شعر ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) – روشن شده است چشم شب از انتظار تو

روشن شده است چشم شب از انتظار تو
ای آفتاب سایه نشین در مدار تو

هر صبحدم به تیر مناجات می شود
چابکترین غزال اجابت شکار تو

دیگرشگفت نیست مسیح آفرین شوی
گل های مریم اند همیشه کنارتو

باشد فدک به دست تو یا دست دیگری
سبز است باغ های خدا ازبهارتو

افطارتو نخواست که انفاق جان دهد
هرچند جان نداشت لب روزه دارتو

گفتی امام نیزهمانند کعبه است
ای پاسدار قبله شدن افتخار تو

جوشید درزلالی اندیشه ی حسن
صلحی که جاری است چنان چشمه سارتو

آری چه خوش نشست درآیینه حسین
تصویری ازحماسه خورشید وارتو

جای تو راکه هیچ کسی پرنمی کند!
زینب مگر هماره شود یادگارتو

آن دست که صلابت روز وشب آفرید
ازباغ پرطراوت تو زینب آفرید

دارند عقل وعشق اگرچه جدال ها
گفتند ما کجا و مقام محال ها

صحراچگونه شوق تو را تاب آورد
وقتی که می رمند به سویت غزال ها

عیسی به گاهواره اگر لب گشوده است
داری به بطن مادرت ازاین کمال ها

گفتی که آب ها همه مهریه ی تواند
ای روشنای خانه تو از زلال ها

اینجا نشد به کُنهِ کمال تو پی برند
یعنی که تنگ بود برایت مجال ها

این قدرخانه ساده مگر می شود ؟ بگو
رازی مگر نهفته به قلب سفال ها؟

جبرییل هم برای تسّلای خاطرت
برخاک می نهد به کنارتو بال ها

با واژه ها مقام تومعنی نمی شود
“نتوان به بی مثال رسید از مثال ها “

ماییم و مدح روح به جان ها روان شده
آن قبل آفرینش خود امتحان شده

هرحاتمی که دامن احسان گرفته بود
ازدست پرکرامت تو نان گرفته بود

تا پانهاد نور تو درخانه ی علی
آیینه ی تو جلوه دوچندان گرفته بود

آری یهودی از تب خورشید چادرت
عطر هزار صاعقه ایمان گرفته بود

خورشید بود خیس خجالت که هرسحر
درآسمان چشم توباران گرفته بود

عمرت کمی بلندتراز سوره ی تو بود
آن هم درابتدای تو پایان گرفته بود

سجاده دید پای ورم کرده ی تو را
ازبس تب عبادت تو جان گرفته بود

بر جانماز خویش اگر سایه میکنی
اول دعا چقدر به همسایه میکنی

ازبس که روشن است طلوع پگاه تو
خورشید ذره ای است ز خیل سپاه تو

ازخاطرات شعب ابی طالبت بگو
آنجا که بوی درد شکفت از پگاه تو

خیره شده است دیده کروبیان عرش
وقتی که نورمی دمد از سمت ماه تو

آری دوبیت در غزل صائب آمده است
آن شاعری که نور گرفت ازنگاه تو

“بوی گل از ادب نکند پای خود دراز
درسایه گلی که بود خوابگاه تو

فردا چه خاک های ندامت به سرکند
امروز هردلی که نشد خاک راه تو”

آری نداشتی توبدون علی نظیر
شایان کوثراست شود همسر غدیر

دریا به یاد نور تو در امتداد بود
صحرا به شور و شوق تو درگرد باد بود

شب های جمعه این دل زائر به کربلا
باشوق عطر سیب حضور تو شاد بود

حتی دمی که خواستی ازمرتضی انار
انفاق آن به سائل مسکین مراد بود

در مزرع تو امربه معروف میوه داشت
درباغ تو شکفته ترین گل جهاد بود

حتی میان آینه خطبه های تو
تصویرهای روشنی از اتحاد بود

مادر برای امت اسلام بوده ای
آن سان که وصف ام ابیها به یاد بود

از یازده ستاره ات ،امت امام یافت
اینگونه بود دین خدا انسجام یافت

جز مهر انتظار زجانان نمی رود
آری کرامت از دل باران نمی رود

آن دل که با ولای علی عهد بسته است
جز در ره ابوذر و سلمان نمی رود

یادحضور روشن فرزند آفتاب
ازکوچه باغ های جماران نمی رود

با آنکه می رود ز دل آنچه ز دیده رفت
هرگز زسینه یاد شهیدان نمی رود

دشمن اگر چو اَبهره آید به معرکه
پیروز ازمیانه ی میدان نمی رود

لطف تو بود وغیرت فرزندهای تو
ازیاد ما حماسه لبنان نمی رود

تا جان به آستانه توحید برده ایم
چون ذره ایم وبهره ی خورشید برده ایم

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *