فاطمه (س) و سوز دل بر مزار پدر

[ صفحه ۳۲۱]فالتفتت فاطمه علیهاالسلام إلی الناس و قالت:
معاشر المسلمین المسرعه إلی قیل الباطل (قبول الباطل)، المغضیه علی الفعل القبیح الخاسر، افلا تتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها؟ کلا بل ران علی قلوبکم ما اساتم من اعمالکم، فاخذ بسمعکم و ابصارکم، و لبئس ما تاولتم، و سا ما به اشرتم، و شر ما مه اغتصبتم! لتجدن واللَه محمله ثقیلا، و غبه وبیلاً، إذا کشف لکم الغطاء، و بان ماورائه من الضراء (الضراء) و بدا لکم من ربکم مالم تکونوا تحتسبون، و خسر هنالک المبطلون.
ثُمَ عطفت علی قبر النبی صلی اللَه علیه و آله و قالت:
قد کان بعدک انباء و هنبثه
لو کنت شاهدها لم تکثر الخطب
إنا فقدناک فقد الارض وابلها
واختل قومک فاشهدهم و لاتغب
و کل اهل له قربی و منزله
عند الإله علی الادنین مقترب
ابدت رجال لنا نجوی صدورهم
لما مضیت و حالت دونک الترب
تجهمتنا رجال واستخف بنا
لما فقدت و کل الارث مغتصب
و کنت بدراً و نوراً یستضاء به
علیک ینزل من ذی العزه الکتب
و کان جبریل بالآیات یونسنا
فقد فقدت و کل الخیر محتجب
فلیت قبلک کان الموت صادفنا
لما مضیت و حالت دونک الکثب
إنا رزینا بما لم یرز ذو شجن
من البریه، لا عجم و لا عرب
[ صفحه ۳۲۳]آنچه گذشت
بسم اللَه الرحمن الرحیم وَ بِهِ نَسْتَعین
پس از اینکه حضرت زهرا علیهاالسلام در مقابل مردم با ابوبکر دربارهی مظالم حکومت او، محاجه کرده و او را محکوم نمودند، ابوبکر با استفاده از شیوهی دیپلماسی و نفاق، سخنانی که در مدح و تعریف آن حضرت اظهار داشت، و جریان غصب فدک و لوازم آن را به تصمیم مردم نسبت داد، و وانمود کرد که گویا این همه جنایت را مردم تایید کردهاند.
حضرت زهرا علیهاالسلام پس از عوامفریبی ابوبکر و کشیده شدن پای مردم به وسط، دوباره روی سخن خود را برای اتمام حجت، به مردم نموده و آنان را مورد خطاب قرار میدهند:
توبیخ مجدد مردم
(فَالْتَفَتَتْ فاطِمَهُ علیهاالسلام إلَی النَاسِ وَ قالَتْ:)
«پس حضرت فاطمه علیهاالسلام (دوباره) رو به مردم کرده و فرمودند»:
[ صفحه ۳۲۴](مَعاشِرَ الْمُسْلِمین المُسْرِعَهِ إِلی قیلِ الباطِلِ) (ای جمعیت مسلمانان که به سرعت به طرف گفتههای باطل رفتید.)
«قیل» و «قالَ»، هر دو به معنای «گفتن» است، اما «قیل» معمولاً در گفتههای باطل استعمال میشود؛ یعنی ای کسانی که تا باطل آمد و حرفهایی زد و جو و شانتاژ به راه انداخت، به سرعت به طرف او رفتید و با او همراهی کردید.
البته در بعضی نسخهها: «إلی قبول الباطل» ذکر شده است، یعنی: ای کسانی که در پذیرفتن باطل، شتاب کردید؛ این آدمهایی که این همه پای منبر پیامبر صلی اللَه علیه و آله بودند و مجاهدتهای علی علیهالسلام را دیده بودند، اما همین که پنج نفر در سقیفه جمع شدند و هوچیگری راه انداختند، همهی آن فضیلتها را فراموش کردند و به سراغ باطل رفته و حق را تنها گذاشتند؛ معلوم میشود خیلی آدمهای نادان و یا ترسو و سست ایمانی بودند.
(الْمُغْضِیَهِ علَی الفِعْلِ القَبیحِ الخاسِر)
((و ای کسانی که) بر روی کارهای زشت و زیانبار، چشم میپوشید.)
«إِغضاء» به معنای چشمپوشی کردن است؛ یعنی ای کسانی که چیزهای باطل را میبینید، ولی چشم روی هم میگذارید و برای اینکه تکلیف را از دوش خود بردارید، آنها را توجیه میکنید.
[ صفحه ۳۲۵](اَفَلا تَتَدَبَرونَ القُرآن اَمْ عَلی قُلوبٍ اَقْفالُها [۲۲۳] ).
(آیا در قرآن دقت و تدبر نمیکنید؟ یا اینکه بر دلهای (شما) قفل زده شده است؟)
حضرت زهرا علیهاالسلام با استشهاد از آیات قرآنی، سادهلوحی و ناآگاهی مردم حاضر در مسجد را مورد نکوهش قرار داده، و تاکید مینمایند که چرا قدری فکر نمیکنید، و کارهای حاکمیت را با دیدهی بصیرت و تدبر نمیبینید، و آنها را با موازین شرع و ارزشهای اسلامی مقایسه نمیکنید؟
(کَلا بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِکُمْ ما اساتم مِنْ اعمالکم)
(نه چنین است، بلکه کارهای زشتی که کردید، سبب شده (فطرتتان از بین رفته) و دلهایتان زنگار بگیرد.)
از بس که پا روی حق گذاشتید و از باطل حمایت کردید، دیگر قلبتان سیاه شده و این سخنان و نصیحتها در شما اثر نمیکند؛ هر کار زشتی سبب میشود که در دل انسان کدورت و زنگار پیدا شود، وقتی کارهای زشت زیاد شد، کدورتها هم زیاد میشود و دل انسان سیاه میگردد و سخن حق در او اثر نمیگذارد؛ در اصطلاح به این معنا «رَیْن» میگویند و «رانَ» هم از همین ماده است، «رانَ عَلی قُلُوبِکُم» یعنی: دلهایتان زنگار گرفته و سیاه شده است؛ کسی که بر گناه خود مداومت کند، کمکم کارش به جایی میرسد که خدا و آیات خدا را هم
[ صفحه ۳۲۶]منکر میشود، همانگونه که در قرآن هم آمده است: (ثُمَ کانَ عاقِبَهُ الَذینَ اَساوُا السُویء اَنْ کَذَبوا بِآیاتِ اللَهِ [۲۲۴] ) (آنگاه عاقبت کسانی که اعمال زشت انجام میدهند، این میشود که آیات الهی را تکذیب کرده و منکر شوند.)
(فَاَخَذَ بِسَمْعِکُمْ وَ اَبْصارِکُمْ)
(و این کارهای زشت، چشم و گوشتان را گرفته است.)
مراد از «چشم و گوش» چشم و گوش باطنی است، یعنی این اعمالتان باعث شده که چشمتان کور شود و حقیقت را نبینید و گوشتان کر شود و حرف حق را نشنوید. انسان گاهی در اثر علاقهی شدید به پست و مقام و مال دنیا، و یا ترس از گرفتاری و شدت عمل حاکمیت، حقیقت را نادیده گرفته و چه بسا آن را جابجا و عوضی میفهمد، و یا توجیه میکند.
تغییر مسیر امامت و آیندهی آن
(وَ لَبِئْسَ ما تَاَوَلْتُم)
(و به بد تاویلی افتادید، (یا: مآل و عاقبت کارتان به جای بدی رسیده است).)
این جمله را در اینجا به دو صورت میتوان معنا کرد:
صورت اول، اینکه جملهی حضرت بدین معنا باشد که: «مآل و نتیجهی کارتان، به جای بدی رسیده است»، «اول» یعنی: عاقبت کار؛ عاقبت کارتان این شد که به نام اسلام و قرآن، علیه مجسمهی اسلام و
[ صفحه ۳۲۷]عدالت توطئه کنید و اسلام را از مسیر اصلیش منحرف سازید.
صورت دوم اینکه: «به بد تاویل و توجیهی گرفتار شدید»؛ از باب اینکه آن افرادی که مرتکب این اعمال زشت میشدند و پا روی حق میگذاشتند، اغلب برای کارهای خود وجه شرعی درست میکردند و آنها را توجیه مینمودند؛ نمیگفتند که ما برخلاف حقیقت قدم برمیداریم، بلکه خلافکاریهای خود را توجیه میکردند.
قرآن کریم دربارهی این افراد میفرماید: «إِنَ الَذین یَکْتُمُونَ ما اَنْزَلَ اللَه مِنَ الکتاب وَ یَشْتَرونَ به ثَمَناً قلیلاً» یعنی: «آن کسانی که آیات خدا (و سخن حق) را کتمان میکنند و آنها را به ثمن بخس و ناچیزی میفروشند». (اولئکَ ما یَاْکُلُونَ فی بُطُونِهِم إلَا النار): (این افراد جز آتش در شکمهای خود فرونمیبرند (در باطنشان جز آتش را انباشته نمیکنند).) (وَ لا یکلمهم اللَه یوم القیامه و لایُزکیهم و لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ [۲۲۵] ): «و خدا در روز قیامت با اینها حرف نمیزند و اینها را از گناهانشان پاک نمیکند و برای آنان عذاب دردناکی است».
(وَ ساءَ ما بِهِ اَشرْتُمْ)
(و بد باد آنچه شما به آن اشاره کردید.)
آنها به این معنا اشاره داشتند که انسان باید زندگی خودش را بکند و کاری به مسائل جامعه نداشته باشد، هر حکومتی که روی کار آمد، حق یا باطل، باید با او بسازد و سازش داشته باشد، در صورتی که این حرف درست نیست؛ مسلمان باید همیشه حق بگوید، مدافع
[ صفحه ۳۲۸]حق و یار مظلومان و دشمن ظالمان باشد؛ امیرالمومنین علیهالسلام میفرماید: (کُونا لِلظَالِمِ خَصْماً وَ لِلمَظْلُومِ عَوْناً [۲۲۶] ): «دشمن ستمکاران و یار ستمدیدگان باشید»؛ در جای دیگر میفرماید: (قُولا للحق وَاعْمَلا لِلاجر) «حق بگویید، برای اجر کار کنید»؛ مسلک و راه و روش اسلام و پیامبر صلی اللَه علیه و آله و ائمهی معصومین علیهمالسلام، راحتطلبی و تنپروری نیست، بلکه همه باید در مقابل حوادثی که رخ میدهد احساس مسئولیت کنند و ساکت نباشند؛ اگر مسلمانان در آن زمان به جای دنیادوستی و مقامپرستی به دفاع از حق میپرداختند و امر به معروف و نهی از منکر میکردند، الآن این همه مصیبت و بدبختی بر مسلمانان وارد نمیشد، و اسلام مسیر اصلی خودش را طی میکرد؛ اما متاسفانه آنها این زندگی چند روزه و این مقامهای دنیوی- که خیالی بیش نیستند را بر دستورات اسلام و سفارشهای پیامبر صلی اللَه علیه و آله ترجیح دادند و البته برای این کار خود، مستمسک و وجه شرعی هم درست کردند؛ و لذا حضرت میفرماید: «وَ لَبِئْسَ ما به اَشرتم» یعنی: بد باد آن چیزی که شما به آن اشاره کردید [۲۲۷] .
[ صفحه ۳۲۹](وَ شَرَ ما منه إِعْتَضْتُمْ (اغْتَصبْتُم))
(و بد است آنچه را که (در مقابل این ظلمها و ستمها) عوض گرفتید، (یا: بد است آنچه را که غصب نمودید).)
این جمله، به دو شکل نقل شده: یکی «شر ما منه اغتصبتم» است، یعنی:
اینکه شما آمدید و خلافت را غصب کردید، فدک را غصب نمودید و به اهلبیت پیامبر صلی اللَه علیه و آله ستم روا داشتید، این برای شما بد تمام میشود و وزر و وبال دارد.
و دیگری، نقل کتاب بحارالانوار مرحوم مجلسی رحمهاللَه است که در آن «اعتضتم» آمده است؛ «اعتیاض» که مصدر آن است، به معنای عوض گرفتن است؛ یعنی شما با خانهنشین کردن حضرت علی علیهالسلام و دادن قدرت به دار و دستهی ابوبکر و نیز با غصب فدک، بد عوضی را انتخاب کردید.
(لَتَجِدنَ وَاللَهِ محمله ثَقیلاً)
(به خدا قسم، حمل آن را سنگین خواهید یافت.)
«لام» در «لَتَجِدن» علامت این است که قسم (واللَه) محذوف است، و به آن «لام توطئه» میگویند یعنی اینکه لام، تمهید و مقدمهی قسم میباشد؛ حضرت میخواهند بفرمایند: به خدا قسم آن چیز غصبی را که گرفتهاید، بار سنگینی دارد و در قیامت باید پاسخگوی آن باشید.
البته حمل آن در دنیا نیز سنگین است، زیرا تمام انحرافات و
[ صفحه ۳۳۰]مظالم حکومتهای بنیامیه و بنیعباس و… تا ظهور امام زمان علیهالسلام، معلول جریان غصب خلافت و امامت اهلالبیت علیهمالسلام در صدر اسلام است.
(وَ غِبه وبیلاً)
(و عاقبتش را وخیم خواهید یافت.)
«غِب» به دنباله و عاقبت کار میگویند، «وبیل» و «وبال» نیز به معنای «وخیم» و «بد» است؛ یعنی عاقبت این کاری که کردید هم در دنیا و هم در آخرت، خیلی سنگین و وخیم خواهد بود؛ حالا چه موقع معلوم میشود که نتیجهی این غصب خلافت و فدک، وخیم بوده است؟:
(إِذا کشف لکم الغطاء)
(زمانی که پردهها کنار روند.)
«غطاء» پرده و پوشش است؛ یعنی زمانی که قیامت برپا شود و پردهها کنار زده شوند، خواهید فهمید که نتیجه و عاقبت کارتان چه بوده است؛ در قرآن کریم آمده است: وقتی که در صور دمیده شود و روز قیامت فرارسد، و هر کسی اعمال خود و عواقب آن را مشاهده نماید، به او خطاب میشود: (لَقَدْ کُنْتَ فی غفلهٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُک الْیَوْمَ حَدیدٌ [۲۲۸] ) یعنی: «همانا تو (در دنیا) نسبت به این عالم غافل بودی، آنگاه ما پرده را برطرف کردیم، پس چشم تو امروز تیز خواهد بود.)
[ صفحه ۳۳۱](وَ بانَ ماوَرائه مِن الضَراء (الضراء))
(و هنگامی که شدائد و سختیهای پشت پرده ظاهر گردد.)
«ضراء» به معنای بدحالی و سختی میباشد و در مقابل آن «سراء» به معنای خوشحالی قرار دارد؛ یعنی زمانی که پرده کنار رفت و در پشت پرده، سختیها و شدائد روز قیامت را مشاهده کردید، متوجه عاقبت وخیم عمل خود خواهید شد.
البته در بعضی از نسخهها: «و بان ماورائه الضراء» بدون تشدید «راء» آمده؛ معنای «ضراء» درختهای زیادی است که پشت آن مخفی میشوند، یعنی الآن شما زیر پوشش خودتان ساختهها و بافتههای ذهنی خودتان قرار گرفتهاید و برای کاری که کردهاید توجیه شرعی درست میکنید، اما قیامت که برپا شد و پردهها و پوششها کنار رفت، در آن روز مشاهده خواهید کرد. طبق این احتمال، همانگونه که مجلسی (ره) فرموده: «هاء» در «ورائه» زائد است، و ممکن است اشتباه خطی یا چاپی باشد؛ ولی احتمال اول با سایر جملات قبل و بعد، مناسبتر است.
(وَ بدا لُکم مِنْ رَبِکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَحْتَسِبُونَ)
((و روزی که) ظاهر میشود برای شما از ناحیهی پروردگارتان، چیزی که هیچ وقت گمان آن را نمیکردید.)
یعنی حساب و کتاب قیامت اصلاً باورتان نمیآمد؛ انسان وقتی غرق لذتهای دنیاست و مال و مقام و ریاست و قدرت او را
[ صفحه ۳۳۲]مجذوب نماید، هیچگاه خیال نمیکند روز دیگری نیز خواهد آمد که تمام این پستها و ریاستها و پولها به دیگری منتقل میشود، و او از آنها جدا میشود و فقط حسابگوی عمل خود خواهد بود.
(وَ خَسِرَ هُنالِکَ المُبطلون [۲۲۹] )
(و زیانکارند آنجا، آنانی که راه باطل را طی میکردهاند.)
سوز دل بر مزار پدر
(ثُمَ عَطَفَتْ عَلی قَبْرِ النَبی وَ قالَتْ:)
(آنگاه حضرت متوجه قبر پیامبر صلی اللَه علیه و آله شدند و فرمودند:)
وقتی سخن حضرت با مسلمانان حاضر در مسجد تمام میشود، متوجه مزار پیامبر اکرم صلی اللَه علیه و آله میشوند و اشعاری را بر زبان جاری میکنند که بیانگر سوز دل و نگرانی روحی آن حضرت میباشد؛ التبه گفته میشود که سرایندهی قسمتی از این اشعار: «هند» دختر «اثاثه» بوده [۲۳۰] ، البته اشعار زیادتر از این است، ولی طبرسی در «احتجاج» تنها این چند بیت را نقل کرده است؛ حالا چون این ابیات با آن مجلس خیلی مناسبت داشته، حضرت نیز به این اشعار تمسک کرده و در کنار مزار پیامبر صلی اللَه علیه و آله آنها را قرائت میکنند:
[ صفحه ۳۳۳]قَدْ کانَ بَعْدک اَنْباءٌ وَ هَنْبَثَه
لَوْ کنتَ شاهِدَها لَمْ تکثر الخطب
((ای پیامبر) به تحقیق بعد از شما اخبار و شدائد و غائلههایی به وجود آمد که اگر شما شاهد و حاضر بودید، حادثه و مصیبت زیاد نمیشد.)
«کان» در عبارت: «قد کان…»، تامه [۲۳۱] است و به معنای «وُجِد» میباشد و قهراً «خبر» احتیاج ندارد؛ «هنبثه» به شدائد و حوادث گفته میشود و نیز برای مواردی که شلوغی راه میاندازند و هوچیگری میکنند، از این لفظ استفاده میشود؛ چون بعد از پیامبر صلی اللَه علیه و آله عدهای در سقیفه جمع شدند و هر دسته و جناحی برای گروه خود تلاش کرده و میخواست امیر و حاکم از جناح خودش باشد و بالاخره با جوسازی و استفاده از چماق توانستند خلافت ابوبکر را جا بیندازند، در اینجا تعبیر به «هنیثه» شده است.
«قَدْ کانَ بَعْدَکَ اَنْباءٌ وَ هنبثه» یعنی: ای پیامبر! پس از تو حوادث و غائلههایی به وجود آمد؛ «لو کنت شاهدها»: اگر تو شاهد و ناظر این حوادث بودی، «لم تکثر الخطب»: حادثه و مصیبت، زیاد نمیشد؛ شما که از دنیا رفتید، اینها هر کاری خواستند کردند و هر چه خواستند به شما نسبت دادند؛ («خطب» یعنی حادثه و مصیبت).
إِنا فَقَدْناکَ فَقْدَ الاَرْضِ وابلها
وَاخْتَل قَوْمُک فَاشْهَدْهُم وَ لاتَغَبْ
(ما تو را (ای پیامبر) از دست دادیم، همانگونه که زمین، باران سرشار خود
[ صفحه ۳۳۴]را از دست میدهد؛ و قوم تو متفرق شدند؛ پس شاهد باش- ای رسول خدا- و از آنان غایب مشو.)
«وابل» یعنی بارانی که مستمر بیاید و موجب زنده شدن زمین گردد، اگر زمین باران را از دست بدهد، میمیرد؛ حضرت میخواهند خطاب به پیامبر صلی اللَه علیه و آله بفرمایند: ما شما را از دست دادیم، همانگونه که زمین، بارانی را که موجب حیاتش هست از دست میدهد؛ یعنی شما موجب حیات جامعه بودید.
در واقع حضرت زهرا علیهاالسلام با این اشعار با پیامبر صلی اللَه علیه و آله درددل میکنند و از مسلمانان به محضر رسول خدا صلی اللَه علیه و آله شکایت میبرند.
وُ کُلُ اَهْلٍ لَهُ قربی وَ مَنْزلَه
عِنْدَ الإله عَلَی الاَدنین مُقْترب
(هر کسی که برای او قُرب و منزلت نسبت به خدا هست، به بستگان خود نزدیک میشود.)
«ادنَین» جمع «ادنی» است، مثل «مصطفین» که جمع «مصطفی» میباشد.
مرحوم علامهی مجلسی رحمهاللَه برای این عبارت، چهار معنا ذکر کرده است؛ ولی من احتمال میدهم که منظور حضرت زهرا علیهاالسلام این باشد که: یا رسولاللَه صلی اللَه علیه و آله! شما که پیش خدا دارای قرب و منزلت هستی، از ما نیز یادی کن و ما را فراموش مکن؛ زیرا هر کسی که مقرب درگاه خدا شود و در بارگاه الهی منزلت پیدا کند، نزدیکان خودش را شفاعت میکند و واسطه میشود که خدا حاجت آنان را برآورد و مشکلشان را
[ صفحه ۳۳۵]برطرف سازد؛ شما هم یک نگاهی به دختر و دامادتان کنید و آنان را مورد توجه خود قرار دهید.
پس طبق این معنا، منظور از عبارت: «کل اهل…»، پیامبر اکرم صلی اللَه علیه و آله میباشد، یعنی پیامبر صلی اللَه علیه و آله اهلبیتش را مورد لطف و عنایت قرار دهد.
اَبْدَتْ رِجالٌ لَنا نَجْوی صُدُورِهم
لما مضیتَ وَ حالَتْ دونَکَ الترب
(و آنانی که دشمنی خود را با ما پنهان میداشتند، هنگامی که شما از بین ما رفتید و تلی از خاک میان ما و شما حائل شد، دشمنی خود را با ما ظاهر کردند.)
این گروهی که الآن علیه حضرت زهرا علیهاالسلام و امیرالمومنین علیهالسلام توطئه میکنند، در حقیقت عقدههای درونی خود را آشکار میسازند، یک عده از اینها در جنگهای گذشته نظیر جنگ «بدر» و «اُحد» از علی علیهالسلام ضربه خوردند و نزدیکانشان توسط شمشیر امیرالمومنین علیهالسلام از بین رفتند، عدهی دیگری از اینها همان اول در مقابل علی علیهالسلام حسادت میورزیدند و چشم دیدن آن حضرت را نداشتند؛ حالا که پیامبر صلی اللَه علیه و آله از دنیا رفته و دست اینها در توطئه باز شده است، کینهها و عقدههای سابق خود را که در سینه جمع کرده بودند، نسبت به اهلبیت پیامبر صلی اللَه علیه و آله و علی علیهالسلام خالی میکنند.
«نَجْوی صُدورِهِم» یعنی: آشکار کردند آنچه را که در دلهایشان به طور آهسته میگفتند؛ در ظاهر چیزی نمیگفتند، ولی در خفا و پنهان مخالفت میکردند، و حالا آن مخالفتهایشان را علنی ساختهاند؛ «لما مضیتَ»: حالا که شما از دنیا رفتهاید «و حالَتْ دونَک الترب»: و
[ صفحه ۳۳۶]میان ما و شما خاکهای زیادی حائل شده است و اینها دیگر مانعی را در راه اهداف خود احساس نمیکنند، توطئهها و دسیسههایشان را شروع کردهاند؛ وقتی شما حیات داشتید اینها جرات نداشتند، ولی حالا دارند کینههایشان را ظاهر میکنند.
تَجَهَمَتْنا رِجالٌ وَ اسْتخفَ بنا
لَما فقدت و کلُ الارثِ مُغْتَصَبٌ
(پس از اینکه شما از دنیا رفتید، مردانی بر ما یورش آوردند (و برخورد تند و عبوسانه کردند) و ما را سبک کرده و همهی ارث را غصب نمودند [۲۳۲] .)
در نسخهی احتجاج، «کل الارض» آمده، یعنی همهی زمین؛ طبق این نقل، حضرت مجموع زمین فدک را مورد اشاره قرار دادهاند.
وَ کُنْتَ بَدْراً وَ نُوراً یُسْتَضاءُ بِه
عَلَیْک ینزل مِنْ ذِی العِزَهِ الکُتُب [۲۳۳] .
(و شما ماه درخشان و نوری بودید که همه از شما نورانی میشدند؛ و بر شما
[ صفحه ۳۳۷]از سوی خدای صاحب عزت، کتابهایی نازل شد.)
وَ کان جِبریل بِالآیات یُونِسُنا
فَقد فقدت و کُل الْخَیْرِ مُحْتَجَب
(و جبرئیل با نزول آیات، مونس ما بود ولی شما از میان ما رفتید و با رفتنتان، همهی خوبیها از ما پنهان شد.)
وقتی جبرئیل میآمد و برای پیامبر صلی اللَه علیه و آله آیات الهی را نازل میکرد، قهراً آثار آن قبل از دیگران، به حضرت زهرا علیهاالسلام و امیرالمومنین علیهالسلام سرایت میکرد و لذا رحلت پیامبر صلی اللَه علیه و آله بیشتر از همه برای اهلبیت علیهمالسلام سخت و ناگوار بود.
فَلَیْتَ قَبْلک کان المَوْت صادَفَنا
لَما مضیتَ و حالَتْ دونَکَ الکُثُب
(ای کاش پیش از تو مرگ ما را فرامیگرفت، زمانی که تو از بین ما رفتی و بین ما و تو تلی از شن، حائل شد.)
«الکُثُب» جمع «کثیب» است، یعنی رمل و شن؛ و چون در آن مناطق، شن فراوان بود و معمولاً قبرها را با شن میپوشاندند، حضرت اینگونه تعبیر نمودهاند.
إنا رُزینا بِما لَمْ یُرْزَ ذُو شجنٍ
مِنَ البَرِیَهِ، لا عَجَم و لا عَرَب
(همانا ما مصیبتزده شدهایم به چیزی که هیچ صاحب حزنی از خلائق- نه از عرب و نه از عجم- این چنین مصیبت ندیده است.)
در اینجا وقتی حضرت این اشعار را خواندند و درددل خود را با پیامبر صلی اللَه علیه و آله بیان کردند، مسجد را ترک کرده و به طرف خانه حرکت
[ صفحه ۳۳۸]مینمایند.
در روایت آمده است که در این زمان امیرالمومنین علیهالسلام در منزل، منتظر بازگشت حضرت زهرا علیهاالسلام بودند و مرتب سرکشیده و بیرون خانه را نگاه میکردند که آیا حضرت میآید یا نه؛ وقتی حضرت زهرا علیهاالسلام وارد منزل میشوند و امیرالمومنین علیهالسلام را در آن حال مشاهده میکنند، گفتگویی میان این دو بزرگوار صورت میگیرد که انشاءاللَه در جلسهی آینده به آن خواهیم پرداخت.
وَ صَلَی اللَه عَلی مُحَمَدٍ وَ آلِمُحَمَد صلی اللَه علیه و آله
[ صفحه ۳۳۹]درس ۱۲
اشاره
عناوین:
امام علیهالسلام چشم به راه زهرا علیهاالسلام
سوز دل به محضر امام علیهالسلام
عناد حاکمیت با حضرت زهرا علیهاالسلام
برگرفته از کتاب خطبه حضرت زهرا (س) و ماجرای فدک نوشته آقای حسینعلی منتظری

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *