خطبه فدک حضرت فاطمه

فدک [۳۳۰] .
مقصود افشاگری های زهرا علیهاالسلام علیه ابوبکر در مسجد و در حضور مهاجران و
[ صفحه ۱۶۴]انصار است. اگر چه آن را «فدک» نامیدم. اما در این خطبه، فدک بهانه ای بیش نیست. همین است که در سراسر خطبه نامی از آن نیست و تمامیش در محکومیت و رسوایی خلفا، عظمت و رنج های رسول صلی الله علیه و آله، وصایت و فضایل علی علیه السلام، تکریم تحریک انصار و آگاهی و هشدار مردم است.
بحث زهرا علیهاالسلام، بحث زمین نبود، که با توجه به پاسخ موسی بن جعفر علیه السلام به مهدی عباسی، خلافت و وصایت رسول بود. [۳۳۱] .
فدک؛ سند مظلومیت زهرا علیهاالسلام و اهل بیت و رسوایی و ننگ خلفا است. این خطبه معجزه ای باقی و نشانی جاوید از علم بی کران زهرا علیهاالسلام، و نمونه ای گویا و بی همتا از هشیاری و بیداری او است.
فدک؛ ادعا نامه ای علیه همه ی نفاق ها و سیاسی ها و سستی ها و غفلت ها است.
فدک؛ رمز قیام تاریخی شیعه است.
فدک؛ درخشش نور در روز سیاهی زمین است.
فدک؛ نگاهی بلند از قله ای ناپیدا است، آن چنان که حیات این سال ها، هنوز هم وام دار آن نگاه بلند است.
فدک؛ بارش ابری سترگ از ستیغی ستبر است. تو گویی سبزی این سال ها هنوز هم
[ صفحه ۱۶۵]تتمه ی آن جویبار بلند است.
فدک؛ فریاد العطش از لب هایی تشنه و گلویی خسته و پایی به تاول نشسته است.
فدک؛ رهایی از قناعت انجمادها و پس کوچه های حقیر خلافت ها است.
فدک؛ آذرخش فریادی است هم پای ضربت خندق.
فدک؛ پیام آور ستیز و عصیان علیه تمامی تباهی ها و کژی ها است.
فدک؛ پیام آور بیداری و سرشاری است.
فدک؛ راز گل یاس است، فوران سبزاست، ابی زلال است.
فدک؛ راز چشمه ی سرخ کربلا است.
فدک؛ راز ایستادگی نخل است.
فدک؛ ادعایی به وسعت همه ی زمین و همه ی اعصار است.
فدک؛ رمز طهارت چشمه ی غدیر است. چشمه ای که می رفت تا در پس هجوم های خشن و پلشتی های سرشار، مدفون شود.
فدک؛ نه حرف، که پاره های جگر سوخته بر مظلومیتی غریب است که بی محابا بر زمین ریخته می شود.
فدک؛ تبارنامه ی قبیله ای است که حرف شان را با خون امضا کردند. مستانه در راه ولایت از همه چیز خود گذشتند و دامن کشان در راه این حق عظیم، سر باختند. بر سر قرارها و میثاق های الهی مردانه ایستادند و رضا و رضوان خدا را بر همه چیز ترجیح دادند.
زهرا علیهاالسلام به بهانه ی غصب فدک (همان که رسول صلی الله علیه و آله برای تألیف قلوب و گرایش به علی علیه السلام، در اختیار بیت عترت قرار داده بود تا مرد میدان و محراب، عدالت و شمشیر، بتواند با آن کینه ها را پاک و دل ها را شاد گرداند؛ چون هیچ خانه ای از
[ صفحه ۱۶۶]قریش نمانده بود مگر آن که علی علیه السلام در راه خدا و رسولش، از آن سری گرفته بود) آن چنان مهیج و کوبنده، و مستدل و مبرهن، و محکم و قاطع، سخن گفت و خلیفه را رسوا، مردم را هشدار و انصار را تحریک کرد و با ناله ها و یاد رسول صلی الله علیه و آله از دیده ها اشک گرفت که آه از نهادها برآمد و ولوله ای در گرفت. جماعتی دست بر قبضه ها بردند و خلیفه ی بردبار و حلیم!! را واداشت هم چون فرعون در مقابل موسی که پس از گرفته شدن بهانه هایش به هوچی گری پرداخت، هوچی گری کند و هراسان و پریشان، زبان به دشنام گشاید و از بیم قیام مردم، به تهدید و تطمیع روی آورد و سرانجام به ننگ این رسوایی تن دهد.
ابوبکر هرگز گمان نمی کرد زهرا علیهاالسلام این گونه از محکومیت آنان و اثبات علی علیه السلام بگوید و این گونه انصار را تحریک کرده و بر سر غیرت آورد.او گمانش این بود که زهرا علیهاالسلام بر زمین از دست رفته اش می نالد و این به نفع آنان خواهد بود. زیرا از یک سو، اهل بیت را در برابر مردم قرار داده بود- چون گفته بود فدک مال همه ی مسلمانان است- و از سوی دیگر سبب می شد به خاطر دفاع از این حق اقتصادی، حق مهم تر- غصب ولایت و وصایت رسول صلی الله علیه و آله- تحت الشعاع قرار گیرد و این هر دو به نفع آنان بود. اما غافل از این که، زهرای بیدار و مجاهد در آن فضای اختناق و وحشت از همین فرصت اندک، نهایت استفاده را خواهد برد و در حضور آن جماعت مرعوب و مهاجر و انصار، آن گونه او را محکوم و رسوا می کند که گرد زمانه هنوز هم نتوانسته آن را بزداید و از ننگ رسوایی آن بکاهد. تا آن جا که خلیفه هراسان به حربه ی عاجزان- دشنام و تهدید و تطمیع- متوسل می شود و سرانجام به شکست تن می دهد.
اگر بنای اجمال و خوف اطناب نبود، تمامی آن خطبه را به تفصیل می آوردم و
[ صفحه ۱۶۷]نشان می دادم که چگونه زهرا علیهاالسلام با نفوذ معنوی، شخصیت بزرگ انسانی، آگاهی سیاسی و شناخت عمیقی که از روح و آرمان های اسلام دارد و نیز قدرت منطق و استدلال استوار خویش، با اثبات حقانیت علی علیه السلام، برصحت انتخاباتی که انجام شده است، خط بطلان می کشد و ننگ فریب خوردگان را، آشکار می سازد. و با برشمردن پیامدهای این شتاب زدگی سطحی و غافل گیری سیاسی، آنان را از آینده ی ناپایدار و تیره ی اسلام، بیم می دهد. و نشان می دهد که باید برای پیروزی- هر چند با امیدی ضعیف- کوشید. باید با نظام حاکم مبارزه کرد. اگر توانست آن را مغلوب سازد و اگر نتوانست، دست کم محکوم؛ که اگر باطل را نمی توان ساقط کرد، می توان رسوا ساخت و اگر حق را نمی توان استقرار بخشید، می توان اثبات کرد، طرح نمود، به زمان شناساند و زنده نگاهداشت. دست کم مردم بدانند آن چه بر سر کار است، ناحق است و ظلم، و آن چه مطرود و شکست خورده و زندانی است، حق است و عدالت. با این حال به اشاره بگویم که برای درک عمیق تر و بهره ی بیشتر از این خطبه ی بلیغ و نورانی و تحلیل آن باید به سه نکته توجه کرد. کلام، مخاطبان و فضای سیاسی. جو حاکم بر مدینه.
پیش تر از شرایط سیاسی و فضای اختناق پس از فوت رسول صلی الله علیه و آله و توطئه های باند نفاق- گرچه بر جمعیتی از مردم پوشیده بود- و… سخن گفتیم.
اما مخاطبان چهار [۳۳۲] طیف و گروهند: ابوبکر، مهاجران، انصار و توده ی مردم.
ابوبکر؛ و به همراه باند نفاق و قدرت.
مهاجران؛ گروهی از اینان همراه باند نفاق، حسادت و کینه، گروهی حیران و
[ صفحه ۱۶۸]متأثر از شایعه ها و نیرنگ بازی ها و برخی ساده اندیش.
انصار. با سابقه ای خوب- به همراه بعضی لغزش ها- و از دست دادن برخی از بزرگان خود هم چون سعد بن معاذ- که اگر بود چه بسا سقیفه ای نبود- اما اکنون نگران ریاست قریش و شکست شان در سقیفه- بنابراین زخمی و آماده ی انفجار- و دو دستگی- پس از خطبه ی ابوبکر در سقیفه- و رقابت و حسادت و سردمدارانی جاه طلب، و البته از همین ها جماعتی بی خبر- از ماهیت برخی مهاجرین- و متحیر- از فوت رسول صلی الله علیه و آله- و متأثر- از شایعات بی اساس و جعل احادیث دروغ- و مرعوب از باند کودتا و قبیله مسلح بنی اسلم- و با تمام این ها علاقه مند به اهل بیت رسول صلی الله علیه و آله و آماده ی روشنگری و انفجار. از همین ها چند نفری در سقیفه به حمایت از علی علیه السلام برخاستند، اما فریادشان با تزویر کودتاگران و حسادت و دو دستگی بین خودشان در گلو خفه شد.
توده مردم؛ متشکل از بقیه ی طیف ها، اکثریتی بی تفاوت، تماشاگر صحنه، مرعوب، متحیر و بدون احساس مسؤلیت؛ و جماعتی از همین ها قریش و مؤلفه القلوبند به همراه حسادت و کینه های سرشار.
زهرا علیهاالسلام، ابوبکر را رسوا و خوار و ذلیل می سازد سه گروه دیگر را علاوه بر آگاهی و بینش، مهاجرین را تذکر و توبیخ می دهد. انصار را تکریم و تحریک می کند و اکثریت بی تفاوت و خاموش و مؤلفه القلوب را تذکر، شکایت و سرزنش، در آخر هشدار می دهد و از غضب خدا و رسوایی آخرت برحذر می دارد.
برای تحلیل این کلام، باید با توجه به مخاطبان و موانع و نیازهای هر یک و شرایط سیاسی، در نحوه ی آغاز و پایان خطبه، نوع گزینش واژگان و ارتباط فقرات آن تأمل و دقت شود.
[ صفحه ۱۶۹]باید اندیشید چرا زهرا علیهاالسلام طلیعه خطبه اش را حمد [۳۳۳] .
و آن هم بر انعام [۳۳۴] .
قرار می دهد و از نعمت های بی پایان الهی و عنایت های بی دریغ او می گوید و از آن چه که باعث دوام و افزونی این نعمت ها و عنایت ها است- شکر- یاد می کند. آن هم پس از آن که از قبل با ناله های جان سوز زهرا علیهاالسلام و یاد رسول صلی الله علیه و آله هم چون ابر باریده بودند و دل هاشان به نرمی گراییده بود و از قساوت ها فاصله گرفته بودند.
آن گاه شهادت بر توحید و رسالت می دهد که ادامه توحید رسالت، است.
در توحید، از حقیقت آن و مراتبش و قرار دادن ثواب و عقاب بر طاعت و معصیتش می گوید.
و در رسالت، از عظمت و هدایت رسول صلی الله علیه و آله و گمراهی و ضلالت مردم می گوید و با اشاره به جایگاه ابدی و مقام رفیع او بر وی سلام می فرستد.
[ صفحه ۱۷۰]به راستی چرا شهادتین؟ و چرا بااین توضیحات؟ او چه هدف و مقصدی را در پی دارد که این گونه آغاز می کند و زمینه می چیند؟
آن گاه زهرا علیهاالسلام از ثقلین و دو امانت گران بهای رسول صلی الله علیه و آله (قرآن و عترت) می گوید که ادامه ی رسالت، امامت و ولایت است و از مسؤولیت خطیر همگان در قبال آن دو، یاد می کند. (انتم عباد الله نصب امره و نهیه و حمله دینه و وحیه و…).
از عترت، خلافت، امامت، اطاعت و همراهی آنان با قرآن می گوید و با اشاره به عهد و پیمان خدا در حمایت از آنها [۳۳۵] و توضیح بیشتر آن را به ادامه ی سخن در هنگام گفت و گو از رسول صلی الله علیه و آله و رنج های او وا می گذارد، چون تمامی مقصود همین است.
از کتاب به عنوان پشتوانه ی عترت، [۳۳۶] نور هدایت، راهنمای عمل، در بر گیرنده ی دلایل روشن، و حرام و حلال الهی یاد می کند. آن گاه به مواردی از آن چه در کتاب آمده، اشاره می کند و از پایه ها و بنیان های [۳۳۷] اسلام شروع می کند؛ از توحید، نماز، زکات و روزه برای رهایی از شرک، کبر، آلودگی و ریا، از حج و عدل، برای تحکیم و استحکام دین و پیوند و ارتباط دل ها، از اطاعت و امامت اهل بیت برای رشته ی وفاق و مانع افتراق امت؛ از جهاد، صبر، امر به معروف، صله رحم و قصاص و… می گوید. و در نهایت به تقوا و خشیت و اطاعت امر و نهی پروردگار سفارش می کند.
[ صفحه ۱۷۱]تحلیل این گزینش های ایمان صلاه و… به همراه حکمت های آن و ارتباط و پیوند این همه با هم، به همراه این هشدارها و انذارها، ما را به بهره های بیشتری می رساند.
به راستی چرا زهرا علیهاالسلام از کتاب خدا، این ها را برمی گزیند و در ابتدا هم از پایه های اسلام نام می برد و از کلید و راهنمای این همه- ولایت- این گونه یاد می کند. مگر چه آفت ها و موانعی در این جماعت مرعوب شکل گرفته که برای درمان و علاج آنان باید این گونه گزینش کرد و نسخه پیچید و با توضیحاتی آن ها را به هم درآمیخت و در سینه های بیمارشان ریخت تا شاید شفا یابند؟
آن گاه خطاب به جمعیت به معرفی خود می پردازد «ایها الناس اعلموا انی فاطمه» یعنی همان که قرآن و رسول صلی الله علیه و آله بر عصمت او شهادت داده بودند. تا هم پشتوانه ای باشد بر آن چه گفته و آنچه خواهد گفت و هم آنان را به یاد پیمان عقبه ثانی در حمایت از رسول صلی الله علیه و آله و اهل او، [۳۳۸] بیاندازد. از علی علیه السلام به (برادر رسول صلی الله علیه و آله) یاد می کند، یعنی همان عنوانی که هنگام بیعت گرفتن از او منکرش بودند؛ زیرا وقتی علی علیه السلام را کشان کشان به مسجد بردند و او را وادار به بیعت کردند و گفتند: رهایت نمی کنیم تا بیعت کنی و او را تهدید به قتل کردند، علی علیه السلام گفت. در این صورت بنده ی خدا و برادر رسول صلی الله علیه و آله را کشته اید. آنان گفتند: بنده خدا را قبول داریم، اما برادر رسول صلی الله علیه و آله را نه. [۳۳۹] از سوئی دیگر خلفا در سقیفه با ادعای نزدیکی به رسول صلی الله علیه و آله در برابر انصار استدلال کرده بودند. اگر چنین است، علی علیه السلام برادر رسول صلی الله علیه و آله است، پس سزاوارتر از دیگران است. خود علی علیه السلام هم در رد خلفا به
[ صفحه ۱۷۲]همین گونه محاجه می کرد و می فرمود: «احتجوا بالشجره و اضاعوا الثمره». [۳۴۰] .
آن گاه از تاریخ سیاه گذشته ی آنان و از رسالت نور رسول صلی الله علیه و آله و دستاوردهای عظیم آن می گوید تا زمینه ای باشد بر طرح وصایت و هشداری باشد بر جدایی از آن.
از رسول صلی الله علیه و آله می گوید و از دعوت ها و مبارزات بی امانش با شرک و کفر و نفاق و درهم شکستن بت ها و جبهه های کفر و پرده های نفاق. از مرارت ها و رنج های رسول صلی الله علیه و آله برای رهایی و نجات این جماعت- با تاریخی پر از سیاهی ها و حقارت ها- از پرتگاه ضلالت و ذلت و اسارت می گوید و به حامی راستین و همراه همیشگی رسول صلی الله علیه و آله و برادر و وصی او، علی علیه السلام اشاره می کند که ادامه ی رسالت، امامت است.
و در این بزنگاه به زمینه ای کینه و حسادت از علی علیه السلام پرداخته و از شجاعت و ایثار و پایمردی و بزرگی و سخت کوشی و خیرخواهی او در راه خدا و نزدیکی و قربش به رسول خدا صلی الله علیه و آله می گوید، تا پرده از راز حسادت حاسدان، و کینه ی کینه توزان، و نفاق منافقان بردارد. سپس مدعیان امروزی را مرفهین بی درد و راحت طلبان تن آسا، می خواند و به تعریض و کنایه و آشکارا می گوید: «تتربصون بنا الدوائر، تتوکفون الاخبار، تنکصون عند النزال و تفرون من القتال» [۳۴۱] .
[ صفحه ۱۷۳]سپس توضیح می دهد که چگونه با فوت رسول صلی الله علیه و آله اظهار دشمنی و نفاق پنهان آشکار شد- نفاقی که با حضور رسول صلی الله علیه و آله توانایی ابزار آن را نداشتند- و دین فروشی رونق یافت و فرصت طلب گمراه و یاوه گویی زبون، به سخن درآمد و مدعی شد. و دست شیطان از آستین او درآمد و صدای شیطان از حنجره او به گوش رسید، و شما هم چه ساده در دام فریبش خزیدید، و چه راحت در پی او دویدید، و چه خوش به آواز او رقصیدید، و آن چه از آن شما نبود، بردید و بدعتی بزرگ پدید آوردید. در حالی که هنوز از مرگ رسول صلی الله علیه و آله دو روز نگذشته و سوز و سینه ی ما خاموش نگشته بود.
آن گاه به توجیه پوسیده و عوام فریب آنان اشاره می کند و ترس از فتنه را بی اساس و دروغ می داند و خبر از افتادن در فتنه ای بزرگ تر و فرورفتن در آتش جهنم، می دهد و بر پشت سر انداختن قرآن و بازگشت به جاهلیت، هشدار می دهد و به حکمیت قرآن فرامی خواند. و با سؤال و خطاب به مهاجران و مسلمانان، آنان را به تأمل وامی دارد و برای یافتن جوابی مناسب به خودشان وامی گذارد.
سپس بلافاصله به تحقیر و محکومیت ابوبکر می پردازد و در انظار همگان با «ابن ابی قحافه» از او یاد می کند و پرده از راز نفاق و جهل او برمی دارد. تا هم نمونه ای از این همه نشان دهد و هم با هجوم به سر کرده ی باند نفاق و کودتاگران و شکستن حشمت او، شخصیت و روح تازه ای در کالبد آن جماعت مرعوب و خودباخته بدمد. و در این راه با پشتوانه ی قرآن، آن چنان از کتاب خدا می خواند که گویا محمد صلی الله علیه و آله است که از زبان جبرییل می خواند. و آن چنان از اعلمیت علی علیه السلام می گوید که همه از جهل خود شرمنده می شوند و آن چنان از مظلومیت خود می گوید که همه دل ها را آتش می زند، تا شاید به انصاف آیند و به ظالم بودن
[ صفحه ۱۷۴]اذعان کنند. و حال باید حکمیت و دادرسی را به قیامت و در محضر رسول صلی الله علیه و آله واگذارد تا با این تذکر شاید آنان را به خود آورد و به تفکر و تأمل و در نتیجه انصاف و اقدام وادارد، و همین کار را هم کرد.
اکنون دیگر شاخ سران شکسته و با جماعت مرعوب اتمام حجت شده و از حق علی علیه السلام نیز در حد امکان و مناسب، دفاع و یادآوری شده است. حال با جدایی حق از باطل باید به قدرتی مسلح روی آورد که توان درگیری با باند مسلح و قبیله بنی اسلم و تهدید و ارعاب و شایعه پراکنی خلفا را داشته باشد. قدرتی که امتحانات خود را پس داده و در پیمان عقبه بر دفاع از اهل رسول صلی الله علیه و آله میثاق بسته اند و چه کسی غیر از انصار.
گرچه اینان در سقیفه به خطا رفتند و از چند تن مهاجر منافق شکست خوردند، اما هنوز زمینه های توبه و بازگشت در آنان هست. شاید برخیزند و اشتباه گذشته را جبران کنند، زیرا هنوز بودند کسانی که با خلیفه بیعت نکرده و یا در سقیفه از علی علیه السلام دم زده بودند.
این است که از این پس زهرا علیهاالسلام تمامی هم خود را مصروف به تحریک انصار می کند. به آنان رو کرده و با شایستگی هر چه تمام تر از آنان یاد می کند. آنان را طایفه ای نجیب و جوانمرد و حامیان دین و محافظان اسلام می خواند و بدین وسیله به تکریم و تحریک و تشجیع آنان می پردازد و به ایستادگی در مقابل خلیفه ی زورگو می خواند و از ارتجاع فوت رسول صلی الله علیه و آله برحذر می دارد و با ذکر عظمت مصیبت رسول صلی الله علیه و آله باز همگان را به یاد او می اندازد، تا با اشک بر مصیبت فقدان رسول صلی الله علیه و آله باز هم دل ها به نرمی گراید و جوانه های همت و غیرت آبیاری شود.
اکنون دیگر انتهای سخن است و هنگام برداشت محصول و دروی کاشته ها
[ صفحه ۱۷۵]است. باید از این همه سخن و تحریک و اشک ثمر گرفت و آخرین تیر را از چله ی بیداری رها کرد تا آنانی که می خواهند تا همیشه ی تاریخ راه را ببینند و با چشمی باز انتخاب کنند، عذری نداشته باشند.
زهرا علیهاالسلام در این آخرین فراز باز هم به تنها امیدش انصار رو می آورد، انصاری که با خطبه ی ابوبکر در سقیفه دوباره به جاهلیت سابق و دو دستگی روی آوردند، پس از آنکه با هدایت رسول صلی الله علیه و آله متحد شده بودند. از این رو با جد مادری مشترک، آنان را مخاطب قرار می دهد و بدین وسیله چاکی که ابوبکر ایجاد کرده بود، رفو می کند و دوباره به تحریک و تشجیع آنان می پردازد و بر غیرت خفته ی آنان می نوازد و آنان دارای عده و عده و نفرات و ادوات می داند و فریاد استنصار خود را بلند می کند و آن ها را به یاد بیعتشان می اندازد.
زهرای بیدار و مجاهد و هشیار و مبارز، تمامی آنچه ابوبکر و همپالگی های او در سقیفه و بعد از آن از انصار گرفته و آنان به دو دستگی و اختلاف کشانده بودند از حسادت و رقابت شان سود می جستند، خنثی می کند. وی با یادآوری تاریخ درخشان انصار در دوره ی رسول صلی الله علیه و آله و مبارزات و رنج های آنان، دو هدف را دنبال می کند؛ آنان را به حفظ آن دستاوردها تشویق و ترغیب می کند و هم درباره ی آینده، تذکر و هشدارمی دهد. و با فراخوانی انصار به اتحاد و یکپارچگی، از آنان می خواهد که در برابر ناکثین و مهاجمان به ولایت و غاصبان خلافت، مردانه بایستند و جهاد کنند. «الا تقاتلوا قوما نکثوا ایمانهم و هموا باخراج الرسول…».
آن گاه این فرزند نذیر، همگان را به عذاب شدید، هشدار می دهد و بر حذر می دارد، آن هم دو هشداری که چکیده ی تمامی خطبه و جمع بندی روح کلام، و حجتی برای تمامی اعصار است:
[ صفحه ۱۷۶]آگاه باشید: با دور کردن خلافت از علی علیه السلام این شایسته ترین و آگاه ترین- تمامی زحمات گذشته خود را بر باد داده اید.
آگاه باشید غصب خلافت ما، ننگش ابدی است و نشان از غضب خدا دارد و سرانجامش آتشی است که هر دم افروخته تر گردد و دل و جان را بسوزاند. چه این شتر بی ما پشتش مجروح و پایش به تاول نشسته است و به مقصد نمی رسد. دیگر خود دانید.
زهر اعلیهاالسلام سکوت می کند و منتظر عکس العمل و اقدام مناسب انصار می نشیند، اما همین که صدایی بلند می شود بلافاصله ابوبکر بر منبر شده. با ترفند و حیله در حالی که با وحشت و عصبانیت درمانده است به جواب می پردازد و پیش از همه در برابر استدلال های محکم و بیان قاطع و کوبنده زهرا علیهاالسلام مجبور به عقب نشینی شده و به فضایل علی علیه السلام و زهراعلیهاالسلام اعتراف می کند،تا هم دلجویی [۳۴۲] کرده باشد هم با نشان دادن انصاف [۳۴۳] خود به نیرنگ تازه ای روی آورد. او مسئله را تنها در بعد زمین و مشکل اقتصادی خلاصه می کند وخدا را شاهد گرفته (اتخذوا ایمانهم جنه) و به دروغ متوسل می شود تا با شیطنت مردم را در مقابل زهرا علیهاالسلام قرار
[ صفحه ۱۷۷]دهد و برای عوام فریبی می گوید. ما آن چه را تو مطالبه می کنی برای تهیه ی اسبان و سلاح ها قرار داده ایم تا مسلمانان به وسیله ی آن بجنگند. و باز به فریب، آن را به اجماع مسلمانان نسبت می دهد.
اما زهرا علیهاالسلام باز هم با قاطعیت به رسوایی و محکومیت هر چه بیشتر آنان می پردازد و در جواب، از این همه دروغ و نیرنگ تعجب می کند و پرده از حیله آنان و دروغ دیرینه ی آنان- حتی در زمان حیات رسول صلی الله علیه و آله- برمی دارد. و باز هم دروغ آنان را بر خدا و رسول صلی الله علیه و آله با استدلال به قرآن به اثبات می رساند و به منشأ این همه هوای نفس و تسلط و احاطه ی شیطان بر آنان تصریح می کند و همان را می گوید که بعدها علی علیه السلام در شورا، به عبدالرحمن- پس از بیعتش با عثمان- گفت و با آن خود را تسلیت داد. (فصبر جمیل والله المستعان علی ما تصفون).
ابوبکر سر خورده و رسوا از این همه فضاحت، برای رهایی از این مخمصه که جان او را تهدید می کند و نزدیک است ریشه ی او و همپالکی هایش را بسوزاند، تنها راه چاره را سنگر گرفتن در پشت سر مردم می بیند. از این رو با شیطنت، مردم را حکم قرار می دهد، تا هم خودش را حامی مردم نشان دهد و هم آنان را در مقابل اهل بیت قرار دهد و خدا می داند که بر زهرا علیهاالسلام چه گذشت. زهرایی که آسمان ها زیر پای اوست و تمامی هستی زیر پایش ریخته شده، غاصب زمین و حق مسلمانان معرفی می شود و آنان را رو در روی خود می بیند.
این ترفند ابوبکر چیزی نبود که بر زهرا علیهاالسلام مخفی باشد. او از ابوبکر غیر از این انتظاری نداشت، اما از مردم انتظار فریب خوردن نبود. با این حال همه ی مردم را مخاطب خود قرار داده و آنها را عتاب و توبیخ (و نه تحقیر) می کند و از عاقبت این کار بر حذر می دارد.
[ صفحه ۱۷۸]سپس متوجه قبر رسول صلی الله علیه و آله و سلم شده و اشعاری [۳۴۴] را زمزمه می کند:
«قد کان بعدک انباء و هنبثه…»
– رفتی وپس از تو فتنه ها برخاست، اگر تو بودی آن چنان بزرگ رخ نمی نمود.
-ما تو را از کف دادیم هم چون زمینی از باران گرفته شده. ارزش هادر قومت به هم ریخت. بیا و ببین که چگونه از راه به در شده اند.
– به راستی ما بلا دیدگان در دام مصیبتی گرفتار آمدیم که هیچ مصیبت زده ای در عرب و عجم بدان مبتلا نگردیده بود.
و به همراه ناله های زهرا علیهاالسلام بر روی قبر پدر، مرد و زن، و بزرگ و کوچک آن قدر گریستند و اشک ریختند که هیچ روزی این چنین دیده نشده بود. [۳۴۵] و بالاخره آن کلام خدایی و اشک های الهی کار خود را کرد و مدینه به خروش آمد و در میان مردم همهمه افتاد.
ابوبکر دریافت که در برابر دخت رسول صلی الله علیه و آله و زهرای اطهر چه حقیر و زبون شده و حربه هایش در برابر استدلال قوی و بیان نافذ زهرا علیهاالسلام چه عقیم و ابتر مانده است. یا باید به انقلاب مدینه تن داد و از دنیاطلبی دست کشید و به پایان خط رسید، و یا باید به درشتی و تهدید و تطمیع روی آورد. و هر کدام می شد ابوبکر باخته بود. چه اگر به سخن می آمد آن چنان محکوم شده بود که به ناچار درشتی و اهانت می کرد و نفاقش آشکار می شد، و همین هم شد. ابوبکر سراسیمه و مضطرب به منبر شد و نفاقی که سال ها حتی از دوران مکی از مردم پنهان داشته بود، ناخواسته آشکار کرد و پرده از آن چه مدت ها در سینه داشت کنار زد و کینه و بغضش
[ صفحه ۱۷۹]را به علی علیه السلام که رسول صلی الله علیه و آله حب و بغض او را نشانه ایمان و نفاق قرار داده بود، رو نمود.
خلیفه ی بردبار و حلیم [۳۴۶] !!! آن چنان از جوشش مردم، وحشت زده، و از محکومیت و رسوایی خود پریشان بود که نمی دانست چه می گوید و ندانسته سند کفر و نفاق خود را امضا می کند. او به علی علیه السلام می گوید: «هو ثعاله شهیده ذنبه» و یا «کام طحال احب اهلها الیها البغی». [۳۴۷] .
ابوبکر علی علیه السلام را روباهی می داند که شاهد او دم اوست و یا او را تشبیه نموده به زن بدکاره ای معروف به «ام طحال» که هر که از فامیلش زناکار بود او را بیشتر دوست می داشت، و در نزد او بدکاری از همه چیز محبوب تر بود. و یا او را کسی می راند که می خواهد فتنه ی خفته را بیدار کند و از درماندگان و زنان کمک می گیرد.
ابن ابی الحدید می گوید: «از نقیب ابویحیی بصری پرسیدم. کنایه ی ابوبکر با کیست؟ گفت: به کنایه نمی گوید، تصریح می کند. گفتم: اگر تصریح می کرد نمی پرسیدم. خندید و گفت: به علی می گوید، سخنان ابوبکر با علی است. گفتم: آیا به راستی تمام آن چه ابوبکر گفته خطاب به علی است؟
گفت: آری فرزندم، بحث، بحث خلافت و حکومت است.
گفتم: انصار چه گفتند؟
[ صفحه ۱۸۰]گفت: از علی طرفداری کردند. اما او ترسید فتنه برخیزد و آنان را نهی کرد». [۳۴۸] .
آری، این همان علی علیه السلام است که مولای هر مؤمن و مؤمنه است.
این همان علی علیه السلام است که با حق است و حق از او جدا نیست.
این همان علی علیه السلام است که دوستی و دشمنی با او ملاک ایمان و نفاق است. [۳۴۹] .
این همان علی علیه السلام که رسول صلی الله علیه و آله از خدا خواسته که یاور او را یاری، و دشمن او را دشمن بدارد.
این همان علی علیه السلام است که اسدالله و اسد رسول اوست و مرد لیله المبیت، بدر، احد، احزاب و خیبر و… است.
این همان علی علیه السلام است که جبرییل در میان آسمان و زمین ندا در داد: «لا فتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقار».
این همان علی علیه السلام که ضربتش در خندق از عبادت جن و انس افضل است.
این همان علی علیه السلام است که همسر زهرای بتول و محرم اسرار رسول صلی الله علیه و آله است و… ابوبکر آن گاه نخست انصار را تهدید نمود و سپس تمامی مردم را تطمیع [۳۵۰] کرد و از منبر به زیر آمد.
[ صفحه ۱۸۱]و این جا دیگر پایان کار زهرا علیهاالسلام بود و شروع کار مردم. می توانند با این اتمام حجت ها و براهین آشکار به پا خیزند و دست بر قبضه ها برند و اقدامی کنند و می توانند به زمین بچسبند (اثاقلتم الی الارض) [۳۵۱] و به جای شهامت اقدام، به اشک ریختن و افسوس خوردن قناعت کنند و ذلت ابدی را بر خود بخرند. آنان انتخاب کردند و بد انتخابی کردند و هنوز هم مجازات سنگینش را می کشند و غرامتش را می پردازند. اکنون نوبت ما است تا چه انتخاب کنیم و چگونه بر سر انتخاب خود بمانیم. [۳۵۲] .
من معتقدم اگر کسی می خواهد مقام علمی زهرا علیهاالسلام را درک کند،باید در این خطبه خوب بیاندیشد و آن را با برخی خطبه های امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه
[ صفحه ۱۸۲]مقایسه کند. آن گاه در می یابد که این هر دو از نظر فصاحت وبلاغت و عمق معانی و مضامین، عدل یکدیگرند و هم چون سیبی است که وسط دو نیم شده، به راستی که زهرا علیهاالسلام، کفو علی علیه السلام است. [۳۵۳] و به راستی که ما از علم زهرا علیهاالسلام و وجود و حضور زهرا علیهاالسلام محروم کردند. آیا کسی هست که عمق فاجعه و عظمت حادثه را درک کند؟
اگر چه او در همان هجده سالگی [۳۵۴] . کارش را به اتمام رساند و حجت را بر همه تمام کرد و با حفظ جان علی علیه السلام، و خود را فدیه ی او کردن و نیز دیگر اقداماتش بر
[ صفحه ۱۸۳]تمامی انسان ها تا قیامت منت نهاد، اما چه کسی می تواند محرومیت ما را از نگاه زهراعلیهاالسلام، دعای زهرا علیهاالسلام، تربیت و سازندگی زهرا علیهاالسلام، برکات حضور زهرا علیهاالسلام، علم زهرا علیهاالسلام، هدایت زهرا علیهاالسلام، سفینه ی نجات بودن زهرا علیهاالسلام و وارث فرهنگ وحی بودن زهرا علیهاالسلام و… پاسخ گوید. غم ما غم محرومیت خود ماست.
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک. اللهم العنهم جمیعا.
[ صفحه ۱۸۴]برگرفته از کتاب چشمه در بستر نوشته آقای مسعود پور سید آقایی

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *