علت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و ماجرای سقط حضرت محسن

علت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و ماجرای سقط حضرت محسن
دانش نامه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی علیه السلام و اهانت به آنبزرگوار این است که: آیا چنانکه شیعیان می ‏گویند، به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیها السلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟
برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه از تاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می ‏گوید: جساراتی را که مربوط به فاطمه زهرا علیها السلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقل کرده است.
/پاورقی ۱- شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۶۰٫/
البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمه ‏الله علیه در این زمینه می گوید:
در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وارد شده امتناع نمی ‏کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیها السلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیها السلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقلآنها خودداری نمودند.
/پاورقی ۲- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج ۳، ص ۷۶، تلخیص شیخ طوسی./
مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است: فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ … وَ ضَغَطُوا سَیدَهَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُ حْسِنا؛ پس عمر و همراهان به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛ چنان که محسن را سقط نمود.
/پاورقی ۳- اثبات الوصیه، مسعودی، چاپ بیروت ص ۱۵۳ و در برخی چاپها ص ۲۳ ـ ۲۴٫/

الف: اما منابع اهل سنت:
۱- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (۵۴۸ – ۴۷۹ ق.) نقل کرده:
اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَهَ یوْمَ الْبَیعَهِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیها السلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.
/پاورقی ۴- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج ۱، ص ۵۷٫/
همین قول را اسفرائینی (متوفای ۴۲۹ ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَهَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَهِ، عمر فاطمه علیها السلام را زد و از ارث اهلبیت علیهم السلام جلوگیری کرد.
/پاورقی ۵- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص ۱۰۷٫/

۲- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می گوید:
اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَهَ یوْمَ الْبَیعَهِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیها السلام را در روز بیعت زد که محسن را سقط نمود.
/پاورقی ۶- الوافی بالوفیات، صفدی، ج ۵، ص ۳۴۷ ر. ک: سفینه البحار، شیخ عباس قمی، ج ۲، ص ۲۹۲٫/

۳- مقاتل بن عطیه می ‏گوید:
ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مرد مبیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهرا علیهما السلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیها السلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمر آن چنان حضرت فاطمه علیها السلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت و بر اثر آن صدمات حضرت به بستر بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.
/پاورقی ۷- الامامه و الخلافه، مقاتل بن عطیه، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۱٫/

۴- ابن ابی الحدید نقل نموده است:
ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏ آله و سلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا مانند اسیران دیگر آزاد شد.
ابو العاص به پیامبر صلی‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله و سلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه، وسائل مسافرت دختر پیامبر صلی الله علیه و آله را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله و سلم به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آنجا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر صلی الله علیه و آله از مکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود، یا هبار ابن الاسود با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر صلی الله علیه و آله کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد و به مکه باز گشت. پپامبر صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله و سلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و در فتح مکه با این که همه را بخشید و آزاد نمود خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد.

ابن ابی الحدید می گوید:
من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبر صلی‏ الله ‏علیه‏ و ‏آله و سلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیها السلام را ترسانیدند که باعث شد فرزندش محسن را سقط کند، حتما مباح می شمرد.
ابن ابی الحدید می گوید، به استادم گفتم:
آیا از شما نقل کنم آنچه را مردم می گویند که فاطمه بر اثر ترس و ضرباتی که بر او وارد شد فرزندش را از دست داد؟
پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقلنکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.
/پاورقی ۸- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۴، ص ۱۹۳ ر. ک: زندگی علی علیه ‏السلام، ص ۲۵۲٫/
این قصه، به خوبی نشان می ‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می کند؛ آن جا که می گوید: عَلی اَنجَماعَهً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهل حدیث از اهل سنت نیز مانند آنچه را شیعیان می گویند نقل کرده‏اند.
/پاورقی ۹- شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۲۱٫/

۵- سکونی یکی از راویان اهل سنت است او می گوید:
/پاورقی ۱۰- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏ السلام روایت نقل نموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی./
نزد امام صادق علیه ‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه ‏السلام فرمود: ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین بر می دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می کند و از رزق شما نمی ‏خورد پس چرا ناراحتی؟
سکونی می گوید: با کلمات امام صادق علیه ‏السلام غمم رفت. آنگاه فرمود:
ما سَمیتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَهَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیتَها فاطِمَهَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَ الله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقه. وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَهَ ذکر جَدتَهُ وَ مَصائبَها وَلَمْ یزَلْ یذْکُرُ وَ یقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان.
/پاورقی ۱۱- شجره طوبی، محمد مهدی حائری، ص ۴۱۷، منشورات شریف رضی./
چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود: آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می کرد و فرمود: حال که او را فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را کتک نزن و نفرینش نکن چرا که این نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبه خود صدیقه گرفته است. آنگاه سکونی می گوید: همیشه امام صادق علیه ‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیها السلام را می شنید به یاد جده‏اش فاطمه ومصیبت های او می افتاد و همیشه تذکر می داد و می گفت: سبب وفات و شهادت فاطمه علیها السلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی یعنی عمر بر او وارد ساخت.
توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی ‏گری خویش را نشانداده و ذیل کلام امام صادق علیه ‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیها السلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ و عمر بر آن حضرت وارد شد.
چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏ السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورت نقل نموده است: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یدْخُلُ عَلَیها، سبب فوت فاطمه علیها السلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس فرزندش محسن را از دست داد و به شدت بیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد که به دیدن او بیایند.
/پاورقی ۱۲- بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۷۰٫/

ب: منابع شیعه
نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:
هنگامی که خواستند علی علیه ‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیها السلام روبرو شدند و فاطمه علیها السلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی ‏اش صدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛ فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل های تاریخی فراوان است.
خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آن چنین می نویسد:
وقتی درب خانه را آتش زدم آنگاه داخل خانه شدم ولی فاطمه درب خانه را حجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی او زدم که مانند دملج بازوبند اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر و اُحد که به دست علی کشته شده بودند … افتادم، آتش غضبم افروخته ‏تر شد و چنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد. فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَهُ صَرْخهً … فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یفْعَل َبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ …؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند. سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من او را به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می خواست مانع بردن علی شود، مناز روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد.
/پاورقی ۱۳- بحار الانوار، ج۳۰، ص۲۹۳، چاپ جدید؛ ج ۸، ص ۲۳۰، چاپ قدیم و ریاحی نالشریعه، ج ۱، ص ۲۶۷٫/
آنچه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد، تنها گوشه‏هایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.
/پاورقی ۱۴- کتاب الهجوم علی بیت فاطمه، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است./

admin

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *