متن عربی خطبه حضرت فاطمه همراه ترجمه فارسی

روی عبدالله بن الحسن باسناده عن آبائه علیهم السلام: أنه لما أجمع [۲۱۵] (۱) أبوبکر علی منع فاطمه علیهاالسلام فدک (۲)، و بلغها ذلک لاثت (۳) خمارها (۴) علی رأسها و اشتملت بجلبابها (۵) وأقبلت فی لمه (۶) من حفدتها (۷) و نساء قومها تطا (۸) ذیولها(۹) ما تخرم (۱۰) مشیتها (۱۱) مشیته رسول الله صلی الله علیه و آله حتی دخلت علی أبی بکر- و هو فی حشد (۱۲) من المهاجرین و الأنصار و غیرهم- فنیطت (۱۳) دونها ملاءه (۱۴)، فجلست ثم أنت أنه أجهش (۱۵) القوم لها بالبکاء فارتج (۱۶) المجلس، ثم أمهلت هنیئه (۱۷) حتی اذا سکن نشیج (۱۸) القوم و هدأت (۱۹) فورتهم (۲۰)، افتتحت الکلام بحمد الله والثناء علیه والصلاه علی رسول الله صلی الله علیه و آله فعاد القوم فی بکائهم فلما أمسکوا عادت فی کلامها.
[ صفحه ۱۸۷]عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب علیهم السلام از امامان معصوم علیهم السلام روایت می کند: آن زمان که حضرت زهرا علیهاالسلام از تصمیم ابوبکر مبنی بر گرفتن فدک، مطلع شدند مقنعه بر سر کردند و خود را در چادر پوشاندند و همراه با گروهی از نزدیکان و زنان خویشاوند- از خانه به سوی مسجد- حرکت کردند. دامنشان به زمین می کشید و همچون پیامبر خدا گام برمی داشتند. تا بر ابوبکر- که با گروهی از مهاجران و انصار و دیگر مسلمانان نشسته بود- وارد شدند.
پرده ای آویخته شد و حضرت زهرا علیهاالسلام نشستند. آنگاه از دل ناله ای کشیدند که مردم را به گریه واداشت. مردم برآشفتند. آنگاه حضرت اندکی آرام گرفتند تا شور گریه ی مردم فرو نشیند و هیجان مردم آرام گیرد. سپس سخن خویش را با ستایش خدا و درود بر رسول خدا آغاز کردند. مردم دوباره گریستند و آنگاه که از گریه افتادند حضرت فاطمه ی زهرا، صدیقه ی کبری علیهاالسلام سخن خویش را ادامه دادند و چنین فرمودند:
[ صفحه ۱۸۸][الفصل الأول]فقالت علیهاالسلام: الحمد لله علی ما انعم، و له الشکر علی ما الهم، و الثناء بما قدم من عموم نعم ابتدأها، و سبوغ (۲۱) الاء (۲۲) أسداها (۲۳)، و تمام منن (۲۴) والاها (۲۵). جم (۲۶) عن الاحصاء عددها، و نأی (۲۷) عن الجزاء أمدها (۲۸)، و تفاوت (۲۹) عن الادراک أبدها (۳۰)، و ندبهم (۳۱) لاستزادتها بالشکر لاتصالها، واستحمد الی الخلائق باجزالها (۳۲)، و ثنی (۳۳) بالندب الی امثالها.
و أشهد أن لا اله الا الله وحده لا شریک له، کلمه جعل الاخلاص تأویلها (۳۴)، و ضمن القلوب موصولها (۳۵)، و أنار فی الفکره معقولها (۳۶)، الممتنع من الابصار رویته، و من الالسن صفته، و من الاوهام کیفیته.
[ صفحه ۱۸۹]ستایش خدا را بر نعمت هایش و سپاس او را بر الهاماتش و مدحش باد بر داده هایش همان نعمتهای فراگیری که آنها را در آغاز بدون درخواست ما مرحمت فرمود و احسان های سرشاری که به ما بخشید و بخشش های کاملی که پی درپی ارزانی داشت.
عدد داده هایش فراتر از شمارش و کرانه هایش دورتر از سپاس و جبران ما و پیوستگی آن نعمت ها از دست یافت اندیشه و خرد ما به دور است.
خداوند، مرد را فراخواند تا برای گسترش نعمت هایش و پایداری آنها او را سپاس گویند.
خواست تا مردم او را بستایند که نعمت هایش را افزون کند و مجددا دعوت به سپاسگزاری کرد تا داده هایش را چند برابر سازد.
گواهی می دهم که: جز خدای یگانه خدایی نیست. او شریک ندارد، این سخنی است که خداوند واقعیتش را رهایی از شرک ها قرار داده و آرمانش را در دل ها نهفته و اندیشه اش را در خردها برافروخته است.
خدایی که دیدارش با چشم ها محال و وصفش با زبان ها ناممکن و درک ویژگی هایش از تصورها به دور است.
[ صفحه ۱۹۰]ابتدع الأشیاء لا من شی ء کان قبلها و انشأها بلا احتذاء (۳۷) أمثله (۳۸) امتثلها (۳۹)، کونها بقدرته، و ذرأها (۴۰) بمشیته (۴۱)، من غیر حاجه منه الی تکوینها، و لا فائده له فی تصویرها، الا تثبیتاً لحکمته، و تنبیهاً علی طاعته، و اظهاراً لقدرته، و تعبداً لبریته، و إعزازا (۴۲) لدعوته، ثم جعل الثواب علی طاعته، و وضع العقاب علی معصیته، ذیاده (۴۳) لعباده عن نقمته و حیاشه (۴۴) منه الی جنته.
و أشهد أن أبی محمداً صلی الله علیه و آله عبده و رسوله، اختاره وانتجبه قبل أن أرسله، و سماه قبل أن اجتبله (۴۵)، واصطفاه قبل أن ابتعثه، إذ الخلائق بالغیب مکنونه، و بستر الاهاویل (۴۶) مصونه، و بنهایه العدم مقرونه، علما من الله تعالی بمایل (۴۷) الأمور، و احاطه بحوادث الدهور، و معرفه بواقع المقدور، ابتعثه الله تعالی اتماما لأمره، و عزیمه (۴۸) علی امضاء حکمه، و انفاذا لمقادیر حتمه.
[ صفحه ۱۹۱]به خلقت بدیع اشیاء آغازید، بدون آن که چیزی قبلا وجود داشته باشد. و آنها را آفرید، بی آن که از نمونه های پیشینی که آفریده پیروی کند. با قدرت خویش آنها را آفرید و به خواست خود پدیدشان آورد. بی آن که نیازی به ایجاد آنها داشته باشد و یا آن که از شکل دادن به آنها سودی برد. تنها بدان جهت که حکمت او بر همه نمایان شود و همه بر لزوم اطاعت او آگاه گردند و قدرت خویش را بر همه آشکار سازد و خلق او به بندگی او تن دهند و دعوت او را بزرگ گیرند.
آن گاه برای طاعت، ثواب و بر معصیت، عقاب مقرر داشت تا بندگان را از آنچه بد می داند دور دارد و به سوی بهشت بکشاند.
و گواهی می دهم: پدرم، محمد صلی الله علیه و آله بنده و رسول او بود. او را برگزید پیش از آنکه به پیامبری بفرستد. و نامیدش پیش از آنکه او را بیافریند و پاک و خالص ساخت قبل از آن که او را برانگیزد، آن زمان که خلایق در پس پرده ی غیب مستور بودند و پرده های هول انگیز عدم آنها را فراگرفته بود و با اوج نیستی همزیست بودند این انتخاب و گزینش در آن زمان های دور صورت گرفت چون خداوند بر پایان کارها واقف بود و بر همه ی رخدادهای روزگاران احاطه داشت و می دانست که چگونه باید مقررات را تعیین کند.
خداوند، او را برانگیخت تا کار خود را تمام سازد و خواست تا حکمش را اجراء کند و مقررات حتمی اش را تحقق بخشد.
[ صفحه ۱۹۲]فرأی الامم فرقا فی أدیانها، عکفا (۴۹) علی نیرانها (۵۰)، عابده لأوثانها (۵۱) منکره لله مع عرفانها، فأنار الله بمحمد صلی الله علیه و آله ظلمها (۵۲)، و کشف عن القلوب بهما (۵۳)، و جلی عن الأبصار غممها (۵۴)، و قام فی الناس بالهدایه، و أنقذهم من الغوایه، و بصرهم من العمایه (۵۵)، و هداهم الی الدین القویم، و دعاهم الی الطریق المستقیم، ثم قبضه الله الیه قبض رأفه و اختیار، و رغبه و ایثار فمحمد صلی الله علیه و آله عن تعب هذه الدار فی راحه، قد حف بالملائکه الأبرار، و رضوان الرب الغفار، و مجاوره الملک الجبار، صلی الله علی أبی نبیه و أمینه علی الوحی و صفیه و خیرته من الخلق و رضیه، و السلام علیه و رحمه الله و برکاته.
[ صفحه ۱۹۳]پدرم دید امتها دسته دسته اند و هر کدام مرام و آیینی دارند. گروهی پای بست آتش های خویشند و گروهی ستایشگر بت های خویش و گروهی منکر خدایند با اینکه او را می شناسند.
خداوند، تاریکی ها را با محمد صلی الله علیه و آله روشن کرد. و از دل های مردمان ابهام ها را زدود. و از چشمانشان پرده ها را گرفت. و پیامبر در میان مردم به هدایت آنان پرداخت، آنان را از گمراهی نجات داد و از کوری بینایی بخشید. آنان را به دین استوار راهنمایی کرد و به راه مستقیم فراخواند.
سپس خداوند، او را به رأفت تمام و با دلخواه خود پیامبر و با رغبت و اختیار به دیار دیگر برد و بدین شکل محمد صلی الله علیه و آله از رنج این دنیا راحت شد. فرشتگان پاک بر گرد شمع وجودش حلقه زده اند و خوشنودی خدای غفار او را فرا گرفت و هم جواری خدای جبار نصیبش گردید.
درود خدا بر پدرم باد که پیام آور، امین وحی، برگزیده خدا از میان مردم بود و خدا از او رضای داشت و سلام و رحمت و برکات خداوند بر او باد.
[ صفحه ۱۹۴][الفصل الثانی]ثم التفتت الی أهل المجلس، و قالت: أنتم عبادالله نصب (۵۶) أمره و نهیه، و حمله دینه و وحیه، و أمناء الله علی أنفسکم، و بلغاوه الی الأمم، زعیم (۵۷) حق له فیکم و عهد قدمه الیکم، و بقیه استخلفها علیکم، کتاب الله الناطق، و القرآن الصادق، النور الساطع و الضیاء اللامع، بینه بصائره (۵۸)، منکشفه سرائره، متجلیه ظواهره، مغتبط (۵۹) به أشیاعه، قائد الی الرضوان اتباعه، مود الی النجاه استماعه، به تنال حجج الله المنوره، و عزائمه (۶۰) المفسره، و محارمه المحذره، و بیناته الجالیه، و براهینه الکافیه، و فضائله المندوبه، و رخصه الموهوبه، و شرائعه المکتوبه.
[ صفحه ۱۹۵]آن گاه، حضرت زهرا علیهاالسلام به حاضران توجه کرد و فرمود:
شما بندگان خدا، منظور امر و نهی، حاملان دین و وحی، و امینان او بر خویشتن و پیام رسانانش به امتهای دیگر هستید. رهبر و عهده دار حق در میان شماست و در میان شماست عهدی که تقدیمتان داشت و بازمانده ای که نزدتان به جای گذاشت، کتاب گویای خدا، قرآن، نور تابان و روشنی درخشان. بینش هایش آشکار و درون هایش نمایان، ظاهرهای آن به جلوه نشسته است و پیروانش به جهت قرآن، مورد غبطه و رشک دیگرانند. کتاب خدا پیروان خویش را به بهشت رهبری می کند و گوش فرا دادن به آن به نجات می انجامد.
با این قرآن، حجت های روشن الهی، واجباتی که از سوی خدا تفسیر شده، محرماتی که ما را از آن برحذر داشته به دست می آید، روشن گریهای آشکار و دلیل های استواری که کفایت گر مردم است و ارزش هایی که خداوند، مردم را به آن فراخوانده و ترخیص هایی که داده و راه کردهایی که بر شما نگاشته، همه در این قرآن است.
[ صفحه ۱۹۶]جعل الله الایمان تطهیرا لکم من الشرک، و الصلاه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس، و نماء فی الرزق، و الصیام تثبیتا للاخلاص، و الحج تشییدا (۶۱) للدین، و العدل تنسیقا (۶۲) للقلوب، و طاعتنا نظاما للمله، و امامتنا أمانات من الفرقه، و الجهاد عزا للاسلام، و الصبر معونه علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحه للعامه، و بر الوالدین و قایه من السخط، صله الأرحام منساه (۶۳) للعمر و منماه (۶۴) للعدد، و القصاص حقنا (۶۵) للدماء، و الوفاء بالنذر تعریضا للمغفره، و توفیه المکاییل و الموازین تغییرا للبخس (۶۶)، و انهی عن شرب الخمر تنزیها عن الرجس، و اجتناب القذف حجابا عن اللعنه، و ترک السرقه ایجابا للعفه، و حرم الله الشرک اخلاصا له بالربوبیه، ف«اتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و أنتم مسلمون» [۲۱۶] و أطیعوا الله فیمات أمرکم به و نهاکم عنه فانه «انما یخشی الله من عباده العلماء» [۲۱۷] .
[ صفحه ۱۹۷]خداوند، ایمان را قرار داد تا شما را از آلودگی به شرک پاک کند. و نماز را واجب کرد تا شما را از خودبینی پیراسته سازد. و زکات را بر شما واجب ساخت تا پاک گردید و بر روزیتان بیفزایید. و روزه را قرار داد تا اخلاصتان را استوار سازد.
و حج را واجب کرد تا دینتان را محکم کند. و عدل را بر پای نهاد تا دل ها را به هم پیوند دهد. و طاعت ما را واجب کرد تا موجب نظم و انسجام مردم باشد و امامت و رهبری ما را لازم داشت تا از جدایی و اختلاف در امان باشد و جهاد و جنگ را تا اسلام را عزت بخشد و شکیبایی را تا پشتوانه ای بر فرا چنگ آوردن پاداش باشد و و امر به معروف را واجب کرد در راستای صلاح مردم. و نیکی به پدر و مادر را تا از خشم خدا جلوگیری کند. و پیوند با ارحام را تا طول عمرمان دهد و بر نسلمان بیفزاید و قصاص را واجب کرد تا جلو خونریزی را بگیرد. و وفای به عهد را، تا آمرزش خویش را، بگستراند. و فرمود که پیمانه ها و ترازوها را سرشار سازیم تا کم فروشی از بین برود. و از آشامیدن شراب بازمان داشت تا از پلیدی پیراسته مان سازد و دوری از تهمت زدن به پاک دامنان را واجب کرد تا لعنت خدا از ما فاصله گیرد. و دوری از دزدی را تا پاک دامنیمان ثابت بماند. و شرک را حرام ساخت تا تنها او را به ربوبیت بپذیریم پس «حریم خدا را پاس دارید آن گونه که بایسته است و تنها، مسلمان بمیرید.» و در آنچه خدا فرمان داده و آنچه از آن بازداشته است خدا را اطاعت کنید. «بی تردید، تنها بندگان دانشمند خدا، از او خشیت دارند.»
[ صفحه ۱۹۸][الفصل الثالث]ثم قالت: أیها الناس اعلموا أنی فاطمه و أبی محمد صلی الله علیه و آله أقول عودا (۶۷) و بدءا، و لا أقول ما غلطا، و لا أفعل ما أفعل شططا (۶۸) «لقد جاءکم رسول من أنفسکم عزیز علیه ما عنتم (۶۹) حریص علیکم بالمومنین رووف رحیم» [۲۱۸] فان تعزوه (۷۰) و تعرفوه تجدوه أبی دون نسائکم، و أخا ابن عمی دون رجالکم، و لعنم المعزی (۷۱) الیه صلی الله علیه و آله فبلغ الرساله صادعا (۷۲) بالنذاره (۷۳)، مائلا عن مدرجه (۷۴) المشرکین، ضاربا ثبجهم (۷۵) آخذا بأکظامهم (۷۶) داعیا الی سبیل ربه بالحکمه و الموعظه الحسنه، یکسر الأصنام، و ینکث (۷۷) الهام (۷۸) حتی انهزم الجمع و ولوا الدبر، حتی تفری (۷۹) اللیل عن صبحه، و أسفر (۸۰) الحق عن محضه، و نطق زعیم (۸۱) الدین و خرست (۸۲) شقاشق (۸۳) الشیاطین، و طاح (۸۴) و شیظ (۸۵) النفاق، و انحلت عقد الکفر و الشقاق، و فهتم (۸۶) بکلمه الاخلاص فی نفر (۸۷) من البیض (۸۸) الخماص (۸۹).
[ صفحه ۱۹۹]آنگاه، حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: ای مردم، بدانید من فاطمه ام و پدرم محمد صلی اله علیه و آله است. باز سخن نخست را تکرار می کنم. و آنچه می گویم ناروا و آنچه می کنم نابایست نیست. «سوگند، پیامبری از خودتان به سوی شما آمد که ناراحتی شما بر او سخت و گران بود او حرص و شوق فراوانی به شما داشت و با مومنان، روف و مهربان بود.» اگر به او توجه کنید و او را بشناسید او پدر من است نه پدر بانوان شما و برادر شوهرم نه برادر مردانتان و چه نیکوست او برای اینکه به او منسوب گردند.
رسالت خویش را رساند و هشدارها را آشکار ساخت. از راه مشرکان منحرف بود و شمشیر را بر توده های آنان فرود می آورد. و با پنجه ی قدرت، گلویشان را می فشرد. او مردم را به راه خدا با حکمت و موعظه نیکو دعوت می کرد. بتها را می شکست و سرها را می شکافت تا آن که دشمنان، شکست خوردند و پا به فرار گذاشتند. تا آنجا که شب به کنار رفت و صبح روشن خود را نشان داد و حق ناب چهره گشود، رهبر دین زبان باز کرد و حنجره های شیاطین گنگ شد. فرومایگان نفاق پیشه از بین رفتند و پیمان های کفر و دشمنی از هم گشوده شد و شما مردم به همراه گروهی از سفیدرویان عفتمند، زبان به «لا اله الا الله» گشودید.
[ صفحه ۲۰۰]«کتنم علی شفا (۹۰) حفره من النار» [۲۱۹] ، مذقه (۹۱) الشارب، و نهزه (۹۲) الطامع، و قبسه (۹۳) العجلان (۹۴)، و موطی ء (۹۵) الأقدام، تشربون الطرق (۹۶)، و تقتاتون (۹۷) الورق (۹۸)، أذله خاسئین (۹۹)، «تخافون أن یتخطفکم (۱۰۰) الناس» [۲۲۰] من حولکم، فأنقذکم الله تبارک و تعالی بمحمد صلی الله علیه و آله بعد التیا (۱۰۱) و التی، و بعد أن منی (۱۰۲) ببهم (۱۰۳) الرجال، و ذوبان (۱۰۴) العرب، مرده (۱۰۵) أهل الکتاب «کلما أوقدوا نارا للحرب أطفأها الله» [۲۲۱] أو نجم (۱۰۶) قرن (۱۰۷) للشیطان، و فغرت (۱۰۸) فاغره من المشرکین، قذف (۱۰۹) أخاه فی لهواتها (۱۱۰)، فلا ینکفی ء (۱۱۱) حتی یطأصماخها (۱۱۲) بأخمصه (۱۱۳)، و یخمد (۱۱۴) لهبا بسیفه مکدودا (۱۱۵) فی ذات الله، و مجتهدا فی أمر الله، قریبا من رسول الله، سید أولیاء الله، مشمرا ناصحا، أمرالله، قریبا من رسول الله، سید أولیاء الله، مشمرا ناصحا، مجدا کادحا (۱۱۷)، و أنتم فی رفاهیه (۱۱۸) من العیش، وادعون () فاکهون (۱۲۰) آمنون، تتربصون (۱۲۱) بناالدوائر (۱۲۲)، و تتوکفون (۱۲۳) الأخبار، و تنکصون (۱۲۴) عند النزال (۱۲۵)، و تفرون عند القتال.
[ صفحه ۲۰۱]«و شما بر کرانه ی گودالی از آتش بودید» جرعه ای برای آشامنده و طعمه ای برای غارتگر طمع پیشه و شعله ای برای شعله خواهی شتابناک و پایمال دیگران.
آب آلوده به بول شتر را می آشامیدید و گوشت خشک شده غذایتان بود، خوار و پست بودید «ومی ترسیدید که مردم پیرامونتان، شما را فراچنگ گیرند.» تا آنکه خداوند شما را به واسطه ی پدرم پس از تلاش ها و درگیری با مردان قدرتمند و گرگ های عرب و گردن کشان اهل کتاب، نجات داد. «هر زمان که آتش جنگ را می افروختند خداوند خاموش می کرد.» و یا اگر شاخ شیطان آشکار می گشت و افعی خویی دهان می گشود پیامبر، برادرش (حضرت علی علیه السلام) را در کام او می افکند و به پیکار او می فرستاد و او می فرستاد واو بازنمی گشت تا آن که گوش های دشمن را با گام های خویش به خاک بمالد و شراره ی آتش او را با تیزی شمشیرش خاموش سازد.
علی علیه السلام در راه خدا آزار میدید و برای خدا رنج می برد. به رسول خدا نزدیک بود و در میان دوستان خدا بر همه مقدم. او خیرخواهی آماده به کار و تلاش گری سخت کوش و شما در راحتی، خوش و امن و بی تفاوت بودید. چشم به انتظار بودید تا فاجعه ها ما را فرا گیرد و خبرها راست بیاید و به هنگام جنگ و درگیری از پای می ماندید و فرار می کردید.
[ صفحه ۲۰۲][الفصل الرابع]فلما اختار الله لنبیه دار أنبیائه، و مأوی أصفیائه، ظهر فیکم حسیکه (۱۲۶) النفاق، و سمل (۱۲۷) جلباب الدین، و نطق کاظم (۱۲۸) الغاوین، و نبغ (۱۲۹) خامل (۱۳۰) الأقلین (۱۳۱)، و هدر (۱۳۲) فنیق (۱۳۳) المبطلین، فخطر (۱۳۴) فی عرصاتکم، و أطلع الشیطان رأسه من مغرزه (۱۳۵) هاتفا (۱۳۶) بکم، فألفاکم (۱۳۷) لدعوته مستجیبین، وللغره (۱۳۸) فیه ملاحظین، ثم استنهضکم (۱۳۹) فوجدکم خفافا و أحمشکم (۱۴۰) فألفاکم عضابا، فوسمتم (۱۴۱) غیر ابلکم، و أوردتم (۱۴۲) غیر شربکم (۱۴۳)، هذا و العهد قریب، و الکلم (۱۴۴) رحیب (۱۴۵)، و الجرح (۱۴۶) لما یندمل (۱۴۷)، و الرسول لما یقبر (۱۴۸)، ابتدارا زعمتم خوف الفتنه «ألا فی الفتنه سقطوا و ان جهنم لمحیطه بالکافرین» [۲۲۲] .
[ صفحه ۲۰۳]و چون خداوند، خانه ی انبیاء و جای برگزیدگانش را برای پیامبر انتخاب کرد کینه ی نفاق آشکار شد و پوشش دین به کنار رفت. و گمراهی که سخنش را در گلو نگاه داشته بود، زبان گشود. و آن گمراه گمنام سر بر آورد. و دروغ پردازی که مجبور به سکوت بود به سخن آمد. و در صحنه ها خود را نشان داد. و شیطان از کمین گاه سر بر کشید و ندایتان داد و شما را اجابت کنندگان دعوت خویش و آماده ی فریب یافت. شما را دعوت به قیام کرد و سبک بالتان دید. و تنور خشمتان را افروخت و داغتان ساخت و دید که خشم، دلتان را فرا گرفته و آماده ی انتقام گیری هستید.
بدین شکل بر شتری که به شما تعلق نداشت داغ نهادید و مالک آن شدید و به آبراه دیگری درآمدید. از رحلت پیامبر دیری نپایید که اینها تحقق یافت با این که زخم مصیبت ژرف، و جراحت هنوز التیام نیافته و پیامبر به خاک سپرده نشده بود و این همه شتاب بدین بهانه بود که از فتنه می ترسیدید ولی «آگاه باشید که در فتنه افتاده اند و جهنم کافران را در کام خود می برد»
[ صفحه ۲۰۴]فهیهات (۱۴۹) منکم! و کیف بکم؟! «و أنی توفکون (۱۵۰)» [۲۲۳] و کتاب الله بین أظهرکم (۱۵۱)، أموره ظاهره، و أحکامه زاهره، و أعلامه باهره، و زواجره لائحه، وأوامره واضحه، قد خلفتموه وراء ظهورکم، أرغبه عنه تریدون؟، أم بغیره تحکمون؟! «بئس للظالمین بدلا» [۲۲۴] ، و «من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخره من الخاسرین» [۲۲۵] ثم لم تلبثوا الا ریث (۱۵۲) أن تسکن نفرتها، و یسلس (۱۵۳) قیادها، ثم أخذتم تورون (۱۵۴) و قدتها (۱۵۵)، و تهیجون جمرتها (۱۵۶)، و تستجیبون لهتاف (۱۵۷) الشیطان الغوی، و اطفاء أنوار الدین الجلی، و اهمال (۱۵۸) سنن النبی الصفی، تسرون (۱۵۹) حسوا (۱۶۰) فی ارتغاء، (۱۶۱)، و تمشون لأهله و ولده فی الخمر (۱۶۲) و الضراء، (۱۶۳) و نصبر منکم علی مثل حز (۱۶۴) المدی (۱۶۵) و وخز (۱۶۶) السنان فی الحشاء.
[ صفحه ۲۰۵]از شما به دور بود، چه می شود شما را؟ «و در کجایتان می بردند؟» با اینکه کتاب خدا در میان شماست. مسائل آن آشکار، احکامش درخشان، نشانه هایش واضح، بازداشتها و اوامر آن پیداست. قرآن را پشت سر انداخته اید آیا قصد اعراض از قرآن را دارید یا آن که می خواهید به غیر قرآن حکم کنید؟ «چه جایگزین بدی است برای ستمکاران» «هرکس جز اسلام دینی برگزیند از او پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانکاران است.»
آنگاه پس از داغ نهادن شتر خلافت و تصرف آن درنگ نکردید جز به اندازه ای که این شتر آرام گیرد، از درد بیفتد و مهار آن آسان شود. سپس آتش مایه هایشان را برافروختید و شعله اش را برانگیختید. و به ندای شیطان گمراه برای خاموش کردن اموار دین آشکار و مهمل نهادن سنت های پیامبر برگزیده، پاسخ مثبت دادید.
شما در نهان، سر شیر این شترها را می خورید و به دور از چشم دیگران بر ضد خویشان و فرزندان پیامبر تلاش می کنید و ما همچون کسی که با کارد بدنش را تکه تکه کنند و یا چوپان کسی که سر نیزه در اندرونش رفته است صبر می کنیم.
[ صفحه ۲۰۶][الفصل الخامس]و أنتم ألان تزعمون أن لا ارث لنا «أفحکم الجاهلیه یبغون و من أحسن من الله حکما لقوم یوقنون» [۲۲۶] أفلا تعلمون؟! بلی، تجلی لکم کالشمس الضاحیه أنی ابنته أیها المسلمون، أأغلب علی ارثیه؟! (۱۶۷)
یابن أبی قحافه، أفی کتاب الله أن ترث أباک و لا أرث أبی؟! «لقد جئت شیئا فریا (۱۶۸)» [۲۲۷] أفعلی عمد ترتکم کتاب الله و نبذتموه موراء ظهورکم اذ یقول: «و ورث سلیمان داود» [۲۲۸] ؟! و قال فیما اقتص من خبر یحیی بن زکریا (ع) اذ قال: رب «هب لی من لذنک ولیا یرثنی و یرث من آل یعقوب»
[ صفحه ۲۰۷]و اکنون شما می پندارید میراثی برای ما نیست «آیا حکم جاهلیت را می جویند چه حکمی بهتر از حکم خداست برای آنان که باور دارند.»
آیا نمی دانید؟ آری چون روز روشن می دانید که من دختر پیامبرم. ای مسلمانان آیا باید میراث مرا به زور ببرند؟
ای پسر ابی قحافه (ابوبکر) آیا در کتاب خدا نگاشته شده که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم؟ «سوگند، که تو پدیده ی شگفت و ناروایی به وجود آورده ای؟» آیا به عمد، کتاب خدا را وانهاده اید و پشت سرانداخته اید؟ زیرا خدا می فرماید: «و سلیمان از داوود ارث برد.» و در حکایت داستان یحیی می گوید: زکریا گفت: خدایا، «به من فرزندی بده تا از من و دودمان یعقوب ارث برد».
[ صفحه ۲۰۸]و قال: «و أولوا الأرحام بعضهم أولی ببعض فی کتاب الله» [۲۲۹] ، و قال: «یوصیکم الله فی أولادکم للذکر مثل حظ الانثیین» [۲۳۰] و قال «ان ترک خیرا الوصیه للوالدین و الأقربین بالمعروف حقا علی المتقین» [۲۳۱] و زعمتم أن لا حظوه (۱۶۹) لی و لا أرث من أبی و لا رحم بیننا، أفخصکم الله بایه أخرج منها أبی صلی الله علیه و آله؟! أم هل تقولون أهل ملتین لا یتوارثان؟!، أولست أنا و أبی من أهل مله واحده؟! أم أنتم أعلم بخصوص القرآن و عمومه من أبی و ابن عمی؟! فدونکها (۱۷۰) مخطومه (۱۷۱) مرحوله (۱۷۲) تلقاک یوم حشرک، فنعم الحکم الله، و الزعیم محمد، و الموعد القیامه و عند الساعه یخسر المبطلون، و لا ینفعکم اذ تندمون، و «لکل نبأ مستقر» [۲۳۲] و «سوف تعلمون من یأتیه عذاب یخزیه و یحل علیه عذاب مقیم» [۲۳۳] .
[ صفحه ۲۰۹]و فرمود: «در کتاب خدا بعضی از خویشاوندان بر بعضی اولویت دارند.» و هم او فرمود: «خداوند درباره ی فرزندانتان توصیه دارد برای پسر نصیب دو دختر است.» و فرمود: در هنگام مرگ «اگر کسی مالی به جای می گذارد برای پدر و مادر و خویشاوندان خود به گونه ای شایسته وصیت کند.» و شما چنین خیال می کنید که من هیچ بهره ای ندارم و از پدرم ارث نمی برم؟ و خویشاوندی با او ندارم؟ آیا خداوند، آیه ای را ویژه ی شما کرده که پدرم مشمول بر یک دین و عقیده نمی دانید؟ یا آن که شما به خاص قرآن و عام آن از پدرم و پسرعمویم آشناترید؟
پس این شتر لگام زده و زین کرده را بگیر تا روز رستاخیز تو را ملاقات کند.
خداوند، داور خوبی و محمد صلی الله علیه و آله عهددار این جریان است. و وعدگاه ما قیامت و در روز رستاخیز زیان خواهید دید. و چون پشیمان شوید سودتان نخواهد داد و «برای هر خبری موقعی است» و «به زودی درمی یابید به چه کسی عذاب خوار کننده می رسد و بر وی عذاب همیشگی وارد می شود.»
[ صفحه ۲۱۰][الفصل السادس]… ثم رمت بطرفها نحو الأنصار فقالت: یا معشر (۱۷۳) الفتیه (۱۷۴) و أعضاد (۱۷۵) المله، و أنصار الاسلام، ما هذه الغمیزه (۱۷۶) فی حقی، و السنه (۱۷۷) عن ظلامتی (۱۷۸)، أما کان رسول الله صلی الله علیه و آله أبی یقول: «المرء یحفظ فی ولده»، سرعان (۱۷۹) ما أحدثتم، و عجلان (۱۸۰) ذا اهاله (۱۸۱) و لکم طاقه بما أحاول، و قوه علی ما أطلب و أزوال (۱۸۲)، أتقولون مات محمد صلی الله علیه و آله، فخطب (۱۸۳) جلیل استوسع (۱۸۴)، وهیه (۱۸۵)، و استهز فتقه، و انفتق (۱۸۶) رتقه، و اظلمت الأرض لغیبته، و کسفت (۱۸۷) النجوم لمصیبته، و أکدت (۱۸۸) الامال، و خشعت الجبال و اضیع الحریم، و ازیلت الحرمه عند مماته، فتلک و الله النازله (۱۸۹) الکبری، و المصیبه العظمی، لا مثلها نازله، و لا بائقه (۱۹۰) عاجله.
[ صفحه ۲۱۱]آنگاه، حضرت نگاهی به انصار کرد و فرمود: ای گروه جوانمردان، بازوان مذهب و یاران اسلام، این چه سستی است که در حق من روا می دارید؟ و چه غفلت از ظلمی است که به من می رود؟ آیا پدرم همواره نمی فرمود: «حرمت مرد در فرزندانش پاس داشته می شود» وه چه با شتاب و چه زود و پیش از وقت آنچه می خواستید کردید. شما توان همراهی با من را دارید ومی توانید مرا در رسیدن به هدفم یاری رسانید. آیا می گویید: پیامبر مرده است؟ این مشکل بزرگ شکافش گسترش یافت و شیرازه اش گسست و پیوندش گشوده شد. و زمین با رفتن پیامبر تاریک گردید و نور ستارگان در این مصیبت خاموش شد. آرزوهااندک گشت و کوهها فرو افتاد و حریم پیامبر و حرمت او به هنگام مرگش از بین رفت.
به خدا سوگند این سختی بزرگ و مصیبت عظمی، بلایی بی مانند و حادثه ی نابهنگامی است که نظیر ندارد.
[ صفحه ۲۱۲]أعلن بها کتاب الله جل ثناوه فی أفنیتکم (۱۹۱) فی ممساکم و مصبحکم، هتافا (۱۹۲) و صراخا (۱۹۳) و تلاوه (۱۹۴) و الحانا (۱۹۵)، و لقبله ما حل بأنبیاء الله و رسله حکم (۱۹۶) فصل و قضاء حتم «و ما محمد الا رسول قد خلت (۱۹۷) من قبله الرسل أفان مات أو قتل انقلبتم علی أعقابکم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئا و سیجزی الله الشاکرین» [۲۳۴] .
أیها (۱۹۸) بنی قیله (۱۹۹)! أأهضم (۲۰۰) تراث (۲۰۱) أبی و أنتم بمرأی (۲۰۲) منی و مسمع، و منتدی (۲۰۳) و مجمع؟ تلبسکم (۲۰۴) الدعوه (۲۰۵) و تشملکم الخبره (۲۰۶) و أنتم ذووالعدد و الاداه القوه و عندکم السلاح والجنه،توافیکم الدعوه فلا تجیبون، و تأتیکم الصرخه فلا تغیثون، وانتم موصوفون بالکفاح (۲۰۷)، معروفون بالخیر و الصلاح، و النجبه (۲۰۸) التی انتجبت، و الخیره (۲۰۹) التی اختیرت، قاتلتم العرب، و تحملتم الکد و التعب، و ناطحتم (۲۱۰) الامم و کافحتم (۲۱۱) البهم.
[ صفحه ۲۱۳]کتاب خدا، این مصیبت بزرگ را در آستانه ی خانه هایتان در عصرگاهان و صبحگاهان فریاد کرد. و در گذشته هم درباره ی همه ی پیامبران اتفاق افتاده است. حکمی است قطعی و تقدیری است حتمی.
«محمد فقط فرستاده خداست و پیش از پیامبرانی آمده اند آیا اگر او مرد یا کشته شد شما به عقب واپس می گرایید (و به جاهلیت رو می کنید) هر کس که واپس گراید به خدا ضرری نمی رساند و خداوند سپاس گذاران را پاداش عنایت می کند.»
شگفتا از شما ای پسران قیله (انصار) آیا مظلومانه از ارث پدرم محروم شوم؟ با آن که شما را می بینم و صدایتان را می شنوم و شما در یک محفل پیروانم گرد آمده اید پیامم شما را فرا گرفته و خبرم به شما رسیده است شما دارای نیروی انسانی و امکانات مادی هستید ابزار و توان دارید سلاح و سپر پیش شماست. فریاد دادخواهانه ی من به شما می رسد ولی دادرسی نمی کنید با اینکه به جنگ آوران بی باک موصوف شده اید و به خیر و صلاح شهرت یافته اید و نجیبان شناخته شده و خوبان برگزیده اند. با عرب جنگیدید و زحمت و رنج به دوش کشیدید با امت ها درگیر شدید و بدون هیچ ضعفی با شجاعان مقابله کردید.
[ صفحه ۲۱۴]فلا نبرح (۲۱۲) أو تبرحون، نأمرکم فتاتمرون، حتی اذا دارت (۲۱۳) بنا رحی الاسلام، و در (۲۱۴) حلب (۲۱۵) الأیام، و خضعت ثغره (۲۱۶) الشرک، و سکنت فوره (۲۱۷) الافک، و خمدت (۲۱۸) نیران الکفر، و هدأت (۲۱۹) دعوه الهرج (۲۲۰)، و استوسق (۲۲۱) نظام الدین، فأنی حرتم (۲۲۲) بعد البیان و اسررتم بعدالاعلان، و نکصتم (۲۲۳) بعد الاقدام، و أشرکتم بعد الایمان «ألا تقالون قوما نکثوا أیمانهم و هموا باخراج الرسول و هم بدوکم أول مره أتخشونهم فالله أحق أن تخشوه ان کنتم مومنین» [۲۳۵] ألا قد أری أن قد أخلدتم (۲۲۴) الی الخفض (۲۲۵)، و أبعدتم من هو أحق بالبسط و القبض، و خلوتم بالدعه (۲۲۶)، و نجوتم من الضیق باسعه، فمججتم (۲۲۷) ما وعیتم (۲۲۹)، و دسعتم الذی تسوغتم (۲۳۰)، ف «ان تکفروا أنتم و من فی الأرض جمیعا فان الله لغنی حمید». [۲۳۶] .

[ صفحه ۲۱۵]گام برنمی داشتیم مگر اینکه شما هم گام برمی داشتید. فرمان می دادیم و شما می پذیرفتید. تا آن که آسیای اسلام بر محور ما چرخید و روزگاران به کام افتاد و شرک در پیشگاه اسلام گردن نهاد. و خیزش دروغ پردازی، فرو نشست و آتش کفر از شعله افتاد. و دعوت به آشفتگی آرام گرفت و نظام دین پیوند یافت. پس از آشکار شدن حق، چگونه برمی گردید؟ و چرا آن را پنهان می سازید؟
پس از اقدام و پیشتازی به عقب برمی گردید؟ «آیا نمی جنگید با گروهی که سوگندهای خود را شکستند و در پی بیرون کردن پیامبر برآمدند و اینان آغازگر بودند آیا از اینان می ترسید؟ خداوند به ترس از او سزاوارتر است اگر با ایمان هستید.»
هشدارید، می بینم که به رفاه زندگی پای بسته اید و آن کس را که به حاکمیت سزاوارتر بود دور ساخته اید و با آسایش، خلوت کرده و با گشایش از سختی زندگی خود را رهانیده اید. در نتیجه هر چه را آموخته اید از سر بیرون ریختید و هر چه را که خورده بودید قی کردید. «اگر شما و زمینیان همه یا هم کافر شوند حقا که خداوند، بی نیاز و شایسته ی ستایش است».
[ صفحه ۲۱۶]ألا و قد قلت ما قلت علی معرفه منی باخدله (۲۳۱) التی خامرتکم (۲۳۲)، و الغدره (۲۳۳) التی استشعرتها (۲۳۴) قلوبکم، و لکنها فیضه (۲۳۵) النفس، و نفثه (۲۳۶) الغیظ، و خور (۲۳۷) القنا (۲۳۸)، و بثه (۲۳۹) الصدر، و تقدمه الحجه، فدونکموها فاحتقبوها (۲۴۰) دبره (۲۴۱) الظهر، نقبه (۲۴۲) الخف، باقیه العار، موسومه بغضب الله. شنار (۲۴۳) الأبد، موصوله ب: «نار الله الموقده- التی تطلع علی الأفئده» [۲۳۷] فبعین الله ما تفعلون «و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون» [۲۳۸] و أنا ابنه نذیر لکم بین یدی عذاب شدید ف «اعملوا… انا عاملون» [۲۳۹] «و انتظروا انا منتظرون». [۲۴۰] .
[ صفحه ۲۱۷]

هشدارید آنچه را که گفتم با علم به آن است که می دانم مرا یاری نمی کنید و این آمیخته ی وجود شما شده است و نیز از بی وفایی ای که دل های شما را فراگرفته باخبرم. ولی این گلایه ها درد سر ریز شده از جان من و آه برآمده از روان خشمناک و ناله های دردمندانه ایست که از زخم نیزه ها پدید آمده است. این اندوهی است که سینه ام توان و تاب پنهان کردنش را نداشت و این اتمام حجت من است.
پس بگیرید این شتر خلافت را و آن را آماده ی سواری سازید در حالی که پشتش مجروح و سمش ساییده شده است. ننگ این غصب، پایدار و داغ خشم الهی و ننگ ابدی بر او زده شده و به «آتش برافروخته ای که بر دل ها می زند» متصل خواهد شد. آنچه می کنید در برابر چشم الهی است» و به زودی ظالمان جایگاه خود و فرجام کار خویش رامی فهمند.»
و من دختر کسی هستم که شما را عذاب سختی که در پیش رو داشتید بیم می داد.
پس «هر چه می خواهید بکنید ما هم کار خویش را پی می گیریم» «و انتظار بکشید ما هم منتظریم»
[ صفحه ۲۱۸]فأجابها أبوبکر عبدالله بن عثمان فقال: یا بنه رسول الله صلی الله علیه و آله! لقد کان أبوک بالمومنین عطوفا کریما، رووفا رحیما و علی الکافرین عذابا ألیما، و عقابا عظیما، فان عزوناه وجدناه أباک دون النساء و أخا لبعلک دون الأخلاء، آثره علی کل حمیم، و ساعده فی کل أمر جسیم لا یحبکم الا کل سعید، و لا یبغضکم الا کل شقی، فأنتم عتره رسول الله صلی الله علیه و آله الطیبون، و الخیره المنتجبون، علی الخیر أدلتنا، و الی الجنه مسالکنا، أنت یا خیره النساء و ابنه خیر الأنبیاء صادقه فی قولک، سابقه فی وفور عقلک غیر مردوده عن حقک، و لا مصدوده عن صدقک، و والله ما عدوت رأی رسول الله صلی الله علیه و آله و لا عملت الا باذنه، و ان الراید لا یکذب أهله، و انی اشهد الله و کفی به شهیدا أنی سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول: نحن معاشر الأنبیاء لا نورث ذهبا و لا فضه و لا دارا و لا عقارا و انما نورث الکتب و الکحمه و العلم و النبوه، و ما کان لنا من طعمه فلولی الأمر بعدنا أن یحکم فیه بحکمه، و قد جعلنا ما حاولته فی الکراع و السلاح یقاتل به المسلمون و یجاهدون الکفار، و یجادلون المرده، ثم الفجار، و ذلک باجماع من المسلمین، لم أتفرد به وحدی، و لم أستبد بما کان الرأی فیه عندی، و هذه حالی و مالی هی لک بین یدیک لا نزوی عنک و لا ندخر دونک و أنت سیده أمه أبیک و الشجره الطیبه لبنیک، لا یدفع مالک من فضلک، و لا یوضع من فرعک و أصلک، حکمک نافذ فیما ملکت یدای، فهل ترین أن أخالف فی ذلک أباک صلی الله علیه و آله؟!
[ صفحه ۲۱۹]پس از خطبه ی حضرت زهرا علیهاالسلام، ابوبکر در تکاپوی پاسخ افتاد و درخواست تا دروغ آشکار خویش را به پیامبر نسبت دهد و بازگیری فدک و منع حضرت از ارث را به پیامبر اسناد دهد و….
[ صفحه ۲۲۰]فقالت علیهاالسلام: سبحان الله! ما کان رسول الله صلی الله علیه و آله عن کتاب الله صادفا (۲۴۴)، و لا لأحکامه مخالفا، بل کان یابع أثره (۲۴۵)، و یقفو (۲۴۶) سوره (۲۴۷)، أفتجمعون الی الغدر اعتلالا (۲۴۸) علیه بالزور (۲۴۹)، و هذا بعد وفاته شبیه بما بغی (۲۵۰) له من الغوائل (۲۵۱) فی حیاته، هذا کتاب الله حکما عدلا، و ناطقا فصلا، یقول: «یرثنی و یرث من آل یعقوب» [۲۴۱] » و ورث سلیمان داود» [۲۴۲] فبین عزوجل فیما وزع (۲۵۲) علیه من الأقساط (۲۵۳)، و شرع من الفرائض و المیراث، و أباح (۲۵۴) من حظ الذکران و الاناث ما أزاح (۲۵۵) عله (۲۵۶) المبطلین، و أزال التظنی و الشبهات فی الغابرین (۲۵۷)، کلا! «بل سولت (۲۵۸) لکم أنفسکم أمرا فصبر (۲۵۹) جمیل و الله المستعان علی ما تصفون». [۲۴۳] .
[ صفحه ۲۲۱]آنگاه حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: سبحان الله رسول گرامی اسلام از کتاب خدا روی گردان نبود و او با احکام خدا مخالفتی نداشت پیامبر در پی قرآن و به دنبال آیه های آن بود آیا می خواهید با پشتوانه ی دروغ، خیانت کنید. این خیانت پس از رحلت پیامبر به سان خیانت های است که در زمان او برایش می شد این کتاب خدا داوری عادل و گوینده ای جداسازنده ی حق از باطل است که می گوید: زکریا گفت فرزندم از من و از دودمان یعقوب ارث ببرد» و می گوید «سلیمان از داود ارث برد» خداوند بهره هایی که تقسیم شده و سهم ها و میراثی که تشریع شده و نصیب پسران و دختران را به گونه ای بیان داشته که عذار باطل گویان زا از بین ببرد و ریشه ی شبهه و گمان را در بازماندگان خشک کند.
هرگز چنین نیست و شما پس از روشنگری قرآن در ابهام و شبهه نیستید «بلکه خودتان باطل را برای خویش تزیین کرده اید سپس باید که شکیب زیبایی پیشه کنم و خداوند بر آنچه که می گویید یاور ماست»
[ صفحه ۲۲۲]فقال أبوبکر: صدق الله و صدق رسوله و صدقت ابنته، أنت معدن الحکمه، و موطن الهدی و الرحمه، و رکن الدین، و عین الحجه، لا أبعد صوابک، و لا أنکر خطابک، هولاء المسلمون بینی و بینک قلدونی ما تقلدت، و باتفاق منهم أخذت ما أخذت، غیر مکابر و لا مستبد و لا مستأثر، و هم بذلک شهود. فالتفتت فاطمه علیهاالسلام الی الناس و قالت: معاشر الناس! المسرعه الی قیل (۲۶۰) الباطل، المغضیه (۲۶۱) علی الفعل القبیح الخاسر «أفلا یتدبرون القرآن أم علی قلوب أقفاها» [۲۴۴] ، کلا بل ران (۲۶۲) علی قلوبکم، ما أسأتم من أعمالکم، فأخذ بسمعکم و أبصارکم، و لبئس ما تأولتم (۲۶۳)، و ساء ما به أشرتم (۲۶۴)، و شر (۲۶۵) ما منه اعتضتم (۲۶۶)، لتجدن و الله محمله ثقیلا، و غبه (۲۶۷) و بیلا (۲۶۸)، اذا کشف لکم الغطاء و بان ما وراءه الضراء (۲۶۹)، و بدالکم من ربکم ما لم تکونوا تحتسبون «و خسر هنالک المبطلون». [۲۴۵] .
[ صفحه ۲۲۳]ابوبکر باز با تأیید مجدد از شخصیت حضرت زهرا علیهاالسلام و تزویر فزونتر و اسناد کار خویش به مردم خواست تا پاسخی در جواب سخنان رسا و دارسی حضرت زهرا علیهاالسلام ببافد ولی حضرت زهرا علیهاالسلام رو به مردم داشت و فرمود: ای مردم ای کسانی که به سوی گفته ی باطل شتاب می کنید و چشم بر کار زشت و زیان بار می پوشید «آیا در قرآن نمی اندیشید یا اینکه قفل ها بر دلهایشان زده شده است» نه چنین است کارهای زشتتان دل هایتان را مهر زده و گوش وچشماهایتان را ربوده و بد توجیه می کنید و به بد چیزی نظر دارید و بد چیزی به عوض گرفته اید سوگند به خدا به زودی سنگینی حمل این کار و فرجام بد آن را احساس می کنید آن زمان که پرده به کنار رود و سختی های پشت پرده آشکارتان شود و ظاهر شود از سوی خدا آنچه که نمی پنداشتید «و در آن زمان باطل پیشگان زیان خواهند کرد».
[ صفحه ۲۲۴]ثم عطفت علی قبر النبی صلی الله علیه و آله و قالت:
قد کان بعدک أنباء و هنبثه (۲۷۰)
لو کنت شاهدها لم تکثر الخطب
انا فقدناک الأرض و ابلها
و اختل قومک فاشهدهم و لا تغب
کل أهل له قربی و منزله
عند الاله علی الادنین مقترب
أبدت رجال لنا نجوی صدورهم
لما مضیت و حالت دونک الترب
تجهمتنا رجال و استخف بنا
لما فقدت و کل الأرض مغتصب
و کنت بدرا و نورا یستضاء به
علیک تنزل من ذی العزه الکتب
و کان جبریل بالایات یونسنا
فقد فقدت فکل الخیر محتجب
فلیت قبلک کان الموت صادفنا
لما مضیت و حالت دونک الکثب
انا رزینا بما لم یزر ذو شجن
من البریه لا عجم و لا عرب
[ صفحه ۲۲۵]سپس حضرت زهرا علیهاالسلام به قبر پیامبر توجه کرد و فرمود:
ای پیامبر، پس از تو خبرها و سختی بزرگی رخداد
که اگر تو بودی و می دیدی چندان بزرگ نمی نمود
ما تو را از دست دادیم چونان زمینی که باران سرشارش را از دست بدهد
و یارانت از هم فروپاشیدند آنان را بنگر و غایب مباش
هر بازمانده ی پیامبری نزدیکی و موقعیت والاتری
پیش خدا بر دیگران دارد که با این پیوند به خدا نزدیکی می یاید.
مردانی آنچه از کینه که در سینه هایشان داشتند آشکار ساخته
آن زمانی که تو رفتی و خاک ها بین ما و تو فاصله شد
مردانی با روی زشت به ما مواجه شدند و جون تو نبودی ما را سبک گرفتند
و همه ی زمین، هم اکنون در چنگ دیگران است
تو ماه تمام و نوری هستی که می درخشد
و از سوی خداوند عزیز بر تو کتابهای آسمانی فرو فرستاده می شد
جبرئیل با آیات قرآنی اش با ما انس می گرفت
و اکنون که تو رفته ای همه ی خیرها بر ما پرده آویخته است
پس از ای کاش پیش از تو مرگ ما را می برد
اکنون که تو رفته ای و تپه ای از سنگ میانمان حائل شده است
ما مصیبت دیدیم به گونه ای که هیچ غم زده ای
از عرب و عجم و خلق خدا بدان گرفتار نیامد.
[ صفحه ۲۲۷]برگرفته از کتاب زخم خورشید:کاوشی در زندگی حضرت زهرا علیه السلام نوشته آقای مهدی حسینیان قمی

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *