بررسی حدیث لولاک

حدیثی است مشهور درباره علت غائی خلقت بودن وجود نازنین رسول خدا و امام علی و حضرت زهراعلیهم السلام و آن اینکه در حدیث قدسی آمده است: «لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما»؛ «اگر تو – ای محمد (ص) – نبودی افلاک را خلق نکرده بودم و اگر علی نبود تو را خلق نکرده بودم و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را خلق نکرده بودم.»
در این حدیث از سه جهت اشکال شده است؛
۱ – اشکال ادبی
۲ – اشکال سندی
۳ – اشکال متنی
اینک به بررسی این اشکالات پرداخته و به آنها پاسخ میدهیم.
اشکال ادبی
برخی اشکال کردهاند که این جمله بر خلاف قواعد ادبیات عرب است؛ زیرا کلمه «لولا» طبق قاعده باید بر ضمیر منفصل داخل شود نه متصل؛ یعنی باید گفته شود «لولا انت»، نه «لولاک».
پاسخ
اولاً: هر چند قاعده کلی آن است که کلمه «لولا» بر ضمیر منفصل داخل شود ولی در برخی موارد به جهت رعایت سجع کلام و یا جهات دیگر بر خلاف قاعده نیز میآید.
ثانیاً: صدر حدیث که مربوط به پیامبر (ص) است در بسیاری از مصادر حدیثی شیعه و سنی با همین تعبیر «لولاک» آمده است.(۳۰۰)
اشکال سندی
برخی میگویند: حدیث «لولاک» با اضافه حضرت علی و فاطمه(ع) دارای سند معتبری نیست.
پاسخ
مرحوم حاج سید حسن میرجهانی در کتاب «جنّه العاصمه» میفرماید: «در زمانی که در نجف اشرف مقیم بودم روزی در منزل مرحوم علامه شیخ محمد سماوی مولف کتاب «ابصار العین» نظرم به کتابی مخطوط افتاد به نام «کشف اللئالی» تالیف عالم جلیل شیخ صالح بن عبدالوهاب بن عرندس حلی که یکی از بزرگان شیعه است از علمای قرن نهم، قریب سیصد صفحه، به خط شیخ احمد تونی. در ضمن این که مشغول دیدن عناوین کتاب بودم نگاهم به حدیثی افتاد که آقایان بدون ذکر سند مکرر نقل میکنند که بعضی آن را از احادیث موضوعه میدانند و در آن کتاب حدیث را مسنداً نقل نموده بودند و آن حدیث این است: “فی کشف اللئالی لصالح بن عبدالوهاب بن العرندس انّه روی عن الشیخ ابراهیم بن الحسن الوراق، عن الشیخ علی بن هلال الجزائری، عن الشیخ احمد بن ففهد الحلّی، عن الشیخ زین الدین علی بن الحسن الخازن الحائری، عن الشیخ ابی عبداللَّه محمّد بن مکی الشهید، بطرقه المتصله الی ابی جعفر محمد بن علی بن موسی بن باویه القمی، بطریقه الی جابر بن عبداللَّه الانصاری عن رسول اللَّه (ص) عن اللَّه تبارک و تعالی انّه قال: یا احمد! لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما، ثم قال جابر: هذا من الاسرار التی امرنا رسول اللَّه (ص) بکتمانه الاّ عن اهله”؛ “در کتاب کشف اللئالی از صالح بن عبدالوهاب بن عرندس، اینکه او از شیخ ابراهیم بن حسن وراق، و او از شیخ علی بن هلال جزائری و او از شیخ احمد بن فهد حلّی، و او از شیخ زین الدین علی بن حسن خازن حائری و او از شیخ ابیعبداللَّه محمّد بن مکی شهید به طرق متصلش به ابیجعفر محمد بن علی بن موسی بن بابویه قمی و او به طریقش به جابر بن عبداللَّه انصاری از رسول خدا (ص) و او از خدای تبارک و تعالی نقل کرده که فرمود: ای احمد! اگر تو نبودی افلاک را خلق نکرده بودم و اگر علی نبود تو را خلق نکرده بودم و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را خلق نکرده بودم. آنگاه جابر گفت: این، از اسراری است که رسول خدا (ص) ما را امر به کتمان آن مگر از اهلش نموده است”».
او در ادامه میگوید: مولف کتاب «کشف اللئالی» از علمای قرن نهم هجری بود و او یکی از مولفین علمای شیعه در فقه و اصول و حدیث بوده است: «کان عالماً ناسکاً ورعاً ادیباً شاعراً و مات سنه ۸۴۰ و قبره فی حله محله حیفا و مزاره یتبرک به، و سلسله الرواه فی هذا الحدیث کلّهم عدل امامی و من کبار المشیخه، فسند الحدیث فی غایه الاتقان»؛ «او مردی عالم، عبادت کار، باتقوا، ادیب و شاعر بود و در سال ۸۴۰ وفات یافت و قبرش در حله، در محله حیفاست و مزارش مورد تبرک قرار میگیرد. و سلسله راویان در این حدیث همگی عادل، امامی و از بزرگان علمای حدیثاند. پس سند حدیث در نهایت محکمی است.»
آنگاه میگوید: «آنچه در اینجا مقتضی بحث است در رابطه با مفهوم حدیث میباشد، نسبت به جمله دوم و سوم بیشتر مغزها تحمل آن را ندارند، لذا چه بسا انکار میکنند و حدیث از حیث دلالت در غایت متانت است؛ زیرا این سه بزرگوار از اعضای رئیسه هستند و فاطمه زهرا (س) مجمع البحرین دریای نبوت و امامت و مجمع النورین، نور نبوت و نور امامت است و ذوات مقدسه محمد و علی و فاطمهعلیهم السلام هر سه قائم به یکدیگر است که اگر هر کدام از آنها نبودند دیگری هم نبود. برای تقریب به ذهن، مثلاً شخص تام الخلقه مرکب از اعضا و جوارح داخلیه و خارجیه که بعضی از اجزا و اعضای آن خادمه و بعضی مخدومه و در اجزای مخدومه هم بعضی از آنها رئیسهاند که قوام و بقای سایر اعضا بواسطه آنهاست که اگر آنها نباشند باقی آنها هیچ کدام نخواهد بود، و قوام اعضای رئیسه هم هر کدام از آنها به یکدیگر است. مثلاً اعضای رئیسه در بدن هر شخص عبارت است از دماغ (مغز) که به منزله پیغمبر است در بدن و قلب که به منزله امام است در آن، و جگر که مجمع البحرین آن دو است. پس اگر گفته شود اگر دماغ نبود قلب هم نبود و اگر جگر نبود که منشا رسانیدن خون به قلب و از آن به دماغ و سایر اعضا است نبود نه دماغ بود و نه قلب، جای تردید و اشکال باقی نمیماند.
پس دیگر جای اشکال باقی نمیماند که کسی بگوید این حدیث دلالت بر افضلیت حضرت زهرا (س) از پدر و شوهرش میباشد. و لذا در حدیثی است مشهور و مستفیض که فریقین نقل میکنند از پیامبر اکرم (ص) که فرمود: «فاطمه بضعه منّی»؛ «فاطمه پاره تن من است.» و همچنین فرموده باشند: «فاطمه روحی التی بین جنبیّ»، و حضرت را روح خود خوانده بر سبیل حقیقت نه مجاز. و قول قاضی عضدی صاحب «مواقف» که گفته این کلام پیامبر (ص) از باب مبالغه و کثرت محبت بوده نسبت به آن حضرت بر وجه مجاز قابل قبول نیست».(۳۰۱)
اشکال متن
و نیز اشکال شده که از متن این حدیث استفاده میشود که حضرت زهرا (س) از حضرت علی و پیامبر اکرم (ص) برتر و افضل است.
پاسخ
شرح این حدیث به نحوی که تمام جوانب آن روشن گردد را از سه جهت مورد بحث و بررسی قرار میدهیم؛
الف) شرح جمله اوّل
جمله اول این حدیث یعنی «لولاک لما خلقت الافلاک» را با بیانات و براهین مختلف میتوان تقریر کرده و توضیح داد.
بیان اول: برهان مظهر جامع
عرفا میگویند: «هویت مطلقه خداوند چون در مقام ظهور، احکام وحدت بر آن غلبه دارد لذا کثرت نه تنها مقهور بلکه محو میگردد.
عوالم سهگانه عقلی، مثالی و طبیعی که رهآورد ظهور عینی لوازم اسما و صفات هستند با اظهار احکام متکثّره خود در تفاصیل عینی و متفرقات فعلی، احکام وحدت حقیقی را مخفی و پوشیده میدارند. پس حق گرچه در مقام ظهورات ذاتی وحدت قاهره و در ظهورات متکثره فعلی تعینات خاصّه را اظهار میدارد لکن آن وحدت بدون کثرت و این کثرت بدون وحدت است. از این رو برای ارائه ذاتی که در این دو مقام به نحو تفصیل و وحدت ظهور کرده است مظهر کاملی را که واجد جمیع مظاهر تفصیلی و اجمالی و مشتمل بر جمیع حقایق سرّی از اسمای ذاتی و اسمای صفاتی و فعلی باشد طلب مینماید، و این مظهر همان انسان کامل است که در شخص رسول خدا (ص) تجلی کرده است. نتیجه اینکه: چون در وحدت ذاتی مجالی برای اسمای تفصیلی نیست؛ زیرا که تفصیل نحوهای از کثرت است و هر گونه کثرتی در آنجا مقهور است و در مظاهر تفصیلی که در عالم خارج ظاهر میشوند احکام کثرت غالب بر وحدت و احکام آن است، یعنی وحدت ذاتی در این مظاهر ظهوری ندارد. پس فرمان الهی مقتضی صورتی اعتدالی است که در آن وحدت ذاتی و یا کثرت امکانی بر یکدیگر غلبه نداشته باشند تا آنکه بتواند برای حق مظهری از جهت اسمای تفصیلیه و وحدت حقیقیه آن باشد، و آن صورت اعتدال که از عدالت کبرا برخوردار است همان انسان کامل است که احاطه بر جمیع مراتب مطلقه ذاتی و مقیده کونی دارد و از یک سو به واحدیّت که در دایره عالم الوهیت و فوق آن است مرتبط است و از دیگر سو به عالم طبیعت وابسته است …».(۳۰۲)
به بیانی دیگر: اگر جهت وحدت عالم نبود، کثرت تحقق نمییافت؛ زیرا سنخیت علت و معلول اقتضا میکند که میان علت نخستین جهان که واحد من جمیع الجهات میباشد و هیچ جهت تکثر در او نیست و میان معلولات عالم که متکثرات و متخلفات میباشند یک جهت وحدتی تحقق داشته باشد که از جهتی ارتباط با وحدت کل و از جهتی تناسب با عالم کثرت داشته باشد و این امر فقط در عالم نفس متحقق است. «نفس» یک موجود دو لبه است که در ذات از عالم ماده و محصول ماده و در مقام نعلیت و کنال از عالم تجرد است. نه هر نفسی بلکه آن هم نفس کاملی که متکثرات را تحت نفوذ بگیرد اگر نفس پیامبر (ص) نبود جهت وحدت عالم تحقق نمییافت و در نتیجه کثرات نیر تحقق نمییافتند.
سیّد حیدر آملی در کتاب «جامع الاسرار» در شرح این حدیث میگوید: «لولا جهه الوحده ما تحققت الکثره»؛(۳۰۳) «یعنی اگر جهت وحدت نبود کثرت تحقق نمییافت.»
و نیز میگوید: «عین اللَّه هو الانسان الکامل ینظر اللَّه تعالی بنظره الی العالم کما قال: لولاک …»؛(۳۰۴) «چشم خدا همان انسان کامل است که خداوند متعال با نگاه او به جهان مینگرد همانگونه که فرمود: لولاک…».
بیان دوم: برهان علت غایی
حکما و فلاسفه در حکمت متعالیه میگویند: «در قوس صعود از هیولی تا وجود محض، هر مرتبه عالی، غایت و ثمره برای مرتبه دانی و پایینتر است».(۳۰۵)
و نیز ثابت شده که نتیجه، علت فاعلیت فاعل است، یعنی علت غایی، موخر در وجود و مقدم در تصور است و غایت نیز به وجود علمیش مبدا برای فاعلیت فاعل میباشد.(۳۰۶)
بنابراین، هر گاه در عالم خلقت، انسانی نباشد خلقت حیوان و وجود او لغو است و همچنین اگر حیوان نباشد خلقت گیاهان لغو میباشدو همچنین…
وانگهی هر فردی از افراد انسان ولو در صورت با افراد دیگر از انسانها شبیه و همگی از افراد نوع واحد منطقی میباشند ولی در واقع و نفس الامر با یکدیگر اختلاف دارند. و لذا در روایات آمده است که پیامبر (ص) فرمود: «الانسان معادن کمعادن الذهب و الفضه»؛(۳۰۷) «[جوهر] انسان به مانند طلا و نقره با یکدیگر متفاوتاند.»
بنابراین، نسبت انسان کامل به بقیه افراد انسان به مانند نسبت انسان است به افراد دیگر حیوان. و لذا میتوان گفت که خلقت انسان تکویناً برای انسان کامل که در مرحله اوّل، وجود انبیا است میباشد.
بیان سوّم: برهان واسطه فیض
عرفا و فلاسفه میگویند: فیض خداوند – به شکل عام – به دو قسم تقسیم میشود؛ یکی فیض خلق و تکوین و دیگری فیض هدایت و تشریع.
آنان میگویند: این عالم، بر اساس اسباب و مسببات است؛ زیرا بین عالم ربوبی و عالم ماده و طبیعت سنخیت وجودندارد و لذا خداوند متعال عقل اوّل که همان حقیقت محمدیه است را آفرید تا واسطه فیض تکوین و تشریع باشد.
ابوعلی سینا در این باره میگوید: «و من فاز مع ذلک بالخواص النبویه کاد یصیر رباً انسانیاً… و کاد ان تفوض الیه عباد اللَّه… و هو سلطان العالم الارضی و خلیفه اللَّه فیه»؛(۳۰۸) «و هر کس علاوه بر آنچه امام و خلیفه گفته شد دارای خواص پیامبری باشد چنین کسی رب النوع انسان تواند بود… و امور بندگان خدا به دست او سپرده تواند شد و اوست فرمانروای جهان خاکی و هم او خلیفه اللَّه است در زمین.»
ب) شرح جمله دوم
در شرح جمله دوم: «و لولا علی لما خلقتک» میگوییم: معنای این جمله آن است که اگر امامت علی (ص) نبود، نبوت تو پدیدار نمیآمد؛ زیرا امامت مکمل و متمم نبوت و رسالت است.
از امتیازات ادیان الهی و پیامبران تدریج در بیان احکام است؛ به این نحو که در ابتدا احکام در کتابهای آسمانی به صورت کلّی ذکر میشود و بر پیامبران ارسال میگردد، و در مرحله دوم از آنان خواسته میشود تا احکام آن شریعت را در محدودهای خاص تبیین نمایند، و در مرحله آخر به آنها دستور داده میشود که متممها و مکمّلها را به اوصیا و امامان بعد از خود واگذار کرده تا از این راه بیان احکام الهی به نحو احسن و اتم کامل گردد. و بدین جهت است که ضرورت امامت معصوم بعد از انبیا خصوصاً انبیایی اولیالعزم ثابت میگردد. همانگونه که در آیه اکمال به آن اشاره شده است؛ آنجا که بعد از واقعه غدیر خداوند متعال میفرماید: «الْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَاَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلمَ دِیناً»؛(۳۰۹) «امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین [جاودان شما پذیرفتم.»
ج) بیان جمله سوم
در شرح جمله سوم: «و لولا فاطمه لما خلقتکما» میگوییم: فاطمه زهرا (س) مادر امامان است و او پل ارتباطی بین نبوت و امامت میباشد. خداوند متعال اراده کرده تا امامان و اوصیای پیامبرش در ذریه او قرار گیرند ذریهای طیب و طاهر و بینقص و معصوم، و ذریه او تنها از نسل حضرت زهرا (س) که معصومه است خواهد بود.
وانگهی در هر دین و آیینی الگوهایی از جنس مرد و زن ارائه شده که معصوماند تا مردم با اقتدای به آنها به حق و حقیقت رهنمون گردند. اگر در آیین مسیحیت حضرت عیسی (ع) الگوی مردان و حضرت مریم (س) الگوی زنان است، در آیین اسلام پیامبر اکرم (ص) اولین الگو برای مردان و حضرت زهرا (س) تنها الگو برای زنان امت اسلامی است.

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *