نظر اهل سنت درباره عدالت صحابه

حضرت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرموده است: «گروهی از اصحاب من در کنار حوض، بر من وارد میشوند همین که آنان را بشناسم، در کنار من به لرزه میافتند و من میگویم: یارانم، به من گفته میشود: تو نمیدانی که بعد از تو چه کردهاند» [۲۸۵] .
ای قوم شما را چه میشود؟ چگونه حکم میکنید؟ این مهملات را که قرآن و سنت رد مینمایند از کجا آوردهاید؟ چرا ما هر انحرافی را باید توجیه کنیم؟ و تا کی از حقایق و واقعیاتی که اتفاق افتاده است باید چشمپوشی نماییم؟ حتی این صحابه علیه خود شهادت دادهاند که بعد از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله خیلی کارها را انجام دادهاند، همچنان که در صحیح بخاری آمده است «از علاء بن مسیب به نقل از پدرش روایت نموده که گفت: براء بن عازب رضیاللَّهعنهما را دیدم به او گفتم: خوشا به حال تو، با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله همراه بوده و با او در زیر درخت بیعت
[ صفحه ۲۴۷]نمودهای! گفت: ای برادرزاده، تو نمیدانی که ما بعد از آن حضرت چه کردهایم؟» [۲۸۶] و انس بن مالک نیز گفته است: «از آنچه در روزگار پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بوده است، چیزی به غیر از نماز نشناختهام و شما تباه کردید از دین، آنچه را که تباه کردهاید. و زهری گفته است: در دمشق بر انس بن مالک وارد شدم در حالی که میگریست، به او گفتم: چه چیزی تو را میگریاند؟ گفت: از آنچه دیدهام چیزی را به جز این نماز نمیشناسم زیرا که (دین نیز) تباه گشته است» [۲۸۷] .
انس بن مالک روایت کرده که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله به انصار فرموده است: «شما بعد از من تبعیض ناروا و بزرگی را خواهید دید، پس صبر کنید تا در کنار حوض، خدای و پیامبرش را دیدار نمایید، انس گفت: ولی ما صبر نکردیم» [۲۸۸] .
اینک به این حادثه توجه نمایید که حال این صحابه را با رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله بیان میکند: از جابر بن عبداللَّه (رضیاللَّهعنه) روایت شده است که گفت: کاروانی حامل آذوقه از شام رسید، در حالی که ما همراه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نماز جمعه را میخواندیم، مردم به جز دوازده نفر پراکنده شدند. سپس این آیه نازل شد: (و اذا راوا تجاره او لهوا انفضوا الیها و ترکوک قائما) [۲۸۹] یعنی: «و اگر تجارت یا لهوی را ببینند، به سوی آن پراکنده میشوند و تو را به حال نماز رها میسازند».
حوادث دیگری که حالتهای متفاوت میان صحابه را نشان میدهد نیز وجود دارد. ولی اهل سنت و خصوصا علمای آنان، جز پوشاندن حقیقت و اغفال عامه مردم با استفاده از عنصر عاطفه و ارتباط مردم با دینشان به کار
[ صفحه ۲۴۸]دیگری نپرداختند و صحابه را اصلی از اصول دین قرار دادند که بحث در آن و یا پرسش در مورد آن و یا انتقاد از آن نیز جایز نیست. در حالی که در مورد رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله میتوان به راحتی صحبت کرد (یعنی به بیان وجود خطا و انتقاد نسبت به او پرداخت- مترجم) یعنی مساله نزد آنان معکوس شده زیرا «نبوت» به عنوان یک اصل در اینجا بصورت فرع درآمده و فرع یعنی «صحابه» نیز بصورت اصل درآمده است. تا آنجا که هر گاه درباره یکی از صحابه سخن بگویی متهم به زندقه میشوی. اما اگر از عصمت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله دفاع کنی، از راههای مختلف ثابت میکنند که آن حضرت، خطا و اشتباه میکند و جادو بر او اثر مینماید و این را اثبات مینمایند که عمر بن خطاب بالاتر از آن حضرت فکر کرده و شرایط و اوضاع را ارزیابی مینماید [۲۹۰] در واقع مسلمانان بدون تعقل و آگاهی منقاد علمای خود هستند: (اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون اللَّه) [۲۹۱] یعنی: «علما و راهبانشان را خدایانی بجای خدا برای خود برگزیدهاند و آنان نیز آنها را به کوره راههائی کشاندهاند». که البته جز خداوند سبحان و متعال، کسی پایانشان را نمیداند. این جماعت در استدلالشان برای اثبات عدالت همه صحابه، در گفتار خدای تعالی دچار اشتباه میشوند آنجا که میفرماید: (لقد رضی اللَّه عن المومنین اذ یبایعونک تحت الشجره) یعنی: «خداوند از مومنان راضی شد که زیر درخت با تو بیعت میکردند»، با اینکه این آیه تنها در مورد مومنان سخن میگوید و رضایت خدا سبحان و متعال را منحصرا درباره آنان میداند. و استدلال به قول خدای تعالی درباره «مومنان» به معنی همه صحابه محل تامل است. علاوه بر اینکه منافقان نیز با رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله در این واقعه بیعت کردهاند که
[ صفحه ۲۴۹]مورخان، عبداللَّه بن سلول، منافق معروف را ضمن آنان نیز نام بردهاند. بنابراین آیا او نیز شمول این آیه است؟ اگر پاسخ منفی دهیم، واضح است که آیه شامل هر کسی که بیعت نموده باشد نیست. یعنی تنها مومنان از آنان را شامل میشود.
در نتیجه، آیه تخصیص یافته میشود و استدلال به آن هرگز صحیح نخواهد بود.
زیرا که آن اخص از مدعی است و اثبات ایمان همه صحابه نیازمند دلیلی سابق بر آن میباشد از این گذشته، خدای تعالی، در آیه دیگری میفرماید: (ان الذین یبایعونک انما یبایعون اللَّه یداللَّه فوق ایدیهم فمن نکث فانما ینکث علی نفسه) [۲۹۲] یعنی: «کسانی که با تو بیعت میکنند، همانا که با خداوند بیعت میکنند، دست خدا بالای دستهای آنان است پس هر کس پیمان شکند به زیان خود پیمان شکسته باشد».
بنابراین آیه به صراحت خبر میدهد کسانی هستند که پیمانشکنی میکنند و بدین ترتیب، رضایت خداوند تا زمانی خواهد بود که ایمان و پایداری و عدم پیمانشکنی از سوی آنان موجود باشد و حدیث براء، که قبلا بیان شد این امر را نیز تاکید مینماید.
برگرفته از کتاب با نور فاطمه (س) من هدایت شدم نوشته آقای عبد المنعم حسن سودانی

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *