فاطمه در احادیث مادر پدرش

خداوند متعال اگر برای همسران پیامبر (ص) تعبیر به «امّالمومنین» کرده آنجا که میفرماید: «وَاَزْوَاجُهُ اُمَّهتُهُمْ»؛(۱۰۳) «و همسران او مادران مومنیناند.» ولی این تعبیر قابل تقیید است؛
۱ – در آیات دیگر وجه شبه این تشبیه مشخص شده که حرمت ازدواج است آنجا که میفرماید: «حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ اُمَّهتُکُمْ»؛(۱۰۴) «حرام شده است بر شما، مادرانتان.»
۲ – در آیه دیگری نیز این مقام، مقید و مشروط به تقوا شده آنجا که میفرماید: «یانِسَآءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَاَحَدٍ مِّنَ النِّسَآءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ …»؛(۱۰۵) «ای همسران پیامبر! شما همچون یکی از آنان معمولی نیستید اگر تقوا پیشه کنید.»
و لذا در آیهای دیگر میفرماید: «یانِسَآءَ النَّبِیِّ مَن یَاْتِ مِنکُنَّ بِفحِشَهٍ مُّبَیِّنَهٍ یُضعَفْ لَها الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ»؛(۱۰۶) «ای همسران پیامبر! هر کدام از شما گناه آشکار و فاحشی مرتکب شود، عذاب او دوچندان خواهد بود.»
ولی خداوند متعال در قرآن کریم به طور مطلق حضرت زهرا (س) را مدح و تمجید نموده است، همانگونه که در آیات گذشته به آنها اشاره شد.
وانگهی اگر زنان پیامبر (ص) امّالمومنیناند فاطمه زهرا (س) «امّ ابیها» است همانگونه که در مصادر شیعه و سنّی یکی از القاب حضرت زهرا (س) «امّ ابیها» ذکر شده است.
دکتر محمّد عبده یمانی مینویسد: «و من خصائصها – رضی اللَّه عنها – انّها تکنّی بامّ ابیها؛ لانّها قامت برعایه ابیها و خدمته بعد وفاه امّها خدیجه. و کان یحبّها حبّاً جماً، یکثر من زیارتها و یجلس عندها و یلاعب اولادها، و کان اذا اراد غزواً لا یخرج من المدینه حتی یکون آخر عهده رویتها، فاذا عاد من سفره بدا بالمسجد فصلّی رکعتین، ثم یذهب الی بیت فاطمه یزورها و یونسها ثم یخرج من عندها الی بیوت ازواجه»؛(۱۰۷) «و از خصوصیات حضرت زهرا (س) این است که کنیهاش “امّابیها” است؛ زیرا متکفل امر پدرش و خدمت به او بعد از وفات مادرش خدیجه بود. پیامبر (ص) او را بسیار دوست میداشت و بسیار به زیارت او میرفت و نزد او مینشست و با فرزندان او بازی میکرد. و چون میخواست به جنگ رود آخرین کسی که او را میدید حضرت زهرا (س) بود. و چون از سفر بازمیگشت به مسجد میرفت و دو رکعت نماز میخواند، آنگاه به خانه فاطمه میرفت و او را زیارت مینمود و با او انس میگرفت، سپس از آنجا بیرون آمده و به اتاقهای همسرانش میرفت.»
استاد توفیق ابوعلم وکیل اول دادگستری مصر مینویسد: «لقد بلغ من حبّ الرسول (ص) لابنته فاطمه انّه کان یکنّیها ب(امّ ابیها)، انّه الیتم یجعل من الطفل یحنّ الی انثی تحنو علیه بدل امه، فقد توفیت آمنه بنت وهب امّ النبی (ص) و هو طفل صغیر، فتعلق قلبه حینذاک بفاطمه بنت اسد امّ علی (ع)، لقد کان ینادیها: یا امّاه. و عندما توفیت حزن علیها حزناً شدیداً و سمع یقول: ماتت امّی، و رزق (ص) فاطمه، و کلّما رآها ذکر فاطمه بنت اسد و تسلّی بابنته عنها، و قد کنّاها ب(ام ابیها)، و لم یکن الرسول (ص) بالذی تدفعه العاطفه الی اضفاء سمات علی اشخاص لیسوا جدیرین بها او مدح افراداً بعبارات تکون اقرب الی الخیال من الواقع؛ انّه الرسول الصادق الامین، و کفی فیه فخراً قوله عزّ من قائل: «وَإِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ». احبّ الزهراء ایّما حبّ و کانت جدیره بهذا الحبّ، قال عنها: “فاطمه بضعه منّی فمن اغضبها فقد اغضبنی”، و قال ایضاً: “فاطمه بضعه منّی یوذینی من آذاها و یسرّنی من سرها”، و فی روایه اخری: “انّما فاطمه بضعه منّی یوذینی من آذاها و ینصبنی و انصبها” و حقّ لها ان تنفرد بهذا اللقب، فهی بضعه النبی حقاً، اشبهته خُلقا و منطقاً، و واکبت رسالته منذ البدء فوعت من ذلک کثیراً. ثم استمرت تسند الامتداد الطبیعی للرساله فی ظلّ الامامه تسنده بکل ما اوتیت من حول و طول. و حق لها ان تکون سیده نساء العالمین و البتول العذراء و الطاهره الزکیه …»؛(۱۰۸) «آن قدر پیامبر (ص) دخترش فاطمه را دوست میداشت که همیشه او را “امّابیها” کنیه داده بود. طفلی که از مادر یتیم میشود و به زنی پناه میبرد تا به جای مادرش بر او مهربانی کند. آمنه دختر وهب مادر پیامبر (ص) زمانی از دنیا رحلت نمود که پیامبر (ص) طفل صغیر بود، بعد از آن، حضرت (ص) دلش به فاطمه دختر اسد، مادر امیرالمومنین (ع) خوش بود و او را مادر صدا میکرد. و چون فاطمه دختر اسد از دنیا رحلت نمود بر او بسیار محزون شد و شنیده شد که حضرت میفرمود: مادرم از دنیا رحلت کرد. آنجا بود که خداوند جل جلاله، فاطمه (س) را به او روزی فرمود. و چون او را میدید یاد فاطمه بنت اسد میافتاد و دیدن دخترش او را تسلّی میداد. و لذا حضرت دخترش را به “امّابیها” کنیه داد. و پیامبر (ص) این گونه نبود که به جهات عاطفی اسمهایی را برای اشخاص قرار دهد که استحقاق آن را نداشتند، یا افرادی را به عباراتی مدح کند که به خیال نزدیکتر باشد تا واقع؛ زیرا او رسول راستگو و امین بود. و در افتخار او همین بس که خداوند عزیز فرمود: “و تو بر اخلاق بزرگ هستی”. او زهرا را بسیار دوست میداشت و او به حق سزاوار این محبت بود پیامبر (ص) در حق او فرمود: فاطمه پاره تن من است، پس هر کس او را به خشم درآورد به طور حتم مرا به خشم درآورده است. و نیز فرمود: فاطمه پاره تن من است، هر کس او را اذیت کند مرا اذیت کرده است و هر کس او را خشنود سازد مرا خشنود ساخته است. و در روایتی دیگر فرمود: همانا فاطمه پاره تن من است؛ هر کس او را اذیت کند مرا اذیت کرده و هر کس او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است. و او سزاوار این لقب اختصاصی است؛ زیرا او به حق پاره تن پیامبر (ص) است و هم شبیهترین افراد به رسول اللَّه از جهت خلق و خوی و گفتار بود و از ابتدا رسالت او را دنبال رَوی کرده و از آن، بسیار دربرگرفته است، و او تکیهگاه امتداد طبیعی رسالت در سایه امامت است که تمام آنچه را به حضرت داده شده داراست. و به حق او سرور زنان عالمیان و بتول عذراء و طاهره و پاکیزه است …».
محمود شبلی میگوید: «قالوا: کانت اکرم اهله علیه، و کانت اشبه الناس به کلاماً و حدیثاً… و کانت اذا مشت کانت مشیتها مشیه رسول اللَّه (ص)، و لذلک کانت تکنی امّابیها. و جاء فی “اسد الغابه”؛ و کانت فاطمه تکنّی ام ابیها، و کانت احبّ الناس الی رسول اللَّه (ص) …»؛(۱۰۹) «گفتهاند که فاطمه از همه بیشتر پدرش را تکریم مینمود، و شبیهترین مردم به حضرت در گفتار و حدیث بود… و چون راه میرفت راه رفتنش به مانند رسول خدا (ص) بود. و لذا او را امّابیها نامیدند. در کتاب “اسد الغابه” آمده که فاطمه را امّابیها کنیه دادهاند؛ زیرا او محبوبترین مردم نزد رسول خدا (ص) بود …».
برگرفته از کتاب الگوی برتر نوشته آقای علی اصغر رضوانی

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *