ماجرای فدک – سکوت و سخن علی

اگر بگویم که خداوند دربارهی شما چه مقدر کرده استخوان سینههایتان همچون دندانههای چرخ آسیاب به تنتان فرو میورد. اگر سخن بگویم میگوئید: «حسد میورزد»، و اگر ساکت بمانم میگوئید: «فرزند ابیطالب از مرگ میهراسد». هیهات، هیهات که چنین
[ صفحه ۵۳]باشم. اکنون به من چنین گفته میشود، در حالیکه من مرگ میراننده هستم.
منم که در شب آرام که مردم در خواب بودند در دریای مرگ شناور بودم. منم حامل شمشیر سنگین و دو نیزهی بلند، و شکنندهی پرچمها در جوش و خروش جنگها. منم آنکه زنگار ناراحتیها را از روی بهترین خلایق (یعنی پیامبر صلی الله علیه وآله) میزدود. مادر به عزایتان بنشیند! بدانید که پسر ابوطالب نسبت به مرگ از فرزند به سینهی مادرش مأنوستر است.
برگرفته از کتاب اسرار فدک نوشته: محمد باقر انصاری

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *