عمار حمایت از ولایت

حادثه سیاه سقیفه، توفانی تند و لرزشی عظیم بود که ایمان سست باوران را دچار ریزش ساخت و در زمانی کوتاه، چرخشی هولناک در مسیر کاروان مسلمانان پدید آورد. در این صحنه حساس و سرنوشت ساز، تنها بلندباوران اندیشمند که آگاه به زمان و هوشیار حرکت دشمنان بودند، توان ایستادگی و استقامت یافتند.
عمار یاسر از شخصیتهای برجسته در این میدان بود که امام علی (ع) او را به گونهای کمنظیر میستود و میفرمود:
«خداوند عمار را رحمت کند… کجا همانند او یافت میشود؟! به خدای کعبه او دارای صداقت -در رفتار و گفتار- است.»(۱)
با رحلت رسول خدا (ص) و انحراف حرکت جامعه مسلمانان از صراط مستقیم ولایت، عمار با شناخت روشن و روشنگر خود، لحظهای در راهی که پیش رو داشت تردید نکرد و بدون کمترین درنگی به خاطر وسوسههای موقعیت اجتماعی، منافع اقتصادی و یا… از بیعت با خلیفه اول امتناع کرد. با صراحت تمام و در مقاطع مختلف از حقانیت امام علی بن ابیطالب (ع) سخن گفت و ضمن حمایت از آن حضرت، از شیوههای فاطمه زهرا (س) در دفاع از ولایت پشتیبانی مینمود. از این رو سوز سختیها و دشمنیهای سران ستم را به خاطر خشنودی دخت رسول خدا (ص) پذیرا شد و تا آن زمان که زهرای عزیز (س)، زنده بود، تن به بیعت نداد و تنها به خاطر حفظ وحدت مسلمانان ـ آن هم پس از شهادت فاطمه (س) ـ راضی به بیعت شد.(۲)
با مرگ خلیفه دوم، شجاعت و شهامت عمار بار دیگر به نمایش در آمد و او با غیرت دینی چشمگیری با اهل شورای منصوب از سوی خلیفه، سخن گفت و ضمن نصیحت و خیرخواهی برای آنان و جامعه مسلمانان، برای برچیدن دامن اختلاف و گمراهی، آنها را سوگند داد که با امیر مومنان علی (ع) بیعت کنند و از سوی خود و دوستان خویش گفت:
«اِنْ بایَعتم علیاً سَمِعنا و اَطَعنا»؛(۳)
اگر با علی (ع) بیعت کردید ما گوش فرا میدهیم و اطاعت میکنیم.
فاطمه زهرا (س) که پیشینه پر ارزش عمار را میدانست و از دلیری، بیباکی و عمق ایمان و ارادت او نسبت به اهل بیت ـ علیهم السلام ـ آگاهی داشت، وی را چونان رازداری قابل اطمینان و ولایت مداری شیفته مینگریست و نام عمار را در بین معدود اصحاب شایسته بیان کرد که امام علی (ع) تنها آنان را از مراسم تشییع پیکر پاک و دفن آن عزیز آگاه کند تا همه انسانهای آگاه و هوشیار پی به صفات برجسته عمار و عمار صفتان برده خود را چونان آنها کنند.
از این رو به همسر خود چنین وصیت کرد:
«اذا توفیتُ لا تعلم احداً الّا… و من الرجال… عماراً…»؛(۴)
آن هنگام که وفات کردم، هیچ فردی را آگاه مکن مگر ام سلمهو ام ایمن و فضه را از زنان، و از مردان دو فرزندم حسن و حسین و عباس و سلمان و عمار و مقداد و اباذر و حذیفه را خبر کن.
امام (ع) نیز آنگاه که مدینه از غوغای ساکنان بیدار خود آسوده شد و پاسی از شب سپری گردید، با فرا خواندن عمار و دیگران به وصیت همسر عزیز خود عمل کرد.(۵)
——————————————————————————–
(۱) . شرح الاخبار من فضائل الائمه الاطهار ـ علیهم السلام ـ، ص ۳۵۷؛ خصال صدوق، ص ۳۷۹ و ۶۵۰؛ نک: نهج البلاغه، خ ۱۸۲، ف ۳۰٫
(۲) . الصفوه من الصحابه و التابعین، ص ۱۳۶؛ ر.ک: تاریخ ابو الفداء، ج ۱، ص ۱۶۴٫
(۳) . همان، ص ۱۳۷٫
(۴) . بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۳۱۰؛ دلائل الامامه طبری، ص ۴۴٫
(۵) . المجالس السنیه فی مناقب و مصائب العتره النّبویه، سید محسن امین، ج ۲، ص ۱۳۳ـ۱۳۶٫
برگرفته از کتاب الگوی ناب در نگاه دخت آفتاب نوشته آقای احمد لقمانی

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *