فاطمه زهرا هر شب باکره

عن النبی صلی اللَه علیه و آله و سلم:
«سمیت فاطمه «بتولا» لانها تبتلت و تقطعت عما هو معنا العورات فی کل شهر، و لانها ترجع کل لیله بکراً. و سمیت مریم بتول لانها ولدت عیسی بکرا،
[ صفحه ۱۶۰]پیامبر اکرم صلی اللَه علیه و آله و سلم فرمودند: فاطمهی زهرا علیهاالسلام بتول نامیده شد، زیرا از آنچه زنان بر آن عادت دارند (حیض شدن در هر ماه) بریده شده بود و ایشان هر شامگاه باکره میشدند. حضرت مریم نیز بتول نامیده شد، زیرا عیسی علیهالسلام را در حالی که باکره بود به دنیا آورد.» [۱۸۸] .
تذکری لازم
قانون حاکم بر نظم جهان، قانون علت و معلول است و در فرمایش امام صادق علیهالسلام آمده است که خداوند هر عملی را از راه خودش و از طریق سبب مخصوص خودش انجام میدهد، [۱۸۹] و همانگونه که در بخش پیشین ذکر شد یکی از سنتهای خداوند متعال، سیر تولد یک فرزند است، یعنی قرار گرفتن نطفهی مرد در رحم زن و سپری شدن مدتی و رشد و نمو و سپس زایمان و تولد آن فرزند. اگر خداوند سنتی را این چنین به وجود آورد و مدتی از آن گذشت، ما بر آن سنت عادت مینماییم و قبول نمودن این سنت در قالبی دیگر کمی دشوار خواهد بود. گرچه در قرآن نیز سنن الهی، غیر قابل تبدیل و تغییر معرفی میشود، لکن در همین کتاب آسمانی، مسائلی را میبینیم که از مجاری عادی خود صورت نگرفته است. مراد این نیست که این مسائل، بدون علت به وجود آمدهاند، بلکه از راه علل عادی به وجود نیامدهاند. مثلا قرآن تولد حضرت عیسی را که بیان میکند، ایشان را
[ صفحه ۱۶۱]فرزند زنی میداند که ازدواج نکرده است و فقط با ارادهی خداوند باردار گردیده است و بنابر روایات، پس از زایمان هنوز حضرت مریم صلی اللَه علیه و آله و سلم باکره بودهاند، لذا او را بتول و عذراء مینامند. و یا آنکه همسر حضرت زکریا علیهالسلام در حالی که عقیم است، باردار میگردد و حضرت یحیی علیهالسلام را به دنیا میآورد. ساره، همسر حضرت ابراهیم علیهالسلام، پیرزن یائسهای است که از تمام عوامل طبیعی برای بارداری مایوس است، لکن خداوند بر او و همسرش، حضرت ابراهیم علیهالسلام تفضل کرده و حضرت اسحاق علیهالسلام را به آنان عطا کرد.
این امور گرچه خارقالعاده میباشد، اما حکایت از بینظمی جهان ندارد، بلکه برهانی روشن بر منظم بودن جهان هستی است. توجه به این نکته لازم است که تمام عوامل طبیعی و عادی در طول ارادهی حضرت حق، منشا اثر میشوند، یعنی آتش سوزنده است، چون ارادهی خداوند بر این امر تعلق گرفته است، و اگر ارادهی خداوند بر سوزندگی تعلق نگیرد آن آتش سلام و سرد میگردد.
از این رو اگر در جایی عملی تحقق یافت و ارادهی خداوند نبود، بینظمی وجود خواهد داشت، اما اگر ارادهی خداوند موجود بود، اما بر خلاف راه طبیعی، عملی صورت گرفت، مانند: بیرون آمدن شتر از میان کوه و سنگ در داستان حضرت صالح علیهالسلام، دیگر بینظمی نخواهد بود که عین نظم و قدرت خداوند است.
پس از بیان آنچه گذشت، روشن میشود که اگر خلقت زن به نحوی است که برای تولید مثل، باید خون حیض ببیند و این خونریزی رحم را آماده بارداری گرداند، این تنها راه تولید مثل نیست، بلکه این راه طبیعی و عادی بارداری و زایمان است و چون ذهن ما با این سنت الهی مانوس شده است، خلاف آن را امری عجیب و غریب
[ صفحه ۱۶۲]از ذهن میپنداریم. اگر فاطمهی زهرا علیهاالسلام، نه پیش از بارداری و نه حین بارداری و نه پس از بارداری خونی نمیبیند، نه تنها نقص نیست، بلکه نوعی کرامت است. حیض و نفاس نقصی برای زن محسوب نمیشود، بلکه جزئی از خلقت زن است و خداوند انگیزهای برای ناقص آفریدن موجودی نداشته و هر موجود در جای خود کامل آفریده شده است، [۱۹۰] لکن حیض و نفاس ذاتاً حالتی است که زنها آن را دوست نمیدارند و بنابر روایات، این حالت برای دختران انبیا ناپسند است، لذا هیچ یک از دختران پیامبران، خون حیض یا نفاس نمیدیدند و این تفضلی است که خداوند به این زنان نموده است که آنان را از این حالت ناپسند به دور داشته است. خداوند هر فایدهای را که در این حالات، برای زن مقرر داشته از راهی دیگر به آنان عنایت میکند. [۱۹۱] پس طهارت حضرت فاطمهی زهرا و باکره بودن ایشان در تمامی عمر، نوعی تفضل الهی به شمار میرود که خداوند به ایشان ارزانی داشته و در حقیقت نوعی کرامت است.
[ صفحه ۱۶۳]برگرفته از کتاب جرعه ای از کوثر نوشته آقای علیرضا سبحانی نسب

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *