مناظره مامون عباسی در فضیلت علی

عقد الفرید ابن عبد ربه اندلسی ج ۵ ص ۹۲- ۱۰۱٫
اگر بخواهیم در مورد مناقب و فضایل امیرالمومنین علی (ع) سخن بگوییم، این کار به چندین مجلد نیاز خواهد داشت. البته آنچه را بیان کردم، برای صاحبان بصیرت و بینایی، کفایت میکند. لذا ما این مطلب را به پایان میبریم اما با ذکر مناظره خلیفه عباسی، مامون و احتجاج او با فقهای زمانهاش در مورد برتری علی (ع)! علیرغم اینکه مامون و همهی خلفای عباسی از دشمنان اهلبیت (ع) بودهاند. زیرا که آنان در آغاز رسیدن به زمامداری و برای تحکیم پایههای حکومت خویش، برای خوشنودی مردم ادعای پیروی از آل محمد صلی اللَّه علیه و آله را داشتند. قیام آنان بر ضد امویان نیز تحت این شعار بود. ولی الملک عقیم…
[ صفحه ۲۰۲]و همین که قدرت آنان تثبیت شد، به جنگ با آل محمد صلی اللَّه علیه و آله و شیعیان آنان پرداختند. چنانکه در دشمنی نسبت به اهلبیت (ع) از بنیامیه شدیدتر بودند. در کتاب عقد الفرید ابن عبد ربه اندلسی آمده است که:
به هر حال مامون برای یحیی بن اکثم قاضی القضات، و جمعی از علماء پیغام فرستاد. دستور داد تا همراه خود هنگام سپیده دم، چهل نفر فقیه را حاضر کند که همگی گفتهها را درک کنند و قادر به جواب درست باشند آن عده، آماده گشتند و پیش از طلوع فجر، نزد وی حاضر شدند. او درباره موضوعهای مختلف با آنان به بحث پرداخت و سپس گفت: من شما را برای این کار احضار نکردهام، بلکه دوست داشتم که به شما خبر دهم به اینکه امیرالمومنین (یعنی خود مامون- مترجم) میخواهد با شما در مذهبی که خود بر آن است و دینی که با آن به خدا اعتقاد دارد مناظرهای داشته باشد. گفتند: امیرالمومنین بفرماید. خداوند او را موفق فرماید. مامون گفت: امیرالمومنین خدای را معتقد است بر اینکه علی بن ابیطالب بهترین خلق خدا پس از پیامبرش صلی اللَّه علیه و آله و شایستهترین مردم برای خلافت است. در این هنگام (یکی از فقهاء به نام اسحاق) گفت: در میان ما وجود دارد کسی که علم ندارد به آنچه امیرالمومنین در مورد علی گفته است. در حالی که امیرالمومنین ما را برای مناظره دعوت کرده است. گفت: ای اسحاق، راه و روش را برگزین که چه کنم؟ آیا من از تو بپرسم و یا اینکه تو سوال میکنی؟ اسحاق گفت: من این فرصت را از او غنیمت شمرده گفتم: خوب من از شما میپرسم ای امیرالمومنین! گفت: بپرس! گفتم: امیرالمومنین از کجا و به چه استنادی گفته است که علی بن ابیطالب برترین مردم پس از رسول خدا و شایستهترین آنان به خلافت بعد از اوست؟ گفت: ای اسحاق، به من خبر ده که مردم به واسطه چه چیزی برتری مییابند در هنگامی که گفته میشود فلانی
[ صفحه ۲۰۳]از فلانی، برتر است؟ گفتم: به اعمال نیک. گفت: راست گفتی. سپس گفت: مرا خبر ده در مورد کسی که بر دوستش برتری یافت در زمان رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سپس در حالیکه آن شخص پس از وفات پیامبر فروتر دانسته شده است لکن کاری بالاتر از شخص برتر در زمان پیامبر انجام داده باشد، آیا به او ملحق میشود؟ اسحاق گفت: من سر به زیر انداختم. به من گفت: ای اسحاق، مگو آری. زیرا که اگر آری گفتی، در همین زمان کسی را به تو نشان میدهم که بیش از او در جهاد و حج و روزه و نماز و صدقه باشد. گفتم: باری، ای امیرالمومنین. شخص فروتر در زمان رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله هرگز به شخص برتر ملحق نشود. گفت: ای اسحاق، پس بنگر که یاران تو یعنی کسانی که دینت را از آنها گرفته و آنان را پیشوای خود قرار دادهای، از فضایل علی بن ابیطالب روایت کردهاند و با آن مقایسه کن آنچه را که آنها در فضایل ابوبکر و عمر برای تو آوردهاند، پس اگر برای آن دو، فضایلی یافتی همانند آنچه برای علی به تنهایی وجود دارد و بگو که آن دو از او برترند. نه به خدا با فضایل او مقایسه کن، فضایل ابوبکر و عمر و عثمان را. پس اگر آنها را مانند فضایل علی یافتی، بگو که آنان از او برترند، نه به خدا، یا اینکه مقایسه کن با فضایل وی، فضایل ده نفری را که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله برای آنان بهشت را گواهی داده است. پس اگر آنها را همانند فضایل او یافتی. بگو که آنان از او برترند. سپس گفت: ای اسحاق، چه کاری در روزی که خداوند پیامبرش را مبعوث فرمود برتر بوده است؟ گفتم: اخلاص در شهادت گفت: آیا پیشتاز بودن در قبول اسلام نیست؟ گفتم: آری. گفت: این مطلب را در کتاب خدای تعالی بخوان: (والسابقون السابقون اولئک المقربون) [۲۳۶] یعنی: «و آن پیشتازان، آن
[ صفحه ۲۰۴]پیشتازان، آنان مقرب هستند»، که مقصود از آن کسانی هستند که پیش از دیگران اسلام آوردهاند. آیا شنیدهای که کسی پیش از علی، اسلام آورده باشد؟ گفتم: یا امیرالمومنین! علی، اسلام آورد در حالی که خردسال بوده و نمیتوان بر او حکم کرد. و ابوبکر اسلام آورد در حالی که کامل مردی بوده است و حکم کردن بر او جایز است. گفت: به من خبر بده چه کسی پیشتر اسلام آورد؟ سپس با تو در مورد خردسالی و کامل مرد بودن، بحث خواهم کرد.
گفتم: علی پیش از ابوبکر اسلام آورد با این شرط (یعنی با توجه به این نکته که خردسال بوده است. مترجم). گفت: آری! پس مرا خبر ده در مورد اسلام آوردن علی در وقت مسلمان شدنش؟ خارج از این نیست که یا رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله او را به اسلام فراخوانده و یا اینکه الهامی از خداوند بوده است. اسحاق گفت: در این هنگام من سر به زیر انداختم. به من گفت: ای اسحاق، مگو که این الهامی بوده است که در این صورت او را مقدم بر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله میسازی. زیرا که رسول خدا اسلام را ندانست مگر وقتی که جبرئیل از سوی خدای تعالی نزد او آمد. گفتم: آری، رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله او را فراخواند. گفت: ای اسحاق، آیا رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله هنگامی که او را به اسلام فراخواند، آیا به امر خدا بوده یا خود به این کار اقدام کرده بود؟
گفت: سر به زیر انداختم. گفت: ای اسحاق، رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله را به تکلف منسوب مساز که خداوند درباره پیامبر میفرماید: (و ما انا من المتکلفین) [۲۳۷] یعنی: «من از کسانی که سخنی از روی ناچاری بگویند نیستم». گفتم: آری، یا امیرالمومنین. بنابراین او را به دستور خداوند دعوت کرده است؟ سپس گفت:
[ صفحه ۲۰۵]آیا صفت خداوند جبار جل ذکره، این است که فرستادگانش را مکلف به دعوت کسی کند که شرعا حکم بر او روا نباشد؟ گفتم: پناه به خدا میبرد. گفت: آیا در قیاس گفتهات فکر میکنی که علی در کودکی اسلام آورد به گونهای که حکم بر او جایز نباشد و رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله مکلف شده بود تا کودکان را به چیزی فراخواند که قادر بر آن نباشند. یعنی او آنان را الان. دعوت میکند و آنان ساعتی بعد مرتد میشوند و در ارتدادشان چیزی بر آنان نباشد و لذا حکم رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله بر آنان روا نبوده است؟ آیا فکر میکنی که این نسبت نزد تو جایز است که آن را به خدای عزوجل نسبت دهی؟ گفتم: به خدا پناه میبرم. گفت: ای اسحاق، پس من تو را میبینم که فضیلتی را در نظر داری که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله علی را با آن بر این خلق برتری داده و او را با آن از میان آنان مشخص کرده تا جایگاه و فضیلت او را بداند. و اگر خدای تبارک و تعالی او را به دعوت کودکان فرمان داده بود، آنان را نیز فرامیخواند همچنانکه علی را فراخوانده بود؟ گفتم: آری. گفت: آیا شنیدهای که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله یکی از کودکان خاندان و خویشان خود را دعوت کرده باشد، تا نگویی که علی عموزادهاش بوده است؟ گفتم: نمیدانم و نمیدانم که این کار را کرده و یا نکرده باشد، گفت: ای اسحاق، آنچه را نمیدانی و ندانستهای آیا در مورد آن فکر کردهای که سوال کنی؟ گفتم: نه. گفت: پس آنچه را خداوند بر عهده ما و بر عهده تو نگذاشته است رها کن.
سپس گفت: کدام یک از کارها بعد از سبقت و پیش بودن در اسلام، برتر بوده است: گفتم: جهاد در راه خدا، گفت: درست گفتی! آیا کسی از اصحاب رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله را میشناسی که در جهاد آنچه را علی دارا بود داشته باشد؟گفتم: از کدام وقت؟ گفت: در هر وقتی که بخواهی گفتم: بدر! گفت: غیر از آن را نمیخواهم. آیا کسی را مییابی مگر اینکه در وضعی کمتر از آنچه علی در
[ صفحه ۲۰۶]روز بدر داشته است، باشد، به من خبر ده که کشته شدگان روز بدر چند نفر بودهاند؟ گفتم: شصت و اندی نفر از مشرکان. گفت: کشته شدگان به دست علی به تنهایی چند نفر بودهاند؟ گفتم: نمیدانم. گفت: بیست و سه یا بیست و دو نفر و چهل نفر دیگر برای دیگران بودهاند. گفتم: یا امیرالمومنین ابوبکر همراه رسول خدا در مقرش بوده است. گفت: که چه کار کند؟ گفتم: کارها را تدبیر میکرد. گفت: وای بر تو، برای رسول خدا تدبیر کند یا شریک او بوده و یا اینکه رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نیازمند تدبیر او بوده است. سپس گفت: کدام یک از این سه امر نزد تو مجبوبتر است؟ گفت: به خدا پناه میبرم از اینکه ابوبکر به جای رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله تدبیر کند یا همراه او شریک بوده و یا اینکه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نیازی به رای او داشته است. گفت: پس فضیلت بودن در جایگاه چیست اگر امر چنان بوده باشد؟ مگر نه این است که هر که در پیشگاه پیامبر شمشیر زده باشد، از آنکه نشسته بوده، برتر است؟
گفتم: یا امیرالمومنین، همه سپاه در جهاد بوده است. گفت: راست گفتی، همه در جهاد بودهاند ولی آنکه شمشیر زده و از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، و از آنکه نشسته بوده، دفاع کرده، از آن نشسته، برتر است. مگر در کتاب خدا نخواندهای که: (لا یستوی القاعدون من المومنین غیر اولی الضرر و المجاهدون فی سبیل اللَّه باموالهم و انفسهم فضل اللَّه المجاهدین باموالهم و انفسهم علی القاعدین درجه و کلا وعد اللَّه الحسنی و فضل اللَّه المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما) [۲۳۸] یعنی: «برابر نیستند افراد بر جای نشسته از مومنان، به جز آنان که عذری داشتهاند، با مجاهدان در راه خدا به اموال و جانهایشان. خداوند مجاهدان با
[ صفحه ۲۰۷]اموال و جانهایشان را بر نشستگان درجهای برتر بخشیده و همه را خداوند وعده نیکو داده و خداوند مجاهدان را بر نشستگان به پاداش عظیمی برتری داده است».
گفتم: ابوبکر و عمر مجاهد بودهاند. گفت: آیا ابوبکر و عمر بر کسی که در آن صحنه حضور نداشت، برتری داشتند؟ گفتم آری. گفت: همینطور هم کسی که جان خود را بخشیده بود، از برتری ابوبکر و عمر، پیشتر بوده است.
گفتم: آری! گفت: ای اسحاق، آیا قرآن را میخوانی؟ گفتم آری. گفت: بر من بخوان: (هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا) [۲۳۹] از آن خواندم تا اینکه رسیدم به: (یشربون من کاس کان مزاجها کافورا) [۲۴۰] تا آنجا که فرموده است: (و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا) [۲۴۱] گفت: کافی است، این آیهها در حق چه کسی نازل شدهاند؟ گفتم: در حق علی. گفت: آیا شنیدهای که علی هنگامی که مسکین و یتیم و اسیر را اطعام کرد، گفته بود که برای خدا شما را اطعام میکنیم؟ گفتم: آری. گفت و آیا شنیدهای که خداوند در کتاب خود کسی را وصف کرده باشد، به آنچه علی را به آن وصف فرمود؟ گفتم: نه! گفت: راست گفتی، زیرا که خداوند جل ثنائه، سیره او را دانسته بود. ای اسحاق آیا گواهی میدهی که اشخاص دهگانه در بهشت هستند؟ گفتم آری ای امیرالمومنین! گفت: اگر کسی بگوید: به خدا که من نمیدانم این حدیث، صحیح است یا خیر و نمیدانم که رسول خدا آن را گفته است یا نگفته آیا نزد تو کافر است؟ گفتم: به خدا پناه میبرم. گفت: اگر بگوید که نمیدانم این سوره از کتاب خداست یا نه، آیا کافر میشود؟ گفتم: آری!
[ صفحه ۲۰۸]گفت: یا اسحاق، من میان آنها تفاوتی میبینم. ای اسحاق، آیا حدیث روایت میکنی؟ گفتم: آری! گفت: آیا حدیث طیر (یعنی پرنده) را میدانی؟ [۲۴۲] .
گفتم: آری! گفت: آن را برای من بگو.
گفت: حدیث را برای وی گفتم. سپس مامون گفت: ای اسحاق! من با تو سخن میگفتم و گمان میکردم که تو با حق معاند نیستی. ولی اینک عناد تو نزد من آشکار شد. آیا تو میپذیری که این حدیث صحیح است؟ گفتم: آری! کسی آن را روایت کرده است که نمیتوانم او را رد کنم. گفت: اگر کسی معتقد باشد که این حدیث صحیح است و سپس ادعا کند که کسی از علی برتر است. از سه حالت خارج نیست: یا اینکه دعای رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نزد خدا بر آن حضرت رد شده باشد. یا اینکه بگوید که خدای عزوجل، فرد برتر از بندگانش را شناخته ولی شخص فروتر نزد وی محبوبتر بوده است. و یا اینکه بگوید: که خدای عزوجل برتر را از فروتر نشناخته است. کدام یک از این سه مورد نزد تو مطلوبتر است. سر به زیر انداختم. پس گفت: ای اسحاق، چیزی از اینها را مگوی، که اگر چیزی از آنها را بگویی، از تو خواهم خواست که توبه کنی و اگر حدیث، نزد تو تاویل دیگری غیر از این سه وجه، داشته باشد، آن را بگوی!
گفتم: نمیدانم، ولی ابوبکر را فضیلتی است. گفت: آری و اگر او را فضیلتی نبود، گفته نمیشد که علی از او برتر است، فضیلت وی که در این ساعت در نظر توست کدام است؟ گفتم: قول خداوند عزوجل است: (ثانی
[ صفحه ۲۰۹]اثنین اذهما فی الغار اذ یقول لصاحبه لا تحزن ان اللَّه معنا) [۲۴۳] یعنی: «یکی از دو نفر بود آنگاه که در غار بودند وقتی که به همراهش میگفت اندوهگین مباش که خداوند همراه ماست»، که او را به همراهی حضرت منسوب داشته است. گفت: ای اسحاق، من تو را وانمیدارم که از راهت دور شوی. من دیدهام که خدای تعالی کافری را نسبت همراهی به کسی داده که خداوند از او راضی بوده و او نیز از خداوند خشنوده بوده است و آن گفته خداوند این است که: (قال له صاحبه و هو یحاوره اکفرت بالذی خلقک من تراب ثم من نطفه ثم سواک رجلا) [۲۴۴] یعنی: «پس به همراهش گفت در حالی که با او گفتگو میکرد، آیا کافر شدهای به آنکه تو را از خاک و سپس از نطفهای آفریده و پس از آن تو را مردی ساخته است، که آیهای است».
گفتم: آن همراهی، کافر بوده است، و ابوبکر مومن بود. گفت: پس اگر جایز است که همراهی با کسی که خداوند از او راضی است، به کافری نسبت داده شود، جایز است که مومنی را به همراهی پیامبرش، نسبت دهد، و او برترین مومن نبوده است و هه دومی و نه سومی از مومنین. گفتم: ای امیرالمومنین. ارزش آیه عظیم است زیرا خداوند میگوید: (یکی از دو نفر، آنگاه که در غار بودند وقتی که به همراهش میگفت، غم مخور که خدا با ماست). گفت: ای اسحاق، تو نمیپذیری مگر اینکه من تو را به ریشهیابی روانی بکشانم. به من بگو که اندوه ابوبکر، از روی رضایت بوده است یا از روی خشم؟ گفتم: ابوبکر بخاطر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله اندوهگین شد. گفت: این پاسخ من نیست، جواب من این است که بگویی: خشنودی بوده است یا ناخشنودی؟
[ صفحه ۲۱۰]گفتم: البته که رضایت برای خدا بوده است. گفت: پس، گویی که خداوند جل ذکره، برای ما پیامبری فرستاده است که از خشنودی برای خدا و طاعت وی نهی میکند. گفتم: پناه بر خدا! گفت: مگر ادعا نکردهای که اندوه ابوبکر برای رضایت خدا بوده است؟ گفتم: آری! گفت: مگر نمیبینی که قرآن، گواهی میدهد که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله به او فرمود: «اندوهگین مباش» که روشن است او را از اندوه نهی کرده است. گفتم: پناه بر خدا! گفت: ای اسحاق، مذهب من آن است که با تو مدارا کنم شاید خداوند تو را به حق بازگرداند. و تو را از باطل دور کند به سبب اینکه فراوان به او پناه میبری. با من از قول خدای تعالی سخن بگو که میفرماید: (فانزل اللَّه سکینته علیه) [۲۴۵] یعنی: «پس، خداوند آرامش خود را بر او نازل ساخت». مقصود چه کسی است. رسول خدا یا ابوبکر؟ گفتم: البته رسول خدا! گفت: پس با من درباره گفته خدای عزوجل سخن بگو: (و یوم حنین اذا عجبتکم کثرتکم) [۲۴۶] یعنی: «و روز چنین که فراوانی تعدادتان شما را مغرور ساخته بود»، تا آنجا که میفرماید: (ثم انزل اللَّه سکینته علی رسوله و علی المومنین) [۲۴۷] یعنی: «پس از آن خداوند آرامش را از سوی خود بر پیامبرش و بر مومنین نازل فرمود»، آیا میدانی کدام مومنان را خداوند در این موضع، مورد نظر داشته است؟ گفتم: نمیدانم ای امیرالمومنین! گفت: همه مردم در روز حنین، پای به فرار نهادند و جز هفت نفر از بنیهاشم، کسی با رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله باقی نماند: علی در پیشگاه رسول خدا شمشیر میزد. و عباس، افسار قاطر رسول خدا را گرفته بود و آن پنج نفر دور آن حضرت حلقه زده بودند. از ترس اینکه مبادا آن قوم. زخمی بر وی وارد کنند. تا اینکه خداوند
[ صفحه ۲۱۱]پیروزی را نصیب پیامبرش ساخت. پس مومنان در موضع این آیه، مخصوصا علی بوده است و سپس کسانی که از بنیهاشم نزد پیامبر خدا حاضر بودهاند. گفت: کدام برتر است: آنکه در آن وقت همراه پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله بوده و خداوند آرامش را بر او نازل فرموده، یا آنکه پای به فرار نهاده و خداوند او را در موضعی ندیده که آرامش را بر او نازل فرماید؟
گفتم: البته آنکه خداوند آرامش را بر او نازل فرمود. گفت ای اسحاق کدام برتر است، آنکه همراه او در غار بوده یا آنکه در بستر وی خوابیده و با جان خود از او محافظت کرده بود تا اینکه رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله به مقصود خود از هجرت رسید؟ که خداوند تبارک و تعالی، رسولش را فرمان داد تا به علی دستور دهد که در بسترش بخوابد و از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله با جان خود دفاع کند و رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله او را به این کار فرمان داد. و علی رضیاللَّهعنه، به گریه افتاد. رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله به وی فرمود: چه چیزی تو را گریانده است ای علی؟ آیا پریشانی از مرگ است؟ گفت: نه، سوگند به آنکه تو را به حق مبعوث فرموده است، ای رسول خدا! برای تو بیمناکم ای رسول خدا آیا به سلامت خواهی بود؟ فرمود: آری! گفت: میپذیرم و فرمان میبرم و با کمال میل فداکاری به خاطر تو را انجام میدهم ای رسول خدا. سپس به بستر آن حضرت رفت و در آن آرمید و روانداز آن حضرت را بر سر خود کشید و مشرکان قریش آمدند و دور او را گرفتند و تردیدی نداشتند که او رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله است. در حالی که همگی بر آن شده بودند که از هر خاندانی از تیرههای قریش یک نفر ضربهای با شمشیر بر او بزند تا هاشمیان تیرهای از تیرهها را به خونخواهی وی مطالبه ننمایند. در حالی که علی میشنید که آن قوم چگونه برای کشتن و از بین بردن آمده بودند ولی این امر او را به بیتابی و پریشانی نکشاند آنگونه که آن همراه حضرت در غار بیتاب و پریشان شده بود.
[ صفحه ۲۱۲]در حالی که علی همچنان شکیبا بوده و خود را به خداوند سپرده بود. پس خداوند فرشتگانش را فرستاد و او را از مشرکان قریش حفظ کردند تا اینکه صبح شد و او برخاست. آن قوم به او نگاه کرده گفتند: محمد کجاست؟
گفت: من چه میدانم که محمد کجاست؟ گفتند ما نمیبینیم جز اینکه، از دیشب، خود را در معرض نابودی قرار داده بودی! علی همچنان برتر بود از آن هنگام که آغاز نمود و همچنان بر آن میافزود و نقصان نمییافت، تا اینکه خداوند او را به سوی خود برد. ای اسحاق، آیا حدیث ولایت را روایت میکنی؟ گفتم: آری، یا امیرالمومنین. گفت: آن را روایت کن، من روایت کردم. گفت: ای اسحاق، آیا این حدیث، برای ابوبکر و عمر، چیزی را واجب ساخته که آن را بر علی در برابر آنان واجب ننموده است؟ گفتم: مردم گفتهاند که این حدیث به سبب زید بن حارثه بوده است به خاطر آنچه میان او و علی پیش آمده بود و او ولای علی را منکر شده بود. پس رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: (من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه) یعنی: هر که من مولای او هستم، علی مولای اوست، خداوندا دوست بدار هر که او را دوست بدارد و دشمن بدار هر که با او دشمن باشد. مامون گفت: در چه جایی این را گفته؟ آیا بعد از مراجعتش از حجه الوداع نبوده است؟ گفتم: آری! گفت: در حالی که زید بن حارثه قبل از غدیر کشته شده است در این صورت، چگونه این مطلب را پذیرفتهای؟ به من خبر ده اگر پسر تو پانزده سال بر او گذشته باشد در حالی که میگفت بدانید ای مردم که مولای من، همان مولای عموزادهام میباشد!
در این صورت آیا بر او اعتراض مینمودی که به مردم چیزی را میگوید که آنان نه منکر آن هستند و از آن اطلاعی نیز ندارند؟ گفتم: البته که آری! گفت: ای اسحاق، آیا پسرت را از چیزی منزه میداری که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله را از آن منزه
[ صفحه ۲۱۳]نمیشماری؟ وای بر شما، فقهایتان را خدایانی قرار ندهید که خداوند جل ذکره در کتابش فرموده است: (اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون اللَّه) [۲۴۸] یعنی: «آنان، علماء و راهبان خود را،خدایانی بجای خداوند گرفتند» در حالی که آنان نه برای آنها نماز خواندند و نه روزه گرفتند، بلکه ادعا نمودند که آن خدایانی هستند. اما به آنان دستور دادند و آنها دستورشان را اطاعت نمودند. ای اسحاق، آیا حدیث: «نسبت تو به من مانند منزلت هارون نسبت به موسی است» را روایت میکنی؟ گفتم: آری، ای امیرالمومنین! آن را شنیدهام و شنیدهام کسی را که آن را صحیح دانسته و کسی که آن را رده کرده است. گفت: کدامیک نزد تو موثقتر است. آنکه از او شنیدهای که آن را صحیح دانسته یا آن کسی که آن را رد کرده است؟ گفتم: آن کسی که آن را صحیح دانسته است. گفت: پس آیا ممکن است که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله با این گفته، شوخی کرده باشد؟ گفتم: پناه بر خدا. گفت پس گفتهای که ممکن است بدون معنی گفته باشد به صورتی که بر آن تعهدی نداشته باشد؟ گفتم: پناه بر خدا! گفت: آیا میدانی که هارون برادر موسی از پدر و مادرش بود؟ گفتم: آری! گفت: آیا علی برادر رسول خدا، از پدر و مادرش بود؟ گفتم: نه! گفت: مگر نه اینکه هارون پیامبر بوده و علی پیامبر نبوه است؟ گفتم: آری! گفت: پس این دو حالت در مورد علی وجود نداشته ولی در مورد هارون، وجود داشته است بنابراین معنی گفته او چیست که: «تو نسبت به من، در مقام و منزلت هارون، نسبت به موسی قرار داری» به او گفتم: میخواست بدینوسیله دل علی را خوش بدارد هنگامی که منافقان گفته بودند که به علت ناخوشایندی او را (در مدینه) بر جای گذاشته است. گفت: پس
[ صفحه ۲۱۴]میخواست خاطرش را با سخنی بیمعنی، شاد کند؟ گفت: من سر به زیر انداختم. مامون در ادامه گفت: برای آن در کتاب خدا، معنی آشکاری است. گفتم: آن چیست یا امیرالمومنین؟ گفت: آن سخن خداوند است به نقل قول از موسی که به برادرش هارون گفته است: (اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین) [۲۴۹] یعنی: «جانشین من در میان قومم باش و درست عمل کن و از راه تباهکاران پیروی مکن». گفتم: یا امیرالمومنین! موسی هارون را در میان قومش بر جای گذاشت در حالی که خود او زنده بود. و پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نیز علی را جانشین خود ساخت هنگامی که به سوی غزوه رفته بود.
گفت: نه، آنگونه که میگویی نبوده است. به من خبر ده در مورد موسی هنگامی که هارون را جانشین قرار داد. آیا وقتی که به سوی پروردگارش میرفت کسی از یاران او یا از بنیاسرائیل همراه او بود؟ گفتم: نه! گفت: مگر او را بر جمعشان جانشین خود قرار نداد؟ گفتم: آری! گفت: پس مرا خبر بده در مورد رسول خدا هنگامی که به غزوههای خود میرفت، آیا بغیر از ضعیفان و زنان و کودکان، کسی را پشت سر بر جای میگذاشت؟ پس چگونه مانند آن میشود؟ و من برای تاویل دیگری از کتاب خدا دارم که بر جانشین قرار دادن علی دلالت دارد و کسی نمیتواند درباره آن دلیل بیاورد. گفتم: آن چیست یا امیرالمومنین؟ گفت: گفتار خداوند عزوجل است هنگامی که از موسی حکایت میکند که میگوید: (واجعل لی وزیرا من اهلی هارون اخی اشدد به ازری واشرکه فی امری، کی نسبحک کثیرا و نذکرک کثیرا، انک کنت بنا بصیرا) [۲۵۰] یعنی: «و برای من وزیری از خاندانم قرار بده، هارون برادرم را که مرا با او
[ صفحه ۲۱۵]قدرت میبخشی و او را شریک امر من میسازی. تا تو را بسیار تسبیح کنیم و تو را فراوان بیاد آوریم که تو نسبت به ما بینا میباشی».
پس تو ای علی، نسبت به من در منزلت هارون نسبت به موسی هستی وزیر من از خاندانم و برادرم که به او قوت مییابی و او را در امر خدا شریک میگردانم تا خدای را فراوان تسبیح گوییم و بسیار بیاد آوریم، آیا او دستور داد تا چیزی غیر از این در این مطلب وارد شود؟ که نه سخن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را باطل نماید و نه اینکه بدون معنی باشد؟ اسحاق در ادامه سخنان خویش گفت: مجلس به درازا کشید و روز بالا آمد. سپس یحیی بن اکثم قاضی گفت: یا امیرالمومنین! حق را برای کسی که خداوند برای او خیر خواسته است، آشکار نمودی و چیزی را ثابت کردی که کسی قادر به رد کردن آن نیست.
اسحاق گفت: سپس روی به ما کرد و گفت: چه میگویید؟ گفتیم: همگی میگوییم امیرالمومنین را خداوند عزت دهد.
مامون گفت: به خدا که اگر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نگفته بود که سخن مردم را بپذیرید (و حمل بر صحت کنید. مترجم) من از شما این گفته را نمیپذیرفتم. خداوندا در سخن برای ایشان خیرخواه بودهام. خداوندا من موضوع را از گردن خود برداشتهام، خداوندا من تو را باور دارم با تقرب به تو با دوستی علی و ولایت او.
[ صفحه ۲۱۶]برگرفته از کتاب با نور فاطمه (س) من هدایت شدم نوشته آقای عبد المنعم حسن سودانی

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *