سیره حضرت فاطمه فداکاری برای شوهر

حضرت زهرا (س) به حدی فداکار شوهرش و امامش میباشد که هنگام آمدن مخالفان به طرف خانه او و درخواست بیرون آمدن حضرت علی (ع)، خود به پشت در میآید تا کسی متعرض حضرت نشود و در همین هنگام است که خودش و فرزندش را فدای شوهر و امامش مینماید.
حضرت زهرا (س) هنگام هجوم به خانهاش فرمود: «ایها الضالّون المکذبون! ماذا تقولون؟ و ایّ شیء تریدون؟»؛(۸۶) «ای گمراهان و دروغگویان! چه میگویید و چه میخواهید.»
و هنگام بردن حضرت علی (ع) به طرف مسجد فرمود: «واللَّه لا ادعکم تجرّون ابن عمّی ظلماً»؛(۸۷) «سوگند به خدا، نمیگذارم پسر عموی مرا ظالمانه به سوی مسجد، کشان کشان ببرید.»
و هنگامی که امام علی (ع) را به زور به مسجد بردند حضرت زهرا (س) وارد مسجد شد و صدا داد: «خلّوا عن ابن عمّی…»؛(۸۸) «رها کنید پسر عمویم را …».
و آنگاه که دید حضرت علی (ع) را با شمشیر به جهت بیعت گرفتن تهدید میکنند خطاب به ابوبکر فرمود: «یا ابابکر! اترید ان ترملنی من زوجی؟! واللَّه لئن لم تکف عنه لانشرنّ شعری و لاشقنّ جیبی و لآتینّ قبر ابی»؛(۸۹) «ای ابوبکر! آیا میخواهی مرا بی شوهر کنی؟ سوگند به خدا! اگر دست از سر او برنداری موی سرم را پریشان میکنم و گریبان چاک زده کنار قبر پدرم رسول خدا (ص) میروم.»
حضرت زهرا (س) که دید به سخنانش ترتیب اثر نمیدهند نگاه به سلمان کرده و فرمود: «یا سلمان! یریدون قتل علیّ و ما علی علیّ صبر، فدعنی حتی آتی قبر ابی فانشرنّ شعری و اشق جیبی و اصیح الی ربی»؛(۹۰) «ای سلمان! آنها قصد جان علی را دارند و من در شهادت او نمیتوانم صبر کنم، بگذار تا کنار قبر پدرم بروم و موهایم را پریشان نمایم، گریبان چاک زده و به درگاه خدا ناله سردهم.»
و نیز فرمود: «ویلهم یا سلمان! یریدون ان یوتموا ولدیّ الحسنین فواللَّه یا سلمان! لا اخلّی عن باب المسجد حتی اری ابن عمّی سالماً بعینی»؛(۹۱) «وای بر آنان ای سلمان! آنها میخواهند دو فرزند من حسن و حسین(ع) را یتیم و بیسرپرست نمایند به خدا سوگند ای سلمان! از درب مسجد پا بیرون نمیگذارم تا آن که پسر عموی خود را با چشم خود سالم ببینم.»
پس از لحظاتی چند که در میان سکوت و اندوه و شگفتی حاضران، مهاجمین دست از امام کشیدند و حضرت تنها و مظلومانه از مسجد بیرون آمده و راه خانه را در پیش گرفت، حضرت زهرا (س) به شوهر معصوم خود نگریسته و عرض کرد: «روحی لروحک الفداء و نفسی لنفسک الوقاء یا اباالحسن! ان کنت فی خیر کنت معک و ان کنت فی شرّ کنت معک»؛(۹۲) «جانم فدای جان تو، و روحم سپر بلاهای جان تو ای ابوالحسن! همواره با تو خواهم بود و اگر در سختی باشی باز هم با تو خواهم بود.»
برگرفته از کتاب الگوی برتر نوشته آقای علی اصغر رضوانی

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *