خمله به خانه حضرت زهرا (س) – ۲

خمله به خانه حضرت زهرا (س) – ۲

در کتاب الامامه و السیاسه آمده است: عمر آمد و على(ع) و دیگر کسانى را که در خانه وى بودند صدا کرد که بیرون بیایند، ولى قبول نکردند. عمر گفت: قسم به خدایى که جانم در دست اوست، بیرون مى آئید یا خانه را با هر که در آن هست آتش مى زنم. به عمر گفتند: فاطمه(س) در خانه است. گفت: باشد، خانه را آتش مى زنم.۱
حافظ ابراهیم، شاعر مصرى، با توجه به این رویداد، چنین سروده است:

وَقـولَه لِعَلـىٍّ قالهــا عُمَـرُ
اَکـرِمْ بِسامِعِها اَعْظِمْ بِمُلْقِیهـا

حَـرَّقْتُ دارَک لا اَبقى عَلیک بِها
اِنْ لَمْ تُبایعْ وَ بِنتُ المُصطَفى فیها

ما کانَ غیرُ اَبى حَفْصٍ یفُوهُ بِها
مامَ فـارِسِ عَدنانٍ وَ حامیهـا۲

عمر سخنى به على گفت که گوینده و شنونده آن، هر دو، بزرگوار و در خور تکریم اند. عمر گفت: اگر بیعت نکنى خانه را بر سرت آتش مى زنم و یک تن را زنده نمى گذارم، با این که دختر مصطفى در آنجاست. این سخن، در برابر پیشواى رزمندگان عدنان [یعنى قهرمان بزرگ قریش] و سرآمد آنان (على بن ابى طالب)، از دهان کسى به جزء عُمر نمى توانست بیرون آید. یعقوبى، در تاریخ خود، آورده است:آنها، به همراه گروهى، به خانه على حمله بردند. . . در این گیر و دار، شمشیر على شکست ۳و مهاجمان جرأت و جسارت ورود به خانه على را پیدا کردند و وارد آنجا شدند. طبرى نیز، در تاریخ خود مى نویسد: عمر به خانه على رو آورد، در حالى که طلحه و زبیر و گروهى از مهاجران در آنجا متحصن بودند. زبیر (پسر عمه على)، با شمشیر کشیده، به مقابله او شتافت، ولى پایش لغزید و شمشیر از دستش بر زمین افتاد. پس مهاجمان حمله بردند و او را دستگیر کردند.۵
برگرفته از کتاب سقیفه
۱- الامامه و السیاسه،۱/۱۲ .
۲- دیوان حافظ ابراهیم، ص ۸۲، چاپ مصر، ۱۹۸۷ م. گفتنى است که این ابیات در ضمن قصیده اى آمده که شاعر به قصد مدح عمربن الخطّاب سروده است. نگاه کنید به: الغدیر، علاّمه امینى، ۸/۸۶ .
۳- به دو دلیل این خبر صحت ندارد: الف) پیامبر اکرم (ص) به آن حضرت وصیت فرموده بود که صبر کند (بحارالانوار، ۲۲/۵۲۷- ۵۲۸ و مناقب ابن شهر آشوب، ۳/۳۳۶) شمشیر کشیده باشد و هیچ کس کشته نشده باشد تعارض دارد. وآنکس که شمشیر کشید زبیر بود.
۴- تاریخ یعقوبى، ۲/۱۰۵ .
۵- طبرى، ۲/۴۴۳ و ۴۴۴ و ۴۴۶ و در چاپ اروپا، ۱/۱۸۱۹ و ۱۸۲۰ و الریاض النضره، محبّ الدّین طبرى، ۱/۱۶۷ و تاریخ الخمیس، ۱۸۸/۱ و ابن ابى الحدید، ۲/۱۲۲ و ۱۳۲ و ۱۳۴ و ۵۸ و ۶/۲ و کنزالعمال، ۳/۱۲۸٫ نصّ طبرى چنین است: بایعَ النّاسُ و استَشْبَتُوا لِلْبَیعه و تَخَلَّفَ عَلِىَّ و الزُّبَیرُ وَ اخْتَرطَ الزُّبَیرُ سَیفَه وَ قالَ لا اَعمَدُهُ حَتّى یبایعَ عَلىّ. فَبَلَغَ ذلِک اَبابکرِ وَ عُمَرَ. فقالَ عُمَرُ: خُذُوا سَیفَ الزُّبَیرِ فَاضْرِبوا بِهِ الحَجَر.

سید نورالدین بنی طباء

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *