رسیدن کاروان مقدس به کربلا

حملها و بارها در کربلا بر زمین نهاده میشود و اهلبیت (ع) از استفاده از آب منع میگردند و دستور عبیداللَّه بن زیاد به ابنسعد فرمانده لشکر حاکم میرسد که: اما بعد، من تو را به سوی حسین نفرستادهام تا او را حمایت کنی و یا با او وقت گذرانی نمایی و یا اینکه به او نوید سلامت و ماندن بدهی و یا اینکه برای وی نزد من شفاعت کنندهای بفرستی. پس توجه داشته باشد اگر حسین و یارانش، فرمان را گردن نهند و تسلیم شوند، آنان را سالم نزد من بفرست و اگر نپذیرند، بر آنها حمله کن تا اینکه آنان را بکشی و مثله نمایی که مستحق آن هستند، و هر گاه حسین به قتل رسید، بگذار تا اسبان بر سینه و پشتش بتازند که وی عاق مخالف و برنده پیوندها و ستمکار است…
سپس مینویسد: و من باور ندارم که این کارها پس از مرگ زیانی برساند ولی آنطور که گفتهاند: اگر او را بکشم با او چنین کنم. اگر تو فرمان ما را اجرا کنی، پاداش شخص مطیع اجرا کننده فرمان را به تو میدهیم و اگر قصد داری که خودداری کنی، از کار ما و لشکر ما دور شو و سپاه را به دست شمر بن ذی الجوشن بسپار که ما فرمان خود را به وی دادهایم والسلام [۳۷۱] .
روز عاشورا آن حضرت را، که پدر و مادرم فدایش باد محاصره کردند، در حالی که جز هفتاد و چند نفر کسی همراه وی نبود، از پیرو جوان و زنان و کودکان در برابر دشمنانش به سخن ایستاد و سعی کرد تا آنان را موعظه کند و به راه درست رهنمون گردد اما هیهات که خداوند بر دلهایشان مهر زده و شایستگی
[ صفحه ۳۰۹]عذاب داشتند. آن حضرت فرمود: «و ای بر شما و بدا به حالتان آنگاه که با اشتیاق ما را به فریادرسی فراخواندید و ما به سرعت به شما پاسخ دادیم شمشیری را که ما در دست شما داشتیم، به روی ما کشیدید و آتشی را که ما بر ضد دشمنان ما و شما روشن کرده بودیم، بر ضد ما برافروخته ساختید و به صورت یاران دشمنانتان بر ضد دوستانتان درآمدید بدون اینکه آنان در میان شما به عدالت رفتار کرده باشند و یا اینکه شما را به آنان امیدی پیش آمده باشد پس آیا شایسته بلاها نیستید اینکه که ما را رها کردهاید در حالی که شمشیر در غلاف است و دل آرام گرفته و تصمیم گرفته نشده است ولی شما به سوی ما شتافتید همچون برخاستن مگسها و به سوی ما با شتاب آمدید همچون افتادن پروانهها آنگاه عهد را شکستید…. پس شما را دوری باد، ای بردگان امت و ای بیوطنان و ای رها کنندگان کتاب و دگرگون کنندگان سخن و ای گروه گناهکار و وسوسه پذیران شیطان و خاموش کنندگان سنتها، همانا کسی که نسبش مجهول و پدرش نیز اینچنین بود، کار را میان دو چیز قرار داده است… میان شمشیر کشیدن و یا خوار گشتن. و هیهات که ما خواری را بپذیریم. خداوند و پیامبرش و مومنان آن را برای ما نمیپذیرند و دامنهای پاک و مطهر و روحهای بلند و جانهای با عزتی که ابا داریم، اطاعت افراد لئیم را بر شهادت، بزرگوارانه ترجیح دهیم، همانا که ما با این خاندان با وجود کمی تعداد و نبودن یاور، به پیش خواهم رفت و به خدا سوگند که شما بعد از این نخواهید ماند مگر به آن مقدار از وقت که کسی بر اسب سوار شود تا اینکه سیمای (حوادث) بر شما بچرخد و همچون لرزش محور به لرزه افتید، عهدی که پدرم از جدم رسول خدا با من داشته است «پس کار خود را و شریکانتان را فراهم آورید، تا کارتان مایه اندوهتان نشود، آنگاه به سوی من توجه کنید و مرا مهلت ندهید، که من بر خداوند، پروردگارم و پروردگارتان توکل کردهام زیرا
[ صفحه ۳۱۰]جنبندهای نیست مگر اینکه اختیارش به دست او باشد، که پروردگارم را راهی مستقیم باشد» [۳۷۲] .
آنگاه دو دست خود را به سوی آسمان بالا برد و گفت: «خداوندا باران آسمان را از آنها فروگیر و سالهایی را بر آنها بگذاران همچون سالهای یوسف، و غلامی ماهر بر آنان برگمار تا جام اندوه را به آنان بنوشاند که آنان ما را تکذیب کردند و فروگذاشتند و تو پروردگار ما هستی، بر تو توکل نمودهایم و بازگشت به سوی توست».
سپس، آن حضرت (ع) گفت: «به خدا که خداوند کسی از آنان را نخواهد گذاشت مگر اینکه برای من از او انتقام بگیرد، کشتنی در برابر هر کشتن و ضربهای در برابر هر ضربه و آن برای من و اهلبیت و شیعیانم بهتر است» [۳۷۳] .
این سخن ابا عبداللَّه الحسین (ع) است، پس آن را بخوانید تامل فرمایید که در آن شفافیت روح ایمان را احساس میکنید و معنی تعهد و التزام به رسالت را میبینید که موکد میسازد اینکه انقلاب حضرت حسین تنها برای تغییر نظام حاکم نبوده بلکه فریادی برای بیدار ساختن امت و توجه دادن آن به انحراف عقیدتی و دور شدنش از اوصیای رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله بوده است، اما چه کسی گوش فرامیداد…
آن قوم در اقدام به جنایت اصرار ورزیدند و جنگی را آغاز کردند که در آن دستها بریده شد و سرها بر باد رفت، نه بر بزرگسالان رحم کردند و نه بر
[ صفحه ۳۱۱]خردسالان شفقت داشتند، کسانی همچون یاران امام، حبیب بن مظاهر و زهیر بن القین و دیگران… آنان کسانی بودند که آگاهی داشتند به اینکه یاریشان برای حضرت حسین (ع) چه مفهومی داشت.
آنان با وجود اینکه میدانستند که کشته میشوند برای دفاع از فرزند رسولاللَّه شتافتند. در میان کازار و در گرما گرم آن جو شعلهور از شرارههای نبرد، امام همراه یارانش به نماز میایستد، نماز هنگام شدت و هراس، یکی از یارانش برای حمایت از آن حضرت میایستد و سینه خود را سپر تیرها قرار میدهد تا از حجت خداوند بر خلایقش دفاع کند و آنگاه که بدنش از فراوانی تیرها همچون خارپشت میگردد، بر زمین میافتد و با صدایی نه چندان رسا میگوید: «ای فرزند رسول خدا آیا وفا کردهام؟».
آنگاه شهیدان یکی پس از دیگری به سوی حوران بهشت شتافتند، هاشمیان و فرزندان علی (ع) و فرزندان حسین (ع) و سپس فرزندان حسین (ع)، و آخرین آنان، طفلی شیرخواره بود که شیر مادرش خشکیده بود و آن قوم، با تیرهایشان از وی استقبال نمودند تا اینکه در آغوش پدرش او را سر بریدند.
و حسین تنها ماند، گاهی چشم به سوی خیمهگاه زنان میدوخت که اندکی بعد به اسارت گرفتار میشدند در حالی که دختران رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله بودند، و گاه نگاهی به سوی آن قوم که برای کشتن وی بر گردش حلقه زده بودند، میافکند و به گریه میافتاد! خواهرش زینب علت گریهاش را پرسید؟ فرمود: بر این قوم میگریم که به خاطر من به آتش جهنم خواهند رفت.
آیا انسانی را دیدهاید که بر دشمن خود بگرید دشمنی که به وی ستم کرده است؟… این کار تنها از پیامبران ساخته است.
سپس با آنان به نبرد میپردازد تا اینکه به شهادت میرسد و آنان
[ صفحه ۳۱۲]سفارشهای ابنزیاد را در مورد او عملی نمودند. سر از تنش جدا ساختند و سپس دستور دادند تا اسبان بر سینهی شریفش پای نهند.
این بخشی از جزئیات فاجعه امت است و چه فاجعه عظیمی است این که آسمانها پیش از زمین بر آن گریستند و پیامبر صلی اللَّه علیه و آله روز تولد حسین (ع) برای این مصیبت گریست. خاطره آن همچنان دلها را به خون خواهد نشاند و راست گفت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله آنجا که فرمود: «حسین را داغی در دل مومنان است که هرگز خاموش نشود».
یاد اباعبداللَّه (ع) همچنان نزد شیعه محفوظ مانده است علیرغم بعضی از جاهلانی که بر روی منبرها درباره دین سخن میگویند در حالی که دین، از آنان بیزار است و این در زمانی است که مردم در غفلت هستند.
ابنزیاد همچنان با نامی جدید بر سینهی امت زانو زده و شریح قاضی همچنان با زبانی جدید در مورد کافر و نجس بودن شیعیان ابا عبداللَّه الحسین (ع) و پاکی یهود و وجوب صلح با آنان فتوا میدهد [۳۷۴] از نظر آنان یهودیان از شیعیان حسین (ع) برترند. گمراه سازی و اختناق همچنان وجود دارد آنگونه که قاتلان حسین (ع) عمل کردند هنگامی که اسیران را آوردند و مردم پرسیدند اینان کیستند؟ گفته شد که اسیرانی از دیلم هستند، آنگاه مردم بر آنان شماتت کرده کار را به جایی رساندند که یکی از آنان در این اندیشه بود تا یکی از اسیران را به عنوان کنیز در اختیار داشته باشد در حالی که آنان دختران خانه وحی بودند که صدقه بر اهل آن خانه حرام گردیده و خداوند فرمان به مودت آنان داده است، آنجا که خدای تعالی میفرماید: (قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی) [۳۷۵] .
[ صفحه ۳۱۳]یعنی: «بگو (ای پیامبر) که من مزدی بر آن (رسالت) از شما نمیخواهم، جز مودت نسبت به خویشانم».
اما خطبه زینب دختر علی (ع) همچنان در گوش شیعیان میخروشد، آنگاه که یزید را مخاطب قرار داد در آن هنگام که سر حسین را بر او وارد کردند و او مجلس شرابخواری برای خود ترتیب داده بود و با چوبدستیش بر دندانهای پیشین امام ضربه وارد میکرد و میسرود:
لعبت هاشم بالملک فلا
خبر جاء و لا وحی نزل
لست من خندف ان لم انتقم
من بنی احمد ما کان فعل [۳۷۶] .
یعنی: بنیهاشم در مملکت بازی کردند، که نه خبری آمده و نه وحیی نازل شده است من از خاندان خندف نیستم اگر از فرزندان احمد انتقام کارهایشان را نگیرم.
زینب شیر زن هاشمیان، با زبانی که گویی سخنان پدرش علی (ع) را بیان میکرد، خطبهای طولانی ایراد کرد که ما بخشی از آن را انتخاب میکنیم، خطبهای که سبب شد تا برای حضرت حسین تا به امروز و تا آنچه خداوند بخواهد در محافل شیعیان، مجالسی برپا شود… زینب ضمن سخنانی خطاب به یزید چنین گفت: «به حیلههایت بپرداز و تلاشهایت را داشته باش و هر چه خواهی کن که به خدا، وحی ما را نمیمیرانی و یاد ما را از بین نمیبری و ننگ این عمل از تو پاک نخواهد شد و اندیشه تو جز تباهی و روزهایت جز اندکی نخواهند بود و این جمع تو پراکنده و نابود خواهد شد، آن روز را که منادی ندا میدهد همانا که لعنت خداوند بر ستمکاران باد» [۳۷۷] .
[ صفحه ۳۱۴]با وجود اینکه ما عادتهای بنیامیه را به ارث برده و آنها را پذیرفتهایم، همچون جشن گرفتن روز عاشورا که فرزند دختر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در آن کشته شده است، بر شیعیان خرده میگیریم که مجالس عزاداری حسینی را بر پای میدارند. و البته در این مذمت دلیلی در دست نداریم جز ادعای عمر بن خطاب در مورد حرمت گریه کردن! در حالی که خود او گفته است «همه مردم از تو ای عمر آگاهترند» [۳۷۸] پیامبر صلی اللَّه علیه و آله برای کشته شدن حسین در روز ولادت آن حضرت گریه کرد. همانطور که آسمان و حتی جمادات نیز بر آن حضرت گریستهاند. چنانکه در کتب تاریخ در این مورد بیاناتی آمده است و نیز گریه کردن زنان بر حضرت حمزه و تشویق آنان از سوی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و یاری کردن آن حضرت آنان را هنگامی که فرمود: بر کسی چون حمزه بگذار تا گریه کنندگان بگریند. اهل مدینه نیز بر او ماتمهای عزاداری برپا نمودند و در آنچه از خبرها به ما رسیده نیافتهایم که کسی بر آنان اعتراض کرده باشد [۳۷۹] .
تلاشهایی که امروزه مغرضان درباره گریه کردن بر حضرت حسین، بکار میگیرند چیزی جز اقدام برای خاموش کردن صدای حق و خاموش کردن نور خدا نیست و خداوند نمیپذیرد مگر اینکه نور خود را کامل کند هر چند کافران نپسندند و اگر شیعیان این کار را برای زنده نگهداشتن یاد کربلا انجام نمیدادند، (دشمنان) برای محو آن تلاش میکردند همچنان که در مورد حادثه غدیر عمل نمودند. و در نتیجه امروز به ما میگفتند آنکه کشته شد حسین بن علی (ع) نبوده است.
و برای مجالس حسینی همین افتخار بس که همچنان خواب را از
[ صفحه ۳۱۵]ستمگران میگیرد و در دلهای مردم با ایمان روح جهاد را شعلهور میسازد و خواندن یک خطبه از خطبههای حسین (ع) کافی است تا اثر جادوئیش به جانهای با ایمان نفوذ کند.
من در این مختصر نمیتوانم به همه جوانب حادثه کربلا بپردازم لذا بر امت است که اینگونه گنجینهها را به روی خود نبندد، گنجینههایی که جز آنکه خداوند هدایتش کرده است قدر آنها را نمیداند.
[ صفحه ۳۱۶]برگرفته از کتاب با نور فاطمه (س) من هدایت شدم نوشته آقای عبد المنعم حسن سودانی

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *