حذیفه و امام علی (ع)

شناخت، معرفت و ارادت نسبت به اهل بیت ـ علیهم السلام ـ هدیههای الهی و هدایت بخشی بود که حذیفه نخست از پدر و مادر خویش در کام جان خود قرار داد. سپس در گفت و گوهای خردمندانه و عاشقانه با اسوههای آسمانی نصیب خود ساخته بود. او به تمامی همراهان رسول خدا (ص) محبت خاص داشت و در صحنههای مختلف، همدل و همراه آنان بود.(۱) اما نسبت به امیرمومنان علی (ع)، شناخت و عشقی به عظمت نگاه و گفتههای پیامبر اسلام (ص) یافته بود. زیرا پیش از رحلت آن حضرت از جانشین پیامبر (ص)، پرسش کرده(۲) و از ابعاد عظمت امیرمومنان نکتههایی نورانی شنیده بود.(۳) از این رو برای لحظهای هم در حمایت و ارادت خود دچار تردید نگردید و تا پایان عمر بر عهد و پیمان خویش استوار بود.(۴)
او گرچه بنا بر مصالحی ـ و به یقین با مشورت با امام علی (ع) ـ مناصبی را برای تقویت جامعه اسلامی از سوی عمر و عثمان(۵) پذیرفت و حتی حکمحکومت مدائن را از خلیفه سوم گرفت،(۶) اما همواره ثابت قدم، مدافع و چونان سربازی جان بر کف در خط مقدم جبهه حمایت از ولایت حضور داشت.
گاه سخن از غصب خلافت به میان میآورد، و با بیان نام یکی از غاصبان میفرمود:
«او کسی است که دوست دارم تمام تیرهایی که در ترکشم قرار دارد، بر پهلو و شکم وی قرار میگرفت؛ به خدا قسم او در دین فاسق و در زندگی اجتماعی احمق است.»(۷)
و گاهی با آیندهنگری نسبت به حرکات مخالفان امام (ع)، دستها و دسیسههای آنان را برای مردم آشکار مینمود. روزی بااشاره به این ویژگی فرمود:
«اگر آنچه را از پیغمبر شنیدهام برای شما باز گویم، سیلیها به صورتم مینوازید!»
مردم گفتند: پناه به خدا ما چنین میکنیم؟!
فرمود:
اگر بگویم بعضی از مادرهایتان (ام المومنینها) در یک سپاه سنگین با شما خواهند جنگید، مرا تصدیق میکنید؟
گفتند: خیر! چه کسی است که تصدیق کند!
حذیفه ادامه داد:
حمیرا (عایشه)، مادرتان، در یک لشکر سنگینی که کفار راهنمای او هستند به جنگ شما خواهد آمد.(۸)
فعالیتهای فرهنگی حذیفه تاثیری بسیار برای آگاهی و هوشیاری ساده لوحان داشت، از این رو در فرصتهای مختلف، از دانش و بینش خود، در اختیار شیفتگان حقیقت میگذارد.
زید بن صوحان میگوید: در بصره بودم، حذیفه را دیدم که مردم را موعظه میکرد و آنان را از فتنه و آشوبی که پیش میآمد، میترسانید. پرسیدند راه نجات و رهایی چیست؟
فرمود:
در آن دسته و جمعیتی باشید که علی (ع) با آنهاست. هر چند همراهی و همگامی با آن حضرت به گونهای باشد که جنگ کردن و پیش رفتن با دو زانو دشوار بوده و به سختی انجام شود!
سپس ادامه داد: از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود:
«علی امیرُ البَرَره و قاتلُ الفَجَرَه منصورُ مَن نَصَرَه مَخذُوُل مَن خَذَلَهُ الی یوم القیامَه»؛(۹)
علی (ع) امیر نیکان و کشته بدکاران است؛ هر که او را یاری نماید، خدا یاریاش کند و هر که او را خوار سازد، خدا خوارش کند.
هنگامی که امام مجتبی (ع) و عمار یاسر برای جمع آوری لشکر به مدائن رفتند، حذیفه با حالت کسالت و مریضی فراوان و در آخرین روزهای عمر خویش، با تکیه به دو نفر به میان جمعیت آمد و مردم را به کمک امیر مومنان (ع) تشویق میکرد و میفرمود:
«آگاه باشید! به خدایی که جز او خدایی نیست هر که میخواهد به امیرالمومنینحقیقی نگاه کند علی بن ابی طالب را ببیند.»(۱۰)
یکی از دوستان حذیفه گوید: در آخرین لحظات زندگی که پارچهای بر صورت او افکنده بودم، سر را زیر پارچه کرد، پرسیدم: اکنون که فتنه طلحه و زبیر با علی بن ابی طالب پیش آمده، به من چه دستور میدهی؟
فرمود:
«همین که از دفن من خلاص شدی، بر پشت مرکب بنشین و به علی بن ابی طالب ملحق شو. زیرا او بر حق است و حق از او جدا نمیشود؛ علیّ مَعَ الحَقَ و الحَقُ لا یفارقُهُ».(۱۱)
سخن حذیفه و حذیفههای امروز و هر روز جامعه این است:
مهر حیدر در دل و جان من است مهر حیدر دین و ایمان من است
مهر حیدر کار صد موسی کند مهر حیدر مرده را احیا کند
مهر حیدر ریسمانی محکم است مهر حیدر دستگیر عالم است
مهر حیدر گوهری بس قیمتی است دُرّ «اَتمَمتُ عَلَیکُم نعمَتی» است
زمانی که در آغازین روزهای خلافت امام (ع)، خبر بیعت مردم را با آن حضرت شنید، یک دست را به دست دیگر زد و از سر شوق و عشق و ارادت فرمود:
«این بیعت با امیر المومنین حقیقی است و پس از او به خدا قسم با احدی از قریش بیعت نخواهم کرد.»(۱۲)
حذیفه، افزون بر آن که فرزند شهید بود، پدر شهیدان نیز گردید، زیرا دلدادگی او به امام (ع) موجب گردید که در وصیت پایان عمر خود به فرزندان، سفارش به همراهی و ملازمت با علی (ع) نموده، این گونه بگوید:
«فرزندانم! در رکاب مولای خود علی (ع) باشید و دست از یاری او برندارید.»
پسران حذیفه نیز برای انجام وصیت پدر در میدان نبرد صفین حاضر شده و هر دو در رکاب مقتدای محبوب خویش شهید شدند.(۱۳)
از آن سو اعتماد و اطمینان عمیقی که امام علی (ع) به حذیفه داشت در میان تمامی اصحاب قابل توجه بود. دانستیم که عثمان حذیفه را والی مدائن کرده بود، این سمت تا پایان عمر عثمان پایدار بود و پس از آن، علی (ع) که والیان ناشایست را بدون کمترین اغماض برکنار مینمود، حذیفه را بر این منصب ابقاء، فعالیتهای او را در مدائن تایید و طی نامهای حکومت او را به مردم ابلاغ کرد.(۱۴)
پیش از آن و در زمان خلافت عمر که اسیران ایران را به مدینه میآوردند، عمر تصمیم گرفت آنان را مانند سایر اسیران در معرض فروش قرار دهد، امام (ع) گفت:
«پیغمبر میفرمود: اَکرَمُوا کَریم کُلّ قومٍ (بزرگان هر جمعیتی را گرامی بدارید) اینان دانشمندان و بزرگان هستند که علاوه بر آن، علاقه به اسلام نیز دارند و باید آنها را آزاد کرد و زنان را در امر ازدواج مختار گردانید.»
شهربانو، امام حسین (ع) را به شوهری خود برگزید. علی (ع) رو به او کرده فرمود: کسی را وکیل کن تا تو را عقد کند. او گفت:
شما از سوی من وکیل هستید.
در این هنگام امام (ع) به حذیفه وکالت داد تا شهربانو را برای امام حسین (ع) عقد بندد و حذیفه خطبه خواند و عقد کرد.(۱۵)
در سخنی از امیر مومنان (ع) گستره عظمت این یار وفادار و دلباخته را میتوان احساس کرد. آن حضرت فرمود:
«زمین به خاطر هفت نفر خلق شده است. مردم به خاطر آنان روزی میخورند و به جهت ایشان بر آنها باران میبارد و به خاطر آنها یاری میشوند. آنان ابوذر، سلمان، مقداد، عمار، حذیفه و عبدالله بن مسعود هستند و من که امام آنهایم و اینان همان کسانی هستند که بر جنازه حضرت زهرا، حاضر شده نماز خواندند.»(۱۶)
——————————————————————————–
(۱) . بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۴۰۸؛ المسترشد، ص ۱۸۱؛ مدینه المعاجز، ج ۱، ص ۱۰۲؛ مجمع الرجال، ج ۳، ص ۱۰۱؛ اختیار المعرفه الرجال، ص ۳۸٫
(۲) . الامالی للشیخ الصدوق، ج ۱، ص ۱۶۵؛ جامع الاخبار، ص ۱۳؛ کشف الغمه، ج ۱، ص ۳۲۹؛ الکشکول فیما جری علی آل الرّسول، ص ۹۳؛ مشارق انوار الیقین، ص ۵۹؛ اثبات الهداه، ج ۲، ص ۵۷؛ البرهان، ج ۱، ص ۲۴۳؛ غایه المرام، ج ۱، ص ۱۷۲ و ۲۴۵ و ۴۸۶ و ۶۰۶؛ اللوامع النورانیه، ص ۳۹ و ۴۰۲؛ معالم الزلفی، ج ۱، ص ۲۷٫
(۳) . نوادر الاثر، ص ۳۱۸؛ الفصول المختاره، ص ۲۶۳؛ المناقب، ج ۳، ص ۶۷؛ الطرائف، ص ۱۰۷؛ شرح تقدمه تقویم الایمان، ص ۸۳؛ بحار الانوار، ج ۳۸، ص ۱۱۰۷ و ۲۷۰٫
(۴) . بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۲۹۸؛ پیغمبر و یاران، ص ۶۲۱؛ الدرجات الرفیعه، ص ۲۸۷؛ عوالم العلوم، ج ۱۴، ص ۳۲۲٫
(۵) . مروج الذهب، مسعودی (ترجمه)، ج ۱، ص ۶۷۹٫
(۶) . الدرجات الرفیعه، ص ۲۸۷٫
(۷) . بحار الانوار، ج ۳۱، ص ۲۸۳٫
(۸) . شرح الاخبار فی فضائل الائمه الاطهار، ص ۴۰۰؛ پیغمبر و یاران، ص ۶۱۶٫
(۹) . بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۱۰۹؛ ر.ک: الارشاد، ج ۱، ص ۱۰۳؛ امالی شیخ مفید، ص ۳۳۳؛ اعلام الوری، ص ۱۹۳؛ المعتبر، ج ۲، ص ۴۵۴؛ کشف الیقین فی فضائل امیرالمومنین (ع)، ص ۲۰۸؛ حدیقه الشیعه، ص ۳۰۹٫
(۱۰) . بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۱۰۹؛ نک: الدرجات الرفیعه، ص ۲۸۷؛ غایه المرام، ج ۱، ص ۴۵۵ و ۴۷۸؛ اثبات الهداه، ج ۲، ص ۸۹؛ مجمع الرجال، ج ۲، ص ۸۹٫
(۱۱) . بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۱۰۹٫ ر.ک: همان، ج ۳۸، ص ۱۱ و ۲۷۰؛ الدرجات الرفیعه، ص ۲۸۷؛ اللوامع النورانیه، ص ۳۹؛ مدینه المعاجز، ج ۱، ص ۱۲۳؛ بحار الانوار، ج ۳۸، ص ۹۷ و ج ۴۱، ص ۲۱۲٫
(۱۲) . بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۱۰۹٫
(۱۳) . سفینه البحار، حرف حا، (حذف).
(۱۴) . پیغمبر و یاران، ج ۱، ص ۶۱۹٫
(۱۵) . بحار الانوار، ج ۲۶، ص ۱۵٫
(۱۶) . خصال صدوق، ص ۳۶۱؛ الغارات (ترجمه)، ص ۳۶۰ و ۴۲۸٫
برگرفته از کتاب الگوی ناب در نگاه دخت آفتاب نوشته آقای احمد لقمانی

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *