برخی از مصادیق کوثر

از مصادیق کوثر و خیر کثیر نامتناهی اعطائی الهی به حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی علیه و آله افضل التحیه و الثناء آنکه در عالم احدیت مطلقه او را واجد مقام فناء مطلق در هو هویت حق قرارداد و او را متحقق به اسم (هو) گردانید و به همین جهت دعوت
[ صفحه ۷۱]آن حضرت را به (قل هو الله احد) الله الصمد که اعلی مرتبه توحید است قرار داد از مصادیق کوثر و خیر کثیر اعطائی الهی به آن حضرت آنکه در عالم لاهوت و عالم اسماء و صفات و را مظهر اتم مقام الوهیت و مجلای اکمل اسم اعظم خود قرار داد. پس ظهورات جمیع اسماء الهیه و تمام صفات ربوبیه در احاطه وجود آن حضرت است از مصادیق کوثر و خیر کثیر اعطائی الهی به آن حضرت آنکه در عالم جبروت اعلی و عالم عقول و ملائکه مجرده قدسیه، او را صدرنشین مجلس تعقلات و رئیس عقول مجرده قرار داد. پس جمیع عقول طولیه و عرضیه همه در حیطه عقل کلی محمدی (ص) قرار گرفته است از مصادیق کوثر و خیر کثیر اعطائی الهی به آن حضرت آنکه در عالم ملکوت اعلی او را صدرنشین انوار اسپهبدیه و نفوس کلیه قرار داد. پس جمیع نفوس و ارواح، در حیطه نفس کلیه الهیه و روح اعظم محمدی (ص) قرار گرفته است.
از مصادیق کوثر و خیر کثیر اعطائی الهی به آن حضرت آنکه در
[ صفحه ۷۲]عالم ناسوت و نشانهی طبیعت او را دارای لطیفترین اجسام مادیه و اعدل امزجه قرار داده، پس جمیع اجسام در حیطه جسم لطیف شریف نورانی آن حضرت قرار گرفته است.
از مصادیق کوثر و خیر کثیر اعطائی الهی به آن حضرت آنکه در عالم هستی و اقلیم وجود از غیب و شهود، وجود او را اشرف ما فیالوجود قرار داده است.
از مصادیق کوثر و خیر کثیر اعطائی الهی به آن حضرت آنکه در نظام خلقت او را صادر نخستین و اولین جلوه رب العالمین قرار داد و جهان امکان را به طفیل وجود آن حضرت آفریده به حکم حدیث شریف قدسی
لولاک لما خلقت الافلاک
و افلاک در اینجا کنایه از عالم امکان است، یعنی من از غایت محبتی که به تو دارم به طفیل وجود تو عالم امکان را خلق نمودم. معنای دیگر که تحقیق پدرم مرحوم آیت الله شیخ محمد کاظم مجتهد ربانی جامع علوم معقول و منقول بود این است که (اگر نه وجود تو می بود از حیث اشریفیت که واسطه فیض گردید بین واجب و ممکن، خلقت افلاک ممکن نبود.)
(توئی شاه و همه افلاک خیلند
همه عالم تو را یکسر طفیلند)
و لنعم ما قال العالم الربانی الشیخ محمد حسین الغروی
[ صفحه ۷۳]الاصفهانی (ره):
اشرق کالشمس بغیر حاجب
من مشرق الوجوب نور الواجب
اومن سماء عالم الاسماء
نور المحمدیه البیضاء
لقد تجلی مبدء المبادی
من مصدر الوجود و الایجاد
من امره الماضی علی الاشیاء
او علمه الفعلی و القضائی
رقیقه المشیمه الفعلیه
او الحقیقه المحمدیه
او نفس نفس النفس الرحمانی
بصورت بدیعته المعانی
او فیضه المقدس الاطلاقی
فاض علی الانفس و الآفاق
او انه حقیقه المثانی
و عند اهل الحق حق ثانی
لا بل هو الحق فمن رآه
فقد رای الحق فما اجلاه
[ صفحه ۷۴]اذا مقتضی الفناء فی الشهود
عینیه الشاهد و المشهود
هو التجلی التام و المجلی الاتم
و مالک الحدوث سلطان القدم
ابوالعقول و النفوس و البشر
و قوه القوی و صوری الصور
و لوح الالواح مجامع الحکم
او قلم الاقلام او اعلی القلم
اصل الاصول فهو عله العلل
عقل العقول فهو اول الاول
حقیقه الحقایق الکلیه
و جوهر الجواهر العلویه
وجوده جمع جوامع الکلم
و الجوهر الفرد الذی لا ینقسم
عرش الهویه المحمدیه
مقامه المحمود بالختمیه
هو العزیز و الشدید فی القوی
و الملک الذی علی العرش استوی
کل وجود هو من وجوده
فکل موجود رهین جوده
[ صفحه ۷۵]و عالم الابداع من ظهوره
و نشاته التکوین ظل نوره
بل هو روح عالم الارواح
و جاعل الارواح و الاشباح
محمد له من المحامد
ما جل عن احصاء ای حامد
کل نبی هو تحت رایه
کل ولی هو فی ولایه
و هو شفیع الکل فی القیامه
علیه تاج هذه الکرامه
فاتحه الوجود خاتم الرسل
جل عن الثناء ما شئت فقل
از مصادیق کوثر و خیر کثیر اعطائی الهی به آن حضرت آنکه او را مظهریت مقام صمدیت خود قرار داد. پس در واقع و در حقیقت آن حضرت مظهر بسیط الحقیقه وکل الکمالات الذاتیه و الصفاتیه و الفعلیه الهیه است.
[ صفحه ۷۶]لمولفه
احمد آمد مظهر کل الکمال
احمد آمد مظهر کل الجمال
دعوت احمد به (الله الصمد)
چونکه بود او مظهر فرد صمد
زان محمد خاتم آمد در وجود
مثل او نی بود و نی خواهند بود
جان (ربانی) ثناگو تا ابد
بر محمد (ص) مظهر ذات احد
از مصادیق کوثر و خیر کوثر اعطائی الهی به آن حضرت آنکه وجود او را رحمت برای تمام عالمیان و نعمت برای تمام جهانیان قرار داد. کما اشار الیه نص الکتاب الالهی لقوله تعالی (و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین) آیه ۱۰۷ سوره انبیاء عالمین جمع است و شمولش سریا نیست که تمام عوالم امکانی را شامل است.چه حقیقت محمدیه مظهر رحمت واسعه الهیه است و خداوند منان فرموده است (و رحمتی وسعت کلشیء) آیه ۵۶ سوره اعراف.
پس به حکم این مظهریت برای رحمت واسعه الهیه و رحمتش کلی و انبساطی و محیط به جمیع عوالم است و این آیه مبارکه بهترین برهان است بر اینکه حقیقت محمدیه (ص) صادر نخستین و اولین جلوه رب العالمین است، در قوس نزول و خاتم النبیین است در قوس صعود. چه اگر چنین نباشد وجودش نسبت بمن سبق و من لحق رحمت نخواهد بود و حال آنکه فرمود (و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین)
[ صفحه ۷۷]پس ثابت و مبرهن است که وجود آنحضرت رحمت برای جمیع عوالم است.
لمولفه
رحمه للعالمینش خوانده حق
رحمتش با من سبق با من لحق
صادر اول وی است اندر نظام
جمله عالم بدو دارد قوام
مظهر رحمت شده اندر جهان
عالم و آدم طفیل او بدان
شد وجودش رحمتا للعالمین
خاتم پیغمبران و مرسلین
حق مر او را برگزید از این و آن
رحمه للعالمینش کرد از آن
این عطای کوثر ربانی است
شکر آن (صل) سپس قربانی است
جان (ربانی) ثناگو تا ابد
بر محمد مظهر ذات صمد
[ صفحه ۷۸]از مصادیق کوثر و خیر کثیر اعطائی پروردگار به آنحضرت آنکه مقام خاتمین در نبوت را منحصرا به آن بزرگوار عطا فرمود کما اشارالیه نص الکتاب الالهی و ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسولالله و خاتم النبیین و کان الله بکل شیء علیما) آیه ۴۰ سورهی احزاب:
کلمه مبارک (خاتم) در این آیهی شریفه هم بفتح تا وهم بکسر تا قرائت گردیده است اما خاتم بفتح تا بمعنای (ما یختم به) میباشد یعنی سلسله جلیله انبیاء و رسل باو ختم گردیده است و سند نبوت و رسالت و سفارت الهیه بوجود او یعنی حضرت محمد (صلی الله علیه و اله) مهر گردیده شده است:
خاتم بکسر تا یعنی ختمکننده انبیاء و رسل است و نبوت و رسالت بآنحضرت سمت اختتام یافت و مهر گردید و دیگر بعد از آن بزرگوار نبی و رسولی نیست:
شکی نیست که مهر در خاتمه سند زده میشود که اعلام و علامت ختم و پایان سند است یعنی مطلب از هر جهت و هر بابت تمام و تکمیل گردیده و سند کامل است و آنچه باید نگارش یابد مرقوم گردید و این مهر علامت و نشانه اعتبار و خاتمه سند است و مسلم است بعد از ختم سند و اختتام آن و زدن مهر هر چه نوشته
[ صفحه ۷۹]شود زاید و باطل و از درجه اعتبار ساقط است و به هیچوجه سندیت ندارد:
ذات احدیت جلت عظمته به حکمت بالغهی خود دائره نبوت را به حضرت ختمی مرتبت عقل کل هادی سبل محمد مصطفی علیه و آله افضل التحیته و الثناء ختم فرمود و سند نبوت و رسالت را تکمیل و به منتهای درجه کمال صعودی رسانید و دیگر محال و غیر ممکن است که بعد از آن حضرت نبی و رسولی بفرستد زیرا تجلی حقتعالی و مبدء اعلی تکرارپذیر نیست به حکم قاعده مسلمه برهانیه (لا تکرار فی التجلی) چه تکرار در تجلی لازمهاش تکرار در متجلی است و متجلی خدای واحد فردانی است. که ثانی بردار نیست پس خاتم که مظهر اسم جامع است دوم بردار نیست فثبت المطلوب که وجود خاتم نبوت در نظام خلقت و کشور هستی یکی است و منحصر به فرد است و دیگر محال و ممتنع است که بعد از حضرت ختمی مرتبت محمد(ص) خدای متعال موجودی به این جامعیت و کمال ایجاد نماید تا چه رسد به اینکه در نظام تشریع پس از آن حضرت، نبی و رسولی و سفیری بسوی خلق و عباد الی یوم القیامته و المعاد بفرستد.
بنابراین ثابت و مبرهن است که خدای حکیم منحصرا حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به رتبه خاتمیت سرافراز و
[ صفحه ۸۰]خاتمیت را به آن حضرت عطا نموده است.
خاتم کسی است که جمیع کمالات به او ختم و مرتبه نهائی هر کمالی را به نحو اعلی و اتم واجد و خاتم کل کمال انسانی و جامع کل جمال و جلال ربانی و دارای خلافت مطلقه ذات سبحانی و اشرف از کل ماسوا باشد و فوق مرتبه و مقام او مرتبهای نباشد، مگر مرتبه احدیت محضه جلت عظمته و مصداق خاتم منحصرا پیغمبر اسلام حضرت خیر الانام عقل کل و سید الرسل شخص محمد مصطفی علیه و آله آلاف التحیه و الثناء میباشد و بس:
لمولفه
پس محمد (ص) خاتم آمد در مقام
نیست کس ما فوق او اندر نظام
از عنایات خدای ذوالجلال
ختم گردیده به آن حضرت کمال
ز آن شرایع نسخ شد با دین او
که نباشد بهتر از آئین او
شرع او ثابت الی یوم القیام
حکمش ایضا در حلال و در حرام
[ صفحه ۸۱]بشنو از برهان و قرآن این کلام
شد به او ختم نبوت والسلام
این عطای کوثر ربانی است
شکر آن صل سپس قربانی است
جان (ربانی) ثناگو تا ابد
بر محمد (ص) مظهر ذات صمد
از مصادیق کوثر و خیر کثیر اعطائی الهی به آن حضرت آنکه او را مبعوث بر کل خلایق و تمام جهانیان گردانید و آن حضرت را به عنوان سفیر اظم و رسول خاتم برای کافه ناس و جمیع اهل عالم فرستاده است کما اشارالیه نص الکتاب الالهی (تبارک الذی نزل القرآن علی عبده لیکون للعالمین نذیرا) آیه ۱ سوره فرقان (و ما ارسلناک الا کافه للناس بشیر او نذیرا) آیه ۲۷ از سوره سبا: (قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعا) آیه ۲۵۸ سوره اعراف و آیات دیگر این آیات مبارکات صریحا دلالت دارد بر اینکه نبوت و رسالت و سفارت حضرت ختمی مرتبت محمد صلی الله علیه و آله عمومی و کلی و مربوط به تمام عالمیان است بدون استثناء پس تصور نشود که آن حضرت مبعوث است بر قومی دون قومی و بر ملتی دون ملتی و بر امتی دون امتی، بلکه باید دانست که آن حضرت
[ صفحه ۸۲]به عنوان رسالت مطلقه بر کلیه اقوام و ملل و امم مبعوث گردیده و خدای منان او را با عنوان منصب عالی نبوت ختمیه برای کل مردم جهان بلکه برای کل انس و جان فرستاده است.
لِمولّفه
او امین وحی و تنزیل خداست
او سفیر حق محمد مصطفی است
او بشیر است و نذیر عالمین
خاتم پیغمبران و مرسلین
او حبیب حق و هادی سبل
مظهر اعظم بود آن عقل کل
او شفیع خلق اندر یوم دین
او شفیع اولین و آخرین
دولت ذات خدای سرمدی
ثابت و جاوید دین احمدی
این عطای کوثر ربانی است
شکر آن (صل) سپس قربانی است
جان ربانی ثناگو تا ابد
بر محمد (ص) مظهر ذات صمد
[ صفحه ۸۳]از مصادیق کوثر و خیر کثیر اعطائی الهی به آن حضرت اعطاء مقام ولایت کلیه مطلقه است کما اشارالیه نص الکتاب الالهی انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکاه و هم راکعون آیه ۵۵ سوره مائده ولی در این آیه مبارکه به معنای متصرف و صاحب اختیار و حاکم مطلق در نظام کل است و بیان آن سابقا به تفصیل بیان گردید و گفتیم این ولایت کلیه مطلقه نسبت به خدا بالذات و بالاصالته است و نسبت به رسولالله و علی مرتضی که آیه در شان آن حضرت نازل شده به عنوان مظهریت از ولی مطلق که ذات خداوند متعال است میباشد.
ولایت در عرف اهل معرفت و کرسی نشینان عرض علم و حکمت عبارت است از اتصال شهودی به عالم لاهوت و اطلاع بر حقایق الهیه و اسماء و صفات ربانیه و لوازم آن از اعیان ثابته و دانستن آثار و خواص عین ثابت هر ممکنی از ممکنات و هر موجودی از موجودات به نحو شهود با حق تصرف در کل عوالم و جمیع کائنات و نشات اعم از عوالم جبروتیه و ملکوتیه و ناسوتیه علی الاطلاق.
ولایت دارای مراتب و درجاتی است که از اعلی مرتبه آن تعبیر میشود به ولایت کلیه مطلقه شمسیه و از مراتب مادون تعبیر
[ صفحه ۸۴]میشود بولایت جزئیه و مقیده و قمریه و نجمیه. (ولایت کلیه مطلقه) معیت و احاطه دارد بر سایر ولایات به نحو معیت و احاطه کل بر جزء و مطلق بر مقید و اشراق معنوی دارد بر سایر ولایات. ولایت کلیه مطلقه شمسیه، اختصاص دارد به حضرت ختمی مرتبت محمد (ص) و اوصیاء قدیسین آن حضرت و همانطوریکه در عالم حس و حاس و محسوس، اقمار و نجوم کسب نور از شمس مینمایند،
همین طور در عالم معنی و باطن نیز اقمار و نجوم انبیاء و اوصیاء همه از شمس ولایت کلیه مطلقه استضائه و استناره و استشراق مینمایند.
ولنعم ما قیل عن لسانهم (ع)
اختران پرتو مشکوه دل انور ما
دل ما مظهر کل کل همگی مظهر ما
نه همین اهل زمین را همه اللهیم
نه فلک در دورانند به دور سر ما
بر ما پیر خرد طفل دبیرستانیست
فلسفی مقتبسی از دل دانشور ما
چشمهی خضر بود تشنه شراب ما را
آتش طور شراری بود از مجمر ما
[ صفحه ۸۵]ماه گر نور و ضیاء کسب نمود از خورشید
خور بود مکتسب از شعشعه اختر ما
خسرو ملک ولایت به حقیقت مائیم
کله از فقر به تارک ز فنا افسر ما
از مصادیق کوثر و خیر کثر اعطائی الهی به آن حضرت مقام شفاعت کبری است که این مقام ارفع و اعلای در شفاعت را ذات اقدس احدیت جلت عظمته به حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی علیه و علی آله افضل التحیه و الثناء اختصاص داده و آن حضرت را شفیع الشفاء قرار داده است.
شفاعت یکی از مسائل مهمه اعتقادیه است و ایمان به آن از ضروریات دین مقدس اسلام است و این مسئله شفاعت از غوامض علوم ماوراء الطبیعه است. مولف محور این مسئله غامضه تحقیق عمیقانه از نظر قرآن و برهان و عرفان نموده و بیان آن در سایر رسائل ما مشروحا مندرج است. و باید دانست که بطور کلی آن حضرت را سه شفاعت است. اول شفاعت آن حضرت وساطت اوست تکوینا برای نظام ایجاد که واسطه فیض الهی است برای خلقت ممکنات به حکم (لولاک لما خلقت الافلاک) شفاعت دوم آن حضرت وساطت اوست تشریعا برای سعادت بشر و رهنمائی خلق
[ صفحه ۸۶]را به صراط مستقیم حق در تمام شئون اعتقادی و اخلاقی و افعالی به حکم (انک اتهدی الی صراط المستقیم) آیه ۵۲ سوره شوری.
شفاعت سوم آن حضرت وساطت آن بزرگوار است در آخرت و نشئه قیامت کبری برای عاصیان امت به حکم (و لسوف یعطیک ربک فترضی) آیه ۵ سوره الضحی.
مولوی معنوی عالی گفته است
او شفیع این جهان و آن جهان
این جهان در دین و آنجا در جنان
این جهان گوید که تو ره شان نما
آن جهان گوید که تو شه شان نما
پیشهاش اندر بروز و در کمون
اِهْدِ قومی انّهم لا یعلمون
فتح گشته از دم او هر دو باب
دعوت او در دو عالم مستجاب
این عطای کوثر ربانی است
شکر آن صل سپس قربانی است
جان (ربانی) ثناگو تا ابد
بر محمد (ص) مظهر ذات صمد
[ صفحه ۸۷]از مصادیق کوثر و خیر کثیر اعطائی الهی به آن حضرت آنکه اعلی مرتبه علم لدنی و اشراقی از مخزن لاهوتی صمدی خود به آن بزرگوار افاضه نمود و آموخت که با اینکه آن حضرت امی درس نخوانده بود و نزد احدی کسب علم و دانش نکرده بود، معذالک واجد علوم اولین و آخرین گردید و به مصداق (علمه شدید القوی) آیه ۵ سوره النجم- یعنی به الله. و نیز به مصداق (و علمک ما لم تکن تعلم و کان فضل الله علیک عظیما) آیه ۱۱۳ سوره نساء و مصداق (و انک لتلقی القرآن من لدن حکیم علیم) آیه ۶ سوره نحل. حضرتش عالم به تمام حقایق الهیه و اسرار وجودیه کماهی کشفا و شهودا گردید.
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز هر مدرس شد
ای امی دانندهی هر علم کماهی
در فقر الی الله زده سکه شاهی
فرقت ز فر افسر لولاک مباهی
در عالم قدست نبود هیچ تناهی
با آن همه تشریف عنایات الهی
در عالم تجرید چو تو نیست مجرد
[ صفحه ۸۸]از مصادیق کوثر و خیر کثیر الهی به آن حضرت نوری است که ذات ذیالجلال و الاکرام در قلب مبارک حبیب خود حضرت خیر الانام پیغمبر والامقام اشراق فرموده است. چنانکه در روایت معتبر که مورد اتفاق عامه و خاصه است. این حدیث شریف از کاشفحقایق حضرت امام صادیق علیه اسلام نقل شده که در تاویل آیه مبارکه انا اعطیناک الکوثر فرموده است (انا اعطیناک نوراء فی قلبک دلک علی و قطعک عما سوای) یعنی ما نوری در قلب تو ایجاد و اشراق و اعطا نمودیم که این نور تو را دلالت و رهنمائی نمود بسوی ما و تو را از ماسوای ما منقطع و به ما آشنا ساخت زیرا در اثر تجلی این نور الهی تو ما را به حقیقت شناختی و دانستی که من صمدم و کل الوجود و کل الخیر و کل الکمال و کل الجمال و کل الجلال و آگاه شدی که جز من حقیقتی و واقعیتی نیست و غیر از من هر چه هست باطل الذات است، لذا من را اختیار نمودی و از غیر من بکلی منقطع شدی. این نور نه تنها تو را از ماسوی الله بکلی منقطع ساخت. بکله تو را از وجود خودت منقطع ساخت که در مقام فناء فی الله خود را هم ندیدی.
چه حسن اعظم یکتای ایزد
بر ایوان دل پاکان علم زد
حجاب آفرینش را دریدند
ز الله ماسوی الله را ندیدند
[ صفحه ۸۹]از مصادیق کوثر و خیر کثیر اعطائی الهی آنکه به آن حضرت حکمت و علم به حقایق اشیاء عطا فرمود و به اسم حکیم مطلق بر آن حضرت تجلی کرد. پس حضرت ختمی مرتبت مظهر حکیم مطلق است. (و من یوتی الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا) از آیه ۲۶۹ سورهی بقره.
حکمت در نظر اهل معرفت علم به حقایق اشیاء است کماهی و ریشه و اساس همه اشیاء، حقایق الهیه و نظام اسماء و صفات ربانیه است. و ما میتوانیم در تعریف حکمت بگوئیم (الحکمه هی العلم والمعرفه بحقایق الاهیه و نظام الاسماء و الصفات الربانیه) و لوازمها من الاعیان الثابته و ظهور دولها و حکومتها و سر مدا و دهرا و زمانا. پس هر کس اطلاع کامل بر حقایق الهیه داشته باشد. او حکیم و دانا به حقایق اشیاء است و چنین کسی حکیم و عارف بذات و صفات و افعال الوهی خواهد بود.
دانا به حقایق اشیاء کیست
آنکس که شناخت مبدء اعلی را
و مصداق اتم و اکمل آن حضرت خاتم انبیاء محمد مصطفی (ص)
[ صفحه ۹۰]است که خدا به عنایت خود اعلی مراتب حکمت را به آن حضرت عطا نموده اعم از حکمت قرآنی و حکمت ایمانی و حکمت برهانی و حکمت وجدانی و حکمت الهی و حکمت ریاضی و حکمت طبیعی و حکمت سیاسی و حکمت علمی و حکمت عملی و بالجمله جمیع اقسام حکمت، که ذات احدیت جلت عظمته به حضرت ختمی مرتبت محمد صلی الله علیه و آله در دانشگاه لاهوتی صمدی خود و در مدرس (علمک ما لم تکن تعلم) از آیه ۱۳ سوره نساء و مکتب (علمه شدید القوی) آیه ۵ سوره النجم (یعنی به الله) بدون واسطه جبرئیل به آن بزرگوار تعلیم داده است. بطوریکه هیچ مجهولی برای او نیست، چه او مظهر حکیم مطلق و مظهر علیم مطلق است و خدا او را به عنوان معلم حکمت به حوزه آدمیت مبعوث و بعثت او را بر اهل ایمان منت نهاده است. (لقد من الله علی المومنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانو من قبل لفی ضلال مبین) آیه ۱۶۴ سوره آلعمران. ذات احدیت، قرآن نازل بر حضرت ختمی مرتبت را کتاب حکمت و قرآن حکیم نامیده است. کما اشارالیه نص الکتاب الالهی (یس و القرآن الحکیم) آیه یک سورهی مبارکه یس. شعار قرآن که کتاب حکمت است (تبیانا لکل شیء) است (قال الله تعالی و نزلناه علیک الکتاب)
[ صفحه ۹۱]تبیانالکل شیء) آیه ۸۹ سوره نحل.
برو گر عاقلی زین حکمت آموز
به نور حکمت آن جان بیفروز
سخن بشنو ز وحی آسمانی
که مرجان راست عمر جاودانی
چو قرآن بحر بی پایان عرفان
یکی گنجینه شایان عرفان
سخن سنجی که علمه البیان است
گهر آویز گوش عقل و جان است
به پیش حکمت قرآن احمد (ص)
که زد بر مهزن اسرار سرمد
میار افسانه اشراق و مشاء
که شب بود این جهان و قوم اعشاء
به غیر از علم قرآن هر چه گویند
شبان تیره در بیراهه پویند
کتاب سر لاریبی است قرآن
ظهور شاهد غیبی است قرآن
[ صفحه ۹۲]کتاب علم ربانی است قرآن
ظهور سر سبحانی است قرآن
کتاب عشق قرآن است دریاب
صحیفه سر سبحان است دریاب
(مفادش جمله عرفان است دریاب
کلامش جمله برهان است دریاب)
(تمامش حکمت و اعجاز عقلی
ز حق نازل شده بر عقل کلی)
(نباشد معجزی بهتر ز حکمت
لذا جاوید باشد تا قیامت)
(تو (ربانی) از این حکمت بیاموز)
بنور حکمت آن جان بیفروز
از مصادیق کوثر و خیر کثیر اعطائی الهی به حضرت ختمی مرتبت محمد صلی الله علیه و آله (قرآن) است. قرآن ظهور علمی الهی و تجلی کلامی ربانی است که بر قلب نورانی آن حضرت اشراق شده است.
این کتاب علم و حکمت از صقع الوهی و سماء احدیت جلت عظمته، بر آن حضرت نازل گردیده است به حکم (و انزال الله علیک
[ صفحه ۹۳]الکتاب و الحکمه و علمک ما لم تکن تعلم وکان فضل الله علیک عظیما) آیه ۱۱۳ سورهی نساء.
ذات مقدس الوهی این کتاب آسمانی را که مظهر اسم جامع است و خاتم کتب آسمانی میباشد، برهان بینه و سند خاتمیت آن حضرت قرار داده است. این قرآن معجزه عقلیه باقیه دائمیه و ابدیه محمدیه (ص) است.
با اینکه ذات ذیالجلال و الاکرام الوهی به جمیع پیغمبران عظام معجزه و آیت و بینه عطا فرموده است، ولی به هیچیک از آنان معجزه بقیه عطاء ننموده است. بلکه معجزه باقیه عقلیه برهانیه را که قرآن است اختصاص به خاتم انبیاء حضرت محمد مصطفی علیه افضل التحیه و الثناء داده است و به همین جهت دولت و حکومت قرآن تا قیامت باقی و احکام آن در تمام شئون ثابت و استوار خواهد بود.
قرآن با حفظ و حراست خدای سبحان از زیاده و نقصان و از تغیر و تبدل در جمیع ازمان مصون و محفوظ و خدا خود حافظ و نگهبان آن میباشد. کماقال الله عز و جل فی کتابه (ان نحن نزلناه الذکر و انا له لحافظون) آیه ۹ سورهی حجر.
[ صفحه ۹۴]و لنعم ما قال العارف الالهی جلالالدین محمد فی کتاب المثنوی المعنوی
مصطفی (ص) را وعده کرد الطاف حق
گرد بمیری تو نمیرد این سبق
من کتاب و معجرت را حافظم
بیش و کم کن را ز قرآن را فضم
کس نتاند بیش و کم کردن از او
تو به از من حافظی دیگر مجو
منبر و محراب سازم بهر تو
در محبت قهر من شد قهر تو
چاکرانت شهرهها گیرند و جاه
دین تو گیرد ز ماهی تا به ماه
تا قیامت باقیش دارم ما
تو مترس از نسخ دین ای مصطفی
ای رسول ما تو جادو نیستی
صادقی هم خرقه موسیستی
هست قرآن مر تو را همچون عصا
کفرها را در کشد چون اژدها
[ صفحه ۹۵]تو اگر در زیر خاکی خفتهای
چون عصایش دان تو آنچه گفتهای
تن بخفته نور جان در آسمان
بهر پیکار تو زه کرده کمان
آنچنان کرد و از آن افزون که گفت
او بخفت و بخت و اقبالش نخفت
دولت آن مظهر ذات احد
ثابت و جاوید باشد تا ابد)
(جان (ربانی) ثناگو تا ابد
بر محمد مظهر ذات صمد)
از مصادیق کوثر و خیر کثیر اعطائی الهی به حضرت ختمی مرتبت محمد صلی الله علیه و آله آنکه اعلی مرتبه عرفان و معرفت به توحید را به آن بزرگوار عطا فرموده است به حکم سوره مبارکه (قل هو الله احد. الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد).
با اینکه تمام انبیاء و رسل و جمیع سفراء الهی همه عارف بالله و همه واجد معرفت توحیدی بودهاند، و نیز با اینکه همه پیامبران دعوتشان به توحید و یگانهپرستی بوده است، کما اشارالیه نص الکتاب الالهی (و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحی الیه انه لا
[ صفحه ۹۶]اله الا انا فاعبدون) آیهی ۲۵ سوره انبیاء، اما چون توحید را مراتبی است هیچ یک از پیغمبران نتوانستهاند به این مرتبه اعلی و اشمخ از توحید دعوت کنند. زیرا مرتبه آنان در عرفان توحیدی در این مرتبه اعلی و اشمخ نبوده است. مضافا به اینکه اقوام و اممم آنان قابلیت ادراک و استعداد فهم این مرتبه عالیه را در معرفت به توحید نداشتهاند:
پس دعوت به مقام احدیت و صمدیت، مختص حضرت ختمی مرتبت است، که خود مظهر مقام احدیت و مجلای مقام صمدیت است و امت آن حضرت لیاقت و شایستگی این درس اعلای عرفان و توحید را داشتهاند. قال السجاد (ع) (ان الله عز و جل علم انه سیکون فی آخر الزمان اقوام متعمقون فانزل الله قل هو الله احد الحدیث از اصول کافی کلینی.
این سوره مبارکه که محتوی اعلی مرتبه درس توحید است، دارای اسامی و القاب بسیار است و از آن جمله است سوره المعرفه.
سوره الاس و الاساس، سوره التوحید و الاخلا(ص) و سوره الجمال و الجلال سوره النجات و سوره الامان و سوره النور و سوره النسبته و سوره الصمد.
[ صفحه ۹۷]مولف وجه تسمیه این سوره مبارکه را نسبت به هر یک از اسایم و القاب تفصیلا توضیح داده و تمام اقسام توحید را از توحید در احدیت و توحید در الهیت و توحید در صمدیت و توحید در صانعیت و توحید ذاتی و توحید صفاتی و توحید افعالی و توحید آثاری و توحید در اصل وجود، با برهان و منظق استدلال محکم عقلی در کتاب (توحید ربانی) که در تفسیر سوره مبارکه توحید نگاشته است،مندرج و مسطور بخش اول کتاب مزبور به طبع رسیده و منتشر شده است.
لمولفه
سوره التوحید و الاخلا(ص) خوان
تا که بشناسی خداوند جهان
قل هو الله احد الله صمد
درس توحید است در نزد خرد
هست الله ذات آن کله الوجود
هست الله ذات یکتای ودود
هست الله ذات آن کل الکمال
هست الله ذات آن کل الجمال
[ صفحه ۹۸]چون مبری باشد از اجزاو حد
وصفش آمد قل هو الله احد
چون محیط است بر همه کون و مکان
وحدتش را وحدت جمعی بدان
او وجود مطلق است و او احد
او غنی مطلق است او صمد
نیست هستی حقیقی غیر حق
ما سوی لا شیء و باشد شیء حق
شیء و فیء است هر چه بینی در جهان
لم یکن کفوا احد او را بدان
مخزن کل الکمال آمد صمد
منبع کل الکمال آمد صمد
رو صمد بشناس و او را بنده باش
بنده اصنام و این بتها مباش
عبد ربانی منم یکتا شناس
اس ایمانم بدین باشد اساس
[ صفحه ۹۹]از ازل گفتم احد هو یا احد
تا ابد گویم صمد هو یا صمد
عشق آن ذات صمد دین من است
طاعت او فرض و آئین من است
از مصادیق کوثر و خیر کثر اعطائی الهی نهری است در جنت که ذات احدیت آن را به حضرت ختمی مرتبت محمد صلی الله علیه و آله مرحمت فرموده است.
روی عن عبدالله بن عباس انه فسر الکوثر بالخیر الکثیر فقال سعیدبن جبیر ان اناسا یقولون هو نهر فی الجنه فقال هو من الخیر الکثیر. ابنعباس که خود یکی از مفسرین و از شاگردان امیرالمومنین علی (س)، است او کوثر را به خیر کثیر تفسیر کرده است. سعیدبن جبیر به او گفت مردم میگویند کوثر نهری است در بهشت که خدا آن را به پیغمبر خاتم صلی اللهعلیه و آله و سلم عطا نموده است. ابنعباس مرد عالم و دانشمندی بود در جواب او گفت آن نهر بهشتی خود یکی از مصادیق خیر کثیر اعطائی الهی است به آن حضرت.
از این بیان محکمالبنیان ابنعباس در جواب سعیدبن جبیر، به خوبی استفاده میشود که کوثر فقط یک معنی بیشتر ندارد و آن
[ صفحه ۱۰۰]معنی عبارت است از خیر کثیر، بنابراین تمام آن معانی دیگر برای تفسیر کوثر همه از مصادیق همین خیر کثیر است.
روایت فوق الذکر در تفسیر عامه و خاصه از طریق سنی و شیعه هر دو نقل گردیده است.
از مصادیق کوثر و خیر کثیر اعطائی الهی به آنحضرت انشراحصدر است.
چنانکه نص صریح قرآن تصریح به این واقعیت نموده است کما قال الله تعالی مخاطبا لحبیبه محمد صلوات الله علیه (الم نشرح لک صدرک) آیه ۱ سورهی انشراح
برگرفته از کتاب آیینه ایزد نما نوشته آقای محمد رضا ربانی

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *