در بیان شب زفاف حضرت فاطمه زهرا

در کتاب امالی شیخ علیه الرحمه در حدیثی آمده چون شب زفاف فاطمه (ع) فرارسید حضرت پیغمبر اکرم صلی علیه و آله و سلم شتر شهباء خود را در حالیکه آنرا مجهز برو پوشی نموده بود آورده و بدخترش فاطمه فرمود بر ناقه نامبرده سوار شود پیغمبر
[ صفحه ۲۰۹]زمام مهار ناقه را بدست سلمان داد و خود حضرتش از پشت سر ناقه را میراند در بین راه صدای افتادن چیزی را شنید مشاهده فرمود دید جبرائیل و میکائیل با گروه بسیاری از فرشتگان هبوط به زمین نمودند پس پیغمبر از سرفرود آنان بزمین پرسید چه باعث شده که شما بزمین فرود آمدید عرض نمودند آمدیم تا بعنوان همراهی عروس عالیه مقام را به خانه داماد عالیقدر حضت علی بن ابیطالب به بریم آنگاه جبرائیل و میکائیل با جمع ملائک و فرشتگان با خاتم پیغمبران حضرت محمد صلی الله علیه و آله تکبیر گویان بخانه امیر اهل ایمان علی مرتضی (ع) آمدند و از آن زمان تکبیر گفتن در عروسیها رایج و مرسوم گردیده است.
و نیز در کتاب تاریخ بغداد از این عباس روایت شده که گفته است در شب عروسی علیا مکرمه حضرت فاطمه علیهاالسلام موقعیکه او را به خانه حضرت علی مرتضی (ع) میبردند.
حضرت رسولالله صلوات الله علیه در جلو و جبرئیل در طرف چپ و هفتاد هزار فرشته پشت سرش تسبیح گویان حرکت و تا طلوع فجر به تسبیح و تقدیس رب متعال اشتغال داشتند در شب عروسی حضرت ملکه ملک و ملکوت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها در حالیکه عروس عالیه مقام را بخانه شوهرش حضرت علی بن
[ صفحه ۲۱۰]ابیطالب میبردند شش زن رجزخوانی نمودند.
دارد که اول آنان امالسلمه بود که چنین سرود:
سرن بعون الله یا جاراتی
و اشکرنه فی کل حالات
و اذکرن ما انعم رب العلی
من کشف مکروه و آفات
سرن مع خیر نساء الوری
تفدی بعمات و خالات
یا بنت من فضله ذو العلی
بالوحی منه و الرسالات
بارک لنا و احفظ محبیها غدا
حر اللضلی یا قاضی الحاجات
واها لهذا العیش واها واها
دوم ام هانی بود که چنین سرود
ان اباها سید الانام
و امها ملیکته الایام
و بعلها قسوره الا جام
و کاسر الاوثان و الاصنام
(واها لهذا لعیش واها واها)
سیّم فاطمه بنت زبیرابن عبدالمطلب بود که چنین سرود
واها ثم واها واها
لواننا نلنا المنی نلناها
ان اباها و ابا اها
قد بلغا فی المجد غایتاها
واها لهذا العیش واها واها
چهارم حفصه بود که در رجز خود چنین سرود
یا اخوتی انظرن مصباح الدجی
و من بها الناس کلا التجا
[ صفحه ۲۱۱]لو لم یکن للمصطفی وصیه
لیس لها فی الدهر کفویر تحبی
واها لهذا العیش واها واها
در بعضی نسخ آمده که حفصه چنین سروده است
فاطمه خیر نساء البشر
و من لها وجه کوجه المقر
فضلک الله علی کل الوری
بفضل من خص بای الزمر
زوجک الله فتی فاضلا
اعنی علیا خی من فی الحضر
فسرن جاراتی بها انها
کریمته بنت عظیم الخطر
(واها لهذا العیش واها واها)
پنجم عایشه بود که در رجز خود چنین سرود
ان اباها کان خیر الناس
و امها ملیکته الاجناس
و عمها الحمزه العباس
و بعلها ذوالشده و الباس
(واها لهذا العیش و اها واها)
ششم ام ایمن بود که در رجز خود چنین سرود
طوبی لها سیده النساء
ان اباها خیر انبیاء
و بعلها سید اوصیا
طوبی لاهل الارض و السماء
(واها لهذا العیش واها واها)
دارد که هنگام سرودن این اشعار در ربار بانوان اول هر بیت را تکرار مینمودند و تکبیر گویان وارد خانه گردیدند.
[ صفحه ۲۱۲]و در خبر آمده که حضرت رسولالله صلی الله علیه و آله حضرت علی مرتضی داماد بزرگوار خود را احضار و سپس دختر والا گهرش فاطمه را فراخواند آنگاه دست او را گرفته در دست علی (ع) گذارده فرمود بارک الله فی ابنته رسولالله یعنی خداوند متعال برکت و خیر به تو در دختر رسول خدا قرار دهد.
و در خبر دیگر آمده حضرت، دست فاطمه را در دست علی گذارده و قال یا اباالحسن هذه ودیعته الله و ودیعته رسوله عندک یعنی ای ابوالحسن این ودیعه و امانت خدا و رسول اوست در نزد تو و در خبر دیگر آمده که حضرت رسولالله فرمود (مرحبا ببحرین یلتقیان و نجمین یقترنان یعنی خوش آمدند دو دریائی که با یکدیگر بهم اتصال و ملاقات حاصل کرده و دو ستارهای که قرین یکدیگر شدهاند (بحارالانوار)
در این مقام مناسب دیدم اشعار در ربار ذیل را که از اختر طوسی است و الحق عالی است ذکر نمایم:
این شنیدستم که روزی خواجه والاتبار
احمد مختار یکتا گوهر درج فخار
[ صفحه ۲۱۳]بود مشغول عبادت در سرای خویشتن
با دلی خالی ز حب عالم بیاعتبار
ناگهان جبرئیل از دربار دادار جلیل
گشت نازل پیش آن مهر سپهر اقتدار
گفت یا احمد ترا بادا بشارت کز کرم
مالک دنیا و عقبی حضرت پروردگار
عقد زهرا ولی را بست در عرش مجید
پیش از آن کان امر اندر فرش یابد اشتهار
گفت من تزویج بنمودم کنیز خویش را
با گرامی بنده خود قاسم فرودوس و نار
در زمین اکنون تو هم ای آسمان مکرمت
مجلسی آورد فراهم خوشتر از دار القرار
نور را با نور کن تزویج با صد اهتمام
تا که گردد معنی نور علی نور آشکار
این بشارت را نبی چون از بشیر حق شنید
روی او بشکفت چون گل از نسیم نوبهار
ابن عم خود علی را خواند پیش خویش
ز آنکه در هر کار بودش مستشیر و مستشار
[ صفحه ۲۱۴]مجلسی آراست مانند بهشت جاودان
ونداران مجلس که خالی بود از عیب و عوار
ابنیاء بنشسته از هر سو ردیف اندر ردیف
اولیا استاده از هر سو قطار اندر قطار
آدم و حوا ز عشرت چون غلام و چون کنیز
حیدر و صدیقه را گشته ز جان خدمتگذار
موسی از یکسو بکف بگرفته ابریق بلور
عیسی از یکسو بکف بگرفته طشت زرنگار
یکطرف یعقوب با صد شوق می پاشید آب
یکطرف ایوب با صد شوق می افروخت نار
نوح و ابراهیم و داود و سلیمان و شعیب
لوط و اسماعیل و هود و صالح پرهیزکار
هر یکی در پیش روی حضرت خیر البشر
از پی اظهار خدمت کرده شغلی اختیار
در فلکها اختران از شور آن فرخنده سور
با سرور و عیش شادی گشته از هر سو بکار
در چنین مجلس که وصفش را شنیدی مصطفی(ص)
از پی صرف طعام و آبهای خوشگوار
[ صفحه ۲۱۵]خطبهی غرا بخواند و بست با صد خرمی
عقد مهر و ماه را چون حکم یزدان استوار
ز آن سپس بنمود آن شاهنشه کون و مکان
حضرت صدیقه را بر ناقه شبها سوار
ز آن همایون ناقه فرخنده پی با صد سرور
داشت سلمان از پی فخریه بر دوشش مهار
بود جبریلش بصد عزت روان اندر یمین
بود میکالش بصد شوکت روان اندر یسار
با دل خرم عقیل و حمزه و جعفر ز پی
تیغها بگرفته بر کف با هزاران اقتدار
دختران پاک عبدالمطلب خرد و بزرگ
تهنیت گویان بدند اندر قفایش رهسپار
عترت عبدالمناف از وجد آن خرم زفاف
با زنان مصطفی بودند شاد و شادخوار
حور و غلان و ملک از هر طرف با صد شعف
گرد او صف بسته بودندی هزار اندر هزار
با چنین عزت بیاوردند آن صدیقه را
تا در دولت سرای والدهشت و چهار
[ صفحه ۲۱۶]دست هزار را نبی بگرفت و در دست علی
داد و آنکه دادشان در حجله شادی قرار
شاد شد خورشید گردون نبوت را روان
زهره زهرا چو آمد مشتری را در کنار
عن ابیایوب الانصاری قال ان النبی (ص) مرض فاتته فاطمه سلاماللهعلیها و بکت فقال یا فاطمه ان لکرامته الله ایاک زوجک من هو اقدمهم سلما و اکثرهم علما ان الله تعالی اطلع الی اهل الارض اطلاعته فاختارنی منهم فجعلنی نبیا مرسلا ثم اطلع اطلاعته فاختار منهم بعلک فاوحی الی ان ازوجه ایاک و اتخذه وصیا یا فاطمه منا خیر الانبیاء و هو ابوک و منا خیر الاوصیاء و هو بعلک و منا خیر الشهداء و هو حمزه علم ابیک و منا من له جناحان یطیر بهما فی الجنته حیث شاء و هو جعفر ابن عم ابیک و منا سبطا هذه الامته و سیدی شباب اهل الجنته الحسن و الحسین و هما ابناک والذی نفسی بیده منا مهدی هذه الامته و هو ولدک (از نیابیع الموده صفحه ۶۳۴) این حدیث نورانی معتبر در کتاب منتخب الاثر و هم در نیابیع الموده مندرج است از ابو ایوب انصاری روایت شده که هنگامیکه مریض شد حضرت نبی خاتم صلی الله علیه و آله و سلم
[ صفحه ۲۱۷]حضرت فاطمه دختر والاگهرش بعیادت پدر بزرگوار آمده و بر عارضه بیماری آنحضرت گریست.
حضرت ختمی مرتبت بدختر گرامیش فرمود بلحاظ کرامت و ارزش و رفعت مقام و احترامی که ذات احدیت عنایته بتو داشته بدین جهت تو را بزوجیت و همسری کسی در آورد که در اسلام از دیگران اقدم و اسبق و جلوتر و از حیث علم و عرفان و دانش مقامش از همه خلایق بالاتر وبیشتر است و آن علی مرتضی است.
همانا ذات قدوسی جهات الوهی توجه و عنایت و تجلی خاصی بر اهل ارض عالم امکان فرمود و از میان کل ماسوا مرا اختیار کرد و برگزید و مقام نبوت ختمیه و رسالت مطلقه را به من عنایت و عطا کرد سپس تجلی دیگر فرمود باهل ارض و از میان همه آنان شوهر عالیقدر تو را که شخص علی مرتضی است مختار و برگزیده خود قرار داد و به من وحی فرمود تا تو را به عقد ازدواج او درآورم و او را وصی خود قرار دهم دخترم فاطمه بدان که خیر الانبیاء که از تمام آنان اشرف وافضل و مقام و مرتبهاش از همه عالیتر و بهتر است از ما است و آنکس منحصرا پدر تو میباشد (تو چنین پدری داری) که اشرف ما فی الوجود در تمام عوالم غیب و شهود است).
[ صفحه ۲۱۸]و بعد از پدرت از حیث اشرفیت و افضلیت بهترین اوصیا در نظام کل از ما است و او منحصرا شوهر عالیمرتبه تو شخص علی مرتضی است.
و نیز بهترین و شریفترین شهیدان از ما است و آن بزرگوار حمزه عموی پدرت میباشد و از ما است کسی که خداوند متعال دو بال ملکوتی باو عطا فرموده است که بوسیله آن در بهشت بهر جا خواهد در طیران است و آن بزرگوار جعفر پسر عموی پدرت میباشد. و نیز از ما است دو سبط این امت و دو سید و آقای جوانان اهل جهت و آن دو بزرگوار دو فرزند دلبند تو میباشند که حسن و حسین نام دارند. آنگاه فرمود پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و الذی نفسی بیده منا مهدی هذه الامته و هو من ولدک: قسم و سوگند به آن کسی که جانم در دست قدرت مطلقه اوست که از ما است مهدی این امت و آن بزرگوار از فرزندان معصومین تو میباشد.
آنکه کند نور وی آخر ظهور
ساحت دنیاست ورا کوه طور
دست شریعت بقدومش بلند
پست شود هر چه بود ناپسند
مهدی موعود شه بینظیر
عیسی و خضریش ندیم و وزیر
[ صفحه ۲۱۹]وارث اوصاف همه انبیاء
معدن اوصاف همه اولیاء
در این مقام نسبت بمدح بانوی ملک و ملکوت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها و فرزندان گرامیش قصیده طیبه از استاد عالیمقام حجه الاسلام علام قمقام عارف سبحانی آبته الله حکیم الهی قمشهای مرحوم حاج شیح مهدی اعلی الله مقامه الشریف بخاطر رسید که ذکر آن را اینجا مناسب دیدم و آن اشعار درباره این است.
به برج معرفت گردون درخشان اختری دارد
به جیب خود سپهر عشق تابان گوهری دارد
به باغ وحی و بستان نبوت گلبنی باشد
که آن گلبن هزاران باغ گل در هر پری دارد
به بستان ولایت تازه سرو قامتی یابی
که آن قامت چو غوغای قیامت محشری دارد
به چشم از کحل ادراک حقایق سرمه بینش
بگوش از گوشوار علم و ایمان گوهری دارد
فلک ز آن حلقه گیسوی مشکین چنبری گیرد
ملک ز آن نرگس شهلای رضوان ساغری دارد
از آن مشکین گیسو لیلته القدر آیتی باشد
وز آن خندان لب لعل آب حیوان مظهری دارد
[ صفحه ۲۲۰]زمین هر محفل از اشراق رویش شاهدی بیند
فلک هر جانب از انوار حسنش اختری دارد
جحیم از قهر او بر دشمنانش شعله افروزد
بهشت از لطف او بر دوستانش کوثری دارد
وقارش بر قد و بالای عصمت زیوری بندد
شکوهش بر سر از سلطان عزت افسری دارد
به براز اطلس زیبای جنت حله دیبا
به سر از فاق لولاک نبوت معجری دارد
در آفاق حقیقت اخترش را بهترین طالع
که چون شاه ولایت شام وصلش همسری دارد
سزد گر آفتاب و مه ز مهرش رخ بیفروزد
که در جیب فلک رفعت شبیر و شبری دارد
امیر دین از آن برج ولای آسمان رفعت
به از مه یازده تابنده مهر انوری دارد
حسن خلق و حسین افسر علی قدر و محمد فر
که او چون شاه صادق ماه مذهب جعفری دارد
دگر موسی کاظم پس علی فرزند دلبندش
که در ملک رضا آن والی حق کشوری دارد
[ صفحه ۲۲۱]دگر سلطان تقوی خسرو یکتا تقی دیگر
نقی پاک جان آن کو حسن فر عسکری دارد
دگر غوث زمان قطب جهان آن معنی قرآن
امام انس و جان قائم ولی داوری دارد
بلی دخت پیغمبر طهر اطهر شافع محشر
به طالع یازده رخشنده ماه و اختری دارد
ز غوغای قیامت کی هراسد شیعه پاکش
که چونان عصمت کبری شفیع محشری دارد
عجب نبود (الهی) را گر ایمن باشد از دوزخ
که از مهرش دلی روشن چو مهر خاوری دارد
برگرفته از کتاب آیینه ایزد نما نوشته آقای محمد رضا ربانی

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *