حضرت فاطمه و مخالفت نکردن با امام علی در کارها

در یکی از روزهای آخر حیات فاطمه علیها السلام که در بستر بیماری بودبه علی علیه السلام گفت : علی جان ! هنگام فراق نزدیک شده است ، سخنانی دارم که می خواهم با تو بگریم .
علی علیه السلام فرمود: آنچه دلت می خواهد بگو، پس بربالین فاطمه علیها السلام نشست و دستور داد کسی داخل اطاق نباشد. آنگاه دختر پیامبر این چنین گفت :
ای پسرم عم ! شروع زندگی با تو در هیچ امری مخالفت تو را نکردم و هرگز از من دروغ و خیانت سر نزد.
علی علیه السلام در حالی که او را تصدیق می کرد، گفت :
تو باتقواتر و متواضع تر از آن هستی که من تو را بر چنین امری سرزنش کنم ، آه چقدر جدایی و دوری از تو بر من دشوار خواهد بود ! مصیبت پیامبر برایم زنده می شود، از دست دادن تو برای من بسیار سخت و ناگوار است . از این ماتم به خدای خود پناه می برم و دل به او می سپارم . مصیبت فراق تو آن قدر تلخ و سنگین است که تحمل آن برای علی مشکل و طاقت فرساست ، مصیبتی که هیچ چیز نمی تواند آن را جبران کند، این دردی است که درمانی برای او نمی بینم .
سپس علی علیه السلام سر فاطمه علیها السلام را به سینه چسباند و با هم گریستند. گریه فاطمه علیها السلام برای تنهایی علی علیه السلام و گریه علی علیه السلام در فراق زهراء علیها السلام . (۴۴۰)
اشک مظلوم ، موجب رحمت است .
روزی حضرت فاطمه علیها السلام رو به حضرت علی علیه السلام نمود و گفت : ای ابالحسن ! من از پدرم شنیدم که می فرمود: اشک ، خشم خداوند را خاموش می کند و قبر باغی از باغهای بهشت نخواهد بود مگر هنگامی که بنده از ترس خدا گریه کند و خداوند عزیز و جبار می داند که من با این اشکها از خوف خدا می گریم .
حضرت علی علیه السلام گریست ، فاطمه علیها السلام از اشکهای آن حضرت گرفته وبر چهره خود کشیده و گفت : ای ابالحسن ! اگر غمگینی در بین امت گریه کند خداوند آن امترا مورد بخشایش خود قرار می دهد. پسر عمو ! تو غمگین و محزونی و من اشک چشم تو رابه صورت می کشم تا مشمول رحمت خدا شوم . (۴۴۱) بیت الاحزان فاطمه علیهاالسلام
بعد از وفات رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) و پیش آمدن مشکلات و مصیبتها بر اهل بیت پیامبر فاطمه زهراء علیها السلام همواره شال عزابر سربسته بود. از نظر جسمی روز به روز به تحلیل می رفت و از فراق پدر گریان و قلبش سوزان بود. ساعتی بیهودش می شد و ساعتی به هوش می آمد گریه های آن حضرت بر پدرش قطع نمی شد.
منزل زهراء علیها السلام از دو طرف در داشت یکی داخل مسجد باز می شد و دیگری در کوچه مجاور باب جبرئیل ، مردی که در مواقع نماز به مسجد می آمدند از جلوی درب خانه فاطمه علیها السلام عبور می کردند و صدای ناله آن حضرت را می شنیدند و با خود می گفتند: مگر چه شده که یگانه دختر پیامبر این قدر نالان است ؟ مگر چه ظلمی بر او روا داشتند؟ ! این موضوع بر سران حکومت گران آمد. لذا افرادی خدمت امیرالمو منین علی علیه السلام رسیدند و از آن حضرت خواستند تا گریه و عزاداری فاطمه علیها السلام را کنترل نماید یا شب گریه کند و یا روز، تا ما آرامش داشته باشیم .
حضرت امیر پس از سخنان آنان ، نزد فاطمه علیها السلام آمد و فرمود: فاطمه جلان ! گروهی آمده اند و می گوید: به فاطمه بگو یا شب گریه کند یا روز !
فاطمه علیها السلام جواب داد: ای ابالاحسن ! چقدر اندک است ماندن من در میان مردم و چقدر نزدیک است زمان ، پنهان شدن من از جمعشان … سوگند به خدا هرگز سکوت نمی کنم ، نه در شب و نه در روز، تا اینکه به پدرم رسول الله ملحق گردم . علی علیه السلام فرمود: هر طور دوست می داری عمل کن ، لذا آن حضرت جایگاهی را در بقیع بنام بیت الاحزان برای فاطمه درست کرد و حضرت فاطمه هر روز دست حسن و حسین علیه السلام را می گرفت و به آنجا می رفت و به عزاداری مشغول می شد و غروب آنها را به منزل باز می گرداند. (۴۴۲)
برگرفته از کتاب الگوهای رفتاری حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام )نوشته خانم حلیمه صفری

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *