شعر برای فاطمه زهرا (س) – تو مثلِ درد می مانی، منم بی درد و درمانم

تو مثلِ درد می مانی، منم بی درد و درمانم
چگونه جان سپردی فاطمه در پیش چشمانم

تو مثلِ یک شقایق آرزوی مرگ خود داری
منم در پیشِ چشمانت گُلی خشکیده، بی جانم

تو مثل شمع می مانی ولی خاموشِ خاموشی
و من در حسرت دیدارِ چشمت رو به پایانم

تو مثل آسمان سرخی ولی یک روز باریدی
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم

تو دریایی ترینی، صاف و بی آلایش و آرام
و من موج گرفتاری اسیر دستِ طوفانم

نمی دانم چه باید کرد در این وادیِ غمها
به فریادم برس ای فاطمه امشب پریشانم

شب است و نالۀ زینب به کُنج خانۀ حسرت
چگونه خواب می گردد، بگو زهرا نمی دانم

غروبِ آخرِ عمرِ علی یک روز می آید
همان رزوی که جان دادی به رویِ قلب و دستانم

جواد آقاجانی

admin

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *