بانوی بزرگ نسبت به سخنان رسول اکرم (ص) بدانگونه بود که تمامی کارهای خود را نیمه تمام رها می کرد تا توفیق استفاده از دُرّ واژههای تراویده از سخنان پیامبر (ص) را پیدا کند. آن معرفت و این اشتیاق بود که ام سلمهرا در زمره راویان صادق و قابل اعتماد، اوج بخشیده و تا آنجا عظمت داده که برخی «۳۷۸» و عدهای «۵۱۸» حدیث از ام سلمهروایتکرده که تمامی آنها از پیامبر اسلام (ص) و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ شنیده شده است.(۲) که از آن میان میتوان به حدیث رسول اکرم (ص) در روزهای واپسینحیات درباره «خواندن برادر خود» یعنی علی (ع) اشاره کرد.(۳)
شایستگیهای درسآموز ام سلمهموجب گردید که پنج معصوم ـ علیهم السلام ـ و حجت خداوند، نسبت به وی اطمینان داشته، سخنان و یا اشیاء خویش را نزد او امانت گذارند.
روزی رسول خدا (ص) پیشاپیش از ماجرای کربلا و شهادت فرزندعزیزخود، حسین (ع) او را خبر داد و مقداری از خاک کربلا را که درون شیشهای نگهداری میشد به وی سپرد و فرمود:
«هرگاه دیدی این خاک به خون تبدیل شد بدان که فرزندم حسین کشته شده است!»
بعدازظهر روز دهم محرم ۶۱ که ام سلمهدر مدینه به خواب رفته بود، رسول خدا (ص) را با چهرهای غمگین و لباسی غبارآلود دید که حضرت به او فرمود:
«از کربلا و از دفن شهدا میآیم.»
ناگهان از خواب برخاست، نگاه به آن شیشهکرد و خاک را خونین دید. دانست که حسین (ع) شهید شده است، گریه و شیون سر داد، اطرافیان آگاه شدند و ام سلمهماجرا را بازگفت. این ماجرا در روایات به «حدیث قاروره» معروف است.(۴)
——————————————————————————–
(۱) . تفسیر البحری، ص ۲۹۹؛ تفسیر فرات، ص ۳۳۳؛ تفسیر القمی، ج ۲، ص ۲۷؛ الخصال، ص ۴۲؛ امالی شیخ صدوق، ج ۱، ص ۱۲۰ و ۳۱۱ و ۴۰۳؛ ثواب الاعمال، ص ۲۱۵؛ علل الشرایع، ص ۶۵؛ ام سلمه، ص ۱۸ و ۱۹٫
(۲) . نگاه کنید به: تهذیب التهذیب، ج ۱۲، ص ۴۵۶؛ سیر اعلام النبلا، ج ۲، ص ۱۴۸؛ المعجم الکبیر، ج ۲۳، ص ۲۴۸ـ۴۲۱؛ بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۲۲۱٫
(۳) . بصائر الدرجات، ص ۳۱۳ از محدّثات، ص ۷۷٫
(۴) . مقتل الحسین (ع)، ص ۱۷۷؛ اثبات الهداه، ج ۵، ص ۱۹۲؛ امالی صدوق، ج ۱، ص ۱۲۰؛ الفقیه، ص ۱۹۵؛ اعلام الوری، ص ۲۵۸؛ المناقب، ج ۴، ص ۱۷۲؛ النقض، ص ۶۵۲؛ عوالم العلوم، ج ۱۸، ص ۲۶؛ کامل الزیارات، ص ۶۰؛ شرح الاخبار فی فضائل الائمه الاطهار، ص ۲۰۶ و ۱۱۳٫
برگرفته از کتاب الگوی ناب در نگاه دخت آفتاب نوشته آقای احمد لقمانی

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *