حرمت آتش بر فاطمه (س ) و فرزندانش

حضرت علی علیه السلام چنین فرمودند:
شنیدم که رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) فرمودند: فاطمه را فاطمه نامیده اند، زیرا که خدا تبارک و تعالی وی و فرزندانش را از آتش باز داشته و برکنار داشته است ، البته آن فرزندانی از ایشان که خدا را ملاقات کنند در حالی که ایمان به پروردگار داشته و به آنچه که بر من نازل گردیده اعتقاد داشته باشند. (۲۰۲)
ماجرای شگفت انگیز روزهای بارداری
از مقداد بن اسود الکندی روایت شده است که گفت : روزی از رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) پرسیدم : یا رسول الله ! چنان می نماید که حسین از حسن به سال بزرگتر است ؟
فرمود: از برای حسین علیه السلام در قلوب مو منین معرفتی است پنهان از مادرش فاطمه پرسش کن !
مقداد می گوید: من به در خانه فاطمه علیهاالسلام آمدم و بر در خانه ایستادم ، حمامه بر در خانه آمد. گفت ای برادر کندی ! چیزی مرا به شگفتی در آورده است ! گفت : چه کسی به تو خبر داده است که من بر در خانه ایستاده ام ؟ گفت : بانوی من فاطمه علیهاالسلام به من فرمود: مردی از کنده بر در خانه ایستاده است و سو الی دارد از محل و مقام قره العین من .
مقداد می گوید: کرامت فاطمه علیهاالسلام موجب کنجاوری من شد. پس خدمت آن حضرت رسیدم و عرض کردم : ای دختر پیامبر ! منزلت و مقام حسین در چیست ؟ حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: زمانی که حسن علیه السلام متولد شد تا مدتی به او شیر دادم ، روزی رسول خدا علیه السلام به دین من آمدند و حسن در حجال خوردن خرما بود، فرمود: حسن را از شیر باز گرفتی ؟ گفتم : آری او را از شیر گرفتم . سپس به من فرمود: دخترم ! در جبین تو تشعشع نوری می بینم که به زودی فرزندی می آوری که برای خلایق حجت باشد.
آنگاه حضرت فاطمه علیهاالسلام کیفیت حمل امام حسین علیه السلام را چنین بیان فرمود:
چون یک ماه از حمل من سپری شد حرارتی در من بوجود آمد چون این موضوع را به عرض پدر رساندم رسول خدا کوزه آبی طلبید و کلماتی بر آن خواند و در آن دمید و به من فرمود: فاطمه جان ! از این آب بنوش ، وقتی که شربتی از آن آب نوشیدم به اذن خداوند عطش من بر طرف شد و از ماه دوم تا سوم رغبتی به خوردن و نوشیدن نداشتم و به قدرت پرودگار چنان بود که شربت شیر می آشامم . در ماه سوم خبر و سعدت در خانه ما زیاد شد و در ماه چهارم به بعد زحمت و ناراحتی از من زایل شد، بیشتر به مسجد می رفتم و به ذکر خدای مشغول بودم و از مصلای خویش فقط برای حاجتی بیرون می فتم . تا ماه پنجم تمام شد چون ماه ششم فرا رسید در شبهای تاریک از فروغ نور حسین علیه السلام احتیاج به نور چراغی نداشتم و در مصلای خویش صدای خویش صدای تشبیح و تهلیل او را از درون خویش می شنیدم و چون از ماه ششم نه روز گذشت نیرویی بدست آوردم و خداوند پشت مراقوی ساخت و چون ده روز دیگر گذشت در خواب بودم که شخصی سفید پوش را دیم که بر بالین من نشست و بر روی و پشت من دمید، من ترسیدم از خواب بیدار شدم و تجدید وضو کردم چهارم رکعت نماز گذاشتم ، دیگر باره من از حال خود رفتم و دوباره شخصی کنارم حاضر شد و مرا نشاند و بر من چیزی خواند و تعویذ کرد. روز بعد رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) وقتی که مرا دید آثار سرور و شادمانی در چهره مبارکش آشکار شده و حال من نیکو شد. من جریان خواب را به عرض ایشان رساندم حضرت فرمود: بشارت باشد تو را ای فاطمه ! آنکه در تو بدمید دوست من میکائیل بود که موکل ارحام اهل بیت من است . پس حضرت گریست و مرا به سینه خود چسبانید و فرمود: آن دیگری دوست من جبرئیل است که خداوند او را برای خدمت به فرزند تو گماشته است .(۲۰۳)
برگرفته از کتاب الگوهای رفتاری حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام )نوشته خانم حلیمه صفری

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *