شعر ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) – زهرا بهانه ای ست که عالم بناشود

زهرا بهانه ای ست که عالم بناشود
او آمده که مادر آئینه ها شود

او آفریده گشت که یک چندمدتی
نورخدا به روی زمین جابه جا شود

او ازخدا رسید به پیغمبرخدا
تا قفل پلکهای شده بسته واشود

او آفریده شدکه در این روزهای سخت
زهراشود، علی شود و مصطفی شود

او مادرتمامیِ دلهای حیدریست
بایدکه کُفو فاطمه شیرخداشود

هرکس مگرکه مادرمعصوم میشود؟
او آمده که مادرکرب و بلا شود

زهرا اگرنبود چگونه به عالمی؟
صدها روایت از مِی کوثر عطا شود

بی اذن فاطمه کسی اصلاً اجازه داشت؟
برروی خاک و اوج فلک پیشوا شود

ای خوش بحال آنکه درآن لحظه حساب
با انتخاب مادری او سَوا شود

مادرسلام روزظهورت مبارک است
لعنت برآنکه منکر صدق شما شود

ما را گدای خانه لطفت حساب کن
ما را برای نوکریت انتخاب کن

مادرتویی که قدرشما بی نهایت است
هرجمله ی تو شامل صدها روایت است

درهرکجا که نام شما ذکر میشود
تفسیرپایداری و صبر و صلابت است

جبریل با هزارملک ریزه خوار توست
سوگندخورده هرشبِ اینجاضیافت است

هرکس مقام نوکریت را فروخته
جان حسین و جان حسن بی لیاقت است

تاریخ ثبت کرده که این جان نثاری ات
بهرعلی نمونه اصل ولایت است

سلمان زخاک خانه تو رزق میگرفت
این است روز و شب همه کارش ارادت است

شاگرد برترین تو واللهِ زینب است
تندیس عفت است خداوند عصمت است

ازگردچادرت همه عالم درست شد
صدها هزاربیرق و پرچم درست شد

خورشید سبز نیمه شبِ انتظار،تو
شیرینی همیشه فصل بهار،تو

ابری ترین هوای توسجاده های شب
هر روز تا به شب نفس روزه دار،تو

ای رحمت تو شامل حال تمام خلق
روی سرم دوباره ز رحمت ببار،تو

ما هرچه هست ازتو و لطفت گرفته ایم
تا روز حشر پیش خدا اعتبار،تو

ما با علی امام تو هم رأی می شویم
هردم برای شیر خدا ذوالفقار ،تو

آن روزکه تمامی مردم پیاده اند
برروی ناقه های بهشتی سوار،تو

آنجابرای اینکه شفاعت شویم ما
حتما دودست ساقی خود را بیار،تو

محشر به نام پاک تو محشور میشویم
بی اذن تو زدرب جنان دور میشویم

توآمدی که درشب دلها قمرشوی
درسینه ی شکسته ی دوران گُهرشوی

توآمدی که قامت دین را بپا کنی
برشاخه های نخل ولا برگ و بَرشوی

تو آمدی که سوره کوثربیاوری
تو آمدی برای علی بال و پرشوی

توآمدی که مادری ات رانشان دهی
تو آمدی که مادر کل بشرشوی

معنای اصل ام ابیهافقط تویی
توآمدی که باعث فخرپدرشوی

توآمدی که در دل دریای شعله ها
مثل کتاب سوخته ای شعله ور شوی

تو آمدی که برلب سادات روز و شب
شعربلند مادرم و میخ درشوی

تو آمدی که باطن شهری عیان شود
تو آمدی که شاهدمرگ پسرشوی

من که برای مدح توچیزی نداشتم
تنها قلم به صفحه قلبم گذاشتم

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *