نقش حضرت زهرا علیها السلام در تبیین راه تشیع و دفاع از آن

نقش حضرت زهرا علیها السلام در تبیین راه تشیع و دفاع از آن
حرکت انقلابی حضرت زهرا علیها السلام و دفاع مقدّس او از صراط مستقیم الهی و ولایت رهبران بر حق اسلامی از همان روزهای اولیه وفات پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شروع شد. آن گاه که پیامبر صلی الله علیه و آله دار فانی را وداع نمود و مسلمانان تاری به نام (خلافت) گرد خویش تنیدند و از پذیرش رهبری حضرت علی علیه السلام سرباز زدند، رهاورد شورای سقیفه اختلاف شدید مهاجران و انصار بود که به پیروزی مهاجران و خلافت ابوبکر انجامید.
تمام این حوادث زمانی تحقق یافتند که حضرت علی علیه السلام همراه چند تن از یاران به غسل و کفن پیامبر مشغول بود. در این موقعیت، تنها مشکل خلیفه جدید، حضرت علی علیه السلام و یاران او بود، زیرا می دانست که حضرت علی علیه السلام هرگز به چنین عملی تن نخواهد داد و این مهم جز با تهدید و تخویف به دست نخواهد آمد.
ظاهرا هنوز این تهدیدها عملی نشده بودند که صدای گریه حضرت فاطمه علیها السلام در مدینه پیچید. این صدا دقیقا با قلب مؤمنان رابطه برقرار کرد. گویا حضرت فاطمه علیها السلام می خواست با زبان قلب ها مردم را متوجه حق مسلوب سازد.
پرداختن فاطمه زهرا علیها السلام به گریه در حوصله این نوشتار نمی گنجد، آن نیز خطبه ای غرّا و جهادی است بزرگ، خطبه ای که بر نفوس مردم اثری عمیق نهاد و ذهن ها را از پرسش های گوناگون آکنده ساخت، پرسش هایی که سرانجام به یک پاسخ روشن می رسیدند: ناخشنودی فاطمه علیها السلام که خشنودی اش خشنودی خداوند است و غضبش غضب خدا.
مسلمانان در جهت پایان بخشیدن به گریه حضرت فاطمه علیها السلام بسیار کوشیدند، ولی تلاششان ناکام ماند و اشک های اعتراض دخت رسول خدا علیهما السلام همچنان بر دامن پاکش فرو می ریختند. این وضعیت تا غصب (فدک) و بیرون راندن کارگزاران فاطمه علیها السلام از آن منطقه ادامه یافت.
در این موقعیت، حضرت فاطمه علیها السلام احساس کرد تمام درهایی که پیامبر صلی الله علیه و آله به فرمان خدا بر روی همگان بسته و تنها بر علی و فاطمه علیهماالسلام گشوده بود، بر آن دو بسته و بر دیگران گشوده شده اند، حقوق معنوی او و رهبری بر حق الهی، که خداوند تنها به همسر و فرزندانش عطا فرموده بود، در جامعه اسلامی جدید ضایع و تباه گشته اند و حقوق مادی که می توانستند تا حدی او و خاندانش را در دعوت و تبلیغ مردم یاری دهند و بار دیگر امّت را به جریان صحیح اسلامی بکشند، از دست رفته اند.
دیگر زمان گریه سرآمده بود، زیرا اسلام را خطری دیگر تهدید می کرد. آن ها پس از غصب خلافت، احکام اسلامی را نیز زیرپا نهادند و اندیشه تحریف آیات قرآن در سر می پروراندند. اسلام به بیانی صریح تر و فصیح تر نیاز داشت تا مسلمانان حقایق را با بیانی گویاتر و رساتر از گریه بشنوند و دریابند. از این رو، خِمار بر سر نهاد، جلباب پوشید و در میان گروهی از بستگان و زنان قومش به راه افتاد. راه رفتن او درست بسان راه رفتن پدرش بود و گام هایش قدم های پیامبر را در اذهان زنده می کردند.
دخت گران قدر رسول خدا در میان گروهی از مهاجران و انصار بر ابوبکر وارد شد. پرده ای بین او و مردان آویختند و مجلس مهیا گشت و حضرت جلوس نمود. ابتدا آهی از دل سوخته برکشید و به دنبال آن، صدای گریه مردم فضای مسجد را پر کرد. او پس از اینکه گریست و گریاند و قلب ها را به تپش درآورده و برای پذیرش حق نرم ساخت، خطبه تاریخی و غرّای خود را آغاز کرد.
حضرت زهرا علیها السلام در سخنرانی خویش، بنابر عادت خطبای اسلامی، پس از حمد و ثنای پروردگار و درود بر محمّد و آل محمّد علیهم السلام به طرح موضوعات اساسی پرداخت، سخن خویش را ابتدا از اهمیت امامت و ولایت آغاز کرد و مقدّمه ای بسیار جالب، که حاوی وعظ و حکمت است، بر آن افزود.
فاطمه زهرا علیها السلام مانند یک رهبر مقتدر اجتماعی و سیاسی، وظایف و مسئولیت ها را بر حسب توانایی افراد و به تناسب استعدادها و موهبت های الهی، که در درجات متفاوت به اشخاص عطا شده اند، تقسیم می کند. بدین سان، فرق آشکار انسانی را که در صف (امّت) قرار گرفته، با انسانی که خداوند او را برای (امامت) انتخاب کرده است، یادآور می شود و بیان می دارد که هر یک از آن ها، مسئولیتی مربوط به خود دارند. این نظام الهی است که کوچک ترین تغییر در آن جابه جا کردن جایگاه امّت با امامت یا تغییر و تبدیل مسئولیت ها خروج از دین است و نظام را مختل خواهد کرد: (اَنتم عبادَ اللّهِ! نصب اَمرِه و نهیهِ و حملهُ دینهِ و وحیهِ و اُمناءُ اللّهِ علی اَنفسِکم و بلغاؤهُ الی الاُممَ، زعیمُ حقٍ له فیکم و عهدٌ قَدَّمَهُ اِلیکم و بقیهٌ استخلفَها عَلیکم)، شما ای بندگان خدا! پرچم های امر و نهی او، حاملان دین و وحی او و امین خدا بر خودتان و تبلیغ کننده او به امّت ها هستید. زعیم و رهبر حق الهی در میان شماست و آن عهدی است که خدا بر شما عرضه کرده و بقیه ای است که آن را برای شما جانشین قرار داده است.
جامعه زنده و پیشرفته جامعه ای است که در آن، همه افراد در جای خود قرار داشته، مسئولیت ویژه خویش را انجام دهند. به عبارت دیگر، جامعه سالم باید از نظمی همچون پیکر سالم برخوردار باشد، هر عضوی در جایگاه مخصوص خود باشد و هر سلولی وظیفه خود را انجام دهد. تشریع اسلامی دقیقا بر پایه قانون تکوین بنا نهاده شده و در واقع، چهره ظاهر و بارز تکوین است، همان چیزی که خداوند آن را در قرآن (فطره) می نامد و می فرماید: (فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیم)
/پاورقی (روم: ۳۰)/
خلقت الهی که خداوند مردم را بر آن خلقت آفریده است. خلقت خدا تغییر و تبدیلی ندارد. آن همان دین استوار است.
پیامبران الهی جملگی برای پیاده کردن این قانون در میان بشر مبعوث گشته اند و برای یادآوری همان فطرت، رسالت خود را آغاز کرده اند. همان گونه که در خلقت الهی تغییر و تبدیلی نیست و هر عضو و دستگاه و سلولی در این بدن (جای) خود و (کار) خود را دارد، در تشریع اسلامی و نظام پروردگار نیز هر انسانی را جایی است و صاحب هر صفت و روحیه و استعدادی را مقامی و مسئولیتی مقرّر، که خروج از آن مکان خروج از نظام تشریع شمرده می شود و خیانت به همان امانتی محسوب می گردد که آسمان ها و زمین و کوه ها آن را حفظ کردند، ولی انسان ظلوم جهول به آن خیانت ورزید.
خروج از این قانون تکوین و نظام خدایی سبب معلولیت جامعه اسلامی گشته، آن را در معرض هلاکت و مرگ قرار می دهد. اگر زمانی دستگاه تنفّس انسان بخواهد کار دستگاه گوارش را انجام دهد و از ادای وظیفه خود سرباز زند، در این پیکر کوچک چه پیش خواهد آمد؟ حال دقت کنید اگر امّتی بخواهد کار امام را انجام دهد، چه اتفاقی می افتد؟ این بدان معناست که گروهی از سلول های پیکر انسان جای سلول های مغزی را بگیرند. بی تردید، در این موقعیت، بدن از نظم طبیعی خارج شده، کارهایش مختل می گردند.
در نظام الهی، وظایف انسان ها در جامعه به دستور خداوند تبارک و تعالی تقسیم می گردند، و اگر وظایف و مسئولیت ها از جانب غیر خدا معین گردند یا اشخاص را غیرخدا برگزیند، چنین نظامی نظام شرک خواهد بود که دقیقا در مقابل نظام توحید و اسلام قرار دارد. خداوند خود گویای این امر است: (وَرَبُّکَ یخْلُقُ مَا یشَاء وَیخْتَارُ مَا کَانَ لَهُمُ الْخِیرَهُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَی عَمَّا یشْرِکُون)
/پاورقی (قصص: ۶۸)/
پروردگار توست که آنچه بخواهد می آفریند و برمی گزیند. آن ها حق انتخاب ندارند. خداوند منزّه است از آنچه آن ها شرک می ورزند.
در خطبه حضرت زهرا علیها السلام ، جمله اول ایشان مکان و جای امّت را در دین مبین اسلام معین می کند: ای بندگان خدا! شما پرچم های امر و نهی الهی و حاملان دین و وحی او هستید. از طرف خدا، امین بر خودتان و تبلیغ کنندگان او به دیگر امّت هایید.
پس امّت در رابطه با دین الهی و در جامعه اسلامی چهار وظیفه دارد:
۱- قبول امر و نهی خدا و تحقق بخشیدن به آن ها در وجود خود،
۲- مسئول بودن در قبال حفظ دین و وحی خداوند،
۳- امین بر نفوس یکدیگر بودن،
۴- تبلیغ دین.
با این بیان چنان که پیداست انتخاب خلیفه، که مسلمانان در صدر اسلام به آن قیام کردند، کاملاً از حیطه مسئولیت آنان خارج بود و باید به دست خداوند متعال انجام می گرفت.
حضرت زهرا علیها السلام در آغاز سخن، می خواهد به صورتی مرموز، مردم را مورد سؤال قرار دهد که: اولاً (انتخاب خلیفه) از جانب امّت به پی روی کدامین امر الهی صورت پذیرفته است؟ در حالی که خداوند به این عمل دستوری نداده است، امّت چگونه می تواند به آن عمل دست یازد؟ آیا این عمل با بندگی حق متعال مغایر نیست؟ و وقتی عملی با انگیزه الهی و به امر خدا انجام نپذیرد از دین خدا نیست.
در واقع، باید گفت: مسلمانان برای این عملشان هیچ سند شرعی نداشتند، چنان که حضرت زهرا علیها السلام در خطبه دوم خود، در منزل خویش برای بانوان مدینه فرمود: (لیتَ شعری بأی سنادٍ استندوا، أم بای عمادٍ اعتمدوا، أم بأیه عروهِ تَمسّکوا و علی أیه ذُریهٍ أقدَموا و اجتنکوا؟ لَبِئسَ المولی و لَبِئسَ العشیرُ و بِئسَ لِلظالمینَ بدلاً)، کاش می دانستم به کدامین سند استناد کردند؟ یا با کدامین اساس و پایه ای این امر را بنا نهادند؟ یا به کدام آویزه چنگ زدند؟ و بر کدام ذرّیه ای روی آورده، بر آن استوار گردیدند؟ چه بد رهبری است و بد یاوری است و در ازای عمل ستم کاران، بد جزایی خواهد بود.
ثانیا، حضرت فاطمه علیها السلام با تحدید مسئولیت امّت در چهار وظیفه مزبور، به همه می فهماند که انتخاب خلیفه از حیطه مسئولیت آن ها خارج است و باید به دست خدا انجام گیرد، زیرا (گزینش) درست مانند (خلق کردن)، از حقوق الهی است و به دست خداوند صورت می گیرد: (وَرَبُّکَ یخْلُقُ مَا یشَاء وَیخْتَارُ مَا کَانَ لَهُمُ الْخِیرَه.)
/پاورقی (قصص: ۶۸)/
با این بیان، مسلمانان با انتخاب خلیفه، به حق خداوند تعدّی کردند و تعدّی به حق خدا شرک و از ظلم های غیرمغفور است.
مسلمانان نیز نیک می دانستند در این کار دستوری از جانب خدا ندارند. عمر بن خطّاب، که خود پایه اساسی آن را بنا نهاد و نخستین بیعت کننده ابوبکر بود، می گوید: (اِنّ بیعهَ أبی بکرٍ کانت فلتهً وقانا الله شرَّها)، حقیقتا که بیعت ابوبکر کار بی اساس و بی شالوده ای بود که خداوند ما را از شرّ آن حفظ کند. سپس می گوید: آگاه باشید! هر کس برای بار دیگر مثل آن را انجام داد، او را بکشید.
عبارات خطبه فاطمه زهرا علیها السلام در این قسمت وی را شخصیتی غضبناک می نمایانند، گویا بر امّت سخت خشم گرفته است، چرا که عمل اصحاب را پس از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، نخستین عملی می داند که بدون اساس الهی بنا شده و کوچک ترین انگیزه الهی ندارد. حضرت فاطمه علیها السلام خوب درک می کند که با این گام انحرافی، اسلام چهره اصلی خویش را به مرور از دست خواهد داد و از آن جز نام باقی نخواهد ماند. از این رو، با تمام قوا می خواهد اعوجاجی را که در خط اصیل اسلام پدید آمده است، اصلاح کند و زمام امّت پدرش را به دست خداوند بسپارد تا مسلمانان به ریسمان محکم اسلام چنگ زنند و دین پدرش مصونیت یابد.
در نظر حضرت فاطمه علیها السلام ، امّت زمانی می تواند ایمانش را حفظ کند که تحت حکومت و رهبری (الله) زندگی کند. او معتقد است: رهبری الله هرگز از میان انسان ها رخت برنمی بندد و هنوز هم در جامعه وجود دارد و حتی با فوت پیغمبر نیز خاتمه نمی یابد: (أتَقولُونَ ماتَ محمّدٌ صلی الله علیه و آله فَخَطِبَ جلیلٌ استوسعَ وهُنه و استنهرَ فتقهُ و انفتقَ رتقهُ و اظلمت الارضُ لغیبتِه فتِلکَ واللّهِ النازلهُ الکبری والمصیبتهُ العُظمی … أعلنَ بِها کتابُ الله جلّ ثنأوُه فی اَفِنیتَکم و فی مُمساکم و مُصبِحکم، یهتفُ فی اَفِنیتَکم هُتافا و صِراحا و تلاوهً و اِعلانا و لِقبله ما حَلّ بأنبیاءِ اللّهِ و رُسُلهِ، حکمٌ فصلٌ و قضاءٌ حتمٌ. (و ما محمّدٌ الاّ رسولٌ قد خَلَت مِن قَبلهِ الرُّسُلُ أَفَاِن ماتَ اَو قُتل انقَلبتُم علی اَعقابکم و مَن ینقلب علی عَقِبیهَ فَلَن یضُرَّ اللّهَ شیئا و سیجزی اللُّه الشاکرینَ) ، آیا می گویید: دیگر محمد صلی الله علیه و آله مرد؟ پس حادثه بزرگی است که ضعف و سستی حاصل از رحلت پیامبر بیشتر شده، شکاف پدید آمده از هجران او فراخ تر گشته و پیوندهای محکم شده در عصر رسول خدا گسسته اند. با غیبت او، زمین تیره و تار شد، خورشید و ماه گرفتند و ستارگان در مصیبت وی پراکنده شدند و آمال و آرزوها بی ثمر ماندند و کوه ها فرو ریختند و حدود و حریم الهی ضایع گشتند و ارزش ها نیز مردند. به خدا قسم! این اندیشه شما دردی بزرگ تر و مصیبتی گران تر است که مانند آن هرگز فرود نیامده و بلایی زودگذر نخواهد بود. خبر این بلای طولانی و مصیبت عظیم را کتاب خدای متعال قبلاً درگرداگرد خانه های شما، در شبانگاهان و صبحگاهان شما اعلام کرده بود … گذشته از این ها، حوادث و جریان هایی که پیش از او بر پیامبران و فرستادگان خدا فرود آمده بودند، خود قانونی قطعی و قضایی حتمی اند. محمّد صلی الله علیه و آله نیست مگر فرستاده ای از فرستادگان خدا که پیش از او نیز پیامبران دیگری آمده و رفته اند. پس اگر او بمیرد یا کشته شود شما به همان گذشته و آیین جاهلیت خویش برمی گردید!؟ که هر کس به عقب برگردد به خدا ضرری نمی رساند و خداوند شاکران را پاداش خواهد داد.
اینکه مردم معتقد باشند با از بین رفتن حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و رحلت وجود مبارکش، رهبری الهی از روی زمین برداشته شده و از این به بعد به عهده مردم گذاشته شده، در واقع، این اعتقاد همانا بازگشت به گذشته پیش از اسلام و رجوع به جاهلیت است، غیبت نور از زمین و غلبه تاریکی بر جهان است. ما چه زمانی می توانیم به استمرار زعامت الهی اعتقاد داشته باشیم و فوت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، چیزی از دین و ایمان ما نکاهد؟ یقینا آن گاه که الله را رهبر حقیقی و دایم خویش بدانیم و در انتخاب رهبر و امام یا خلیفه به انتخاب او چشم بدوزیم. با این معنا، (امامت) استمرار و تداوم رهبری خدا در جامعه است.
گذشته از این، در جایی دیگر از خطبه، حضرت زهرا علیها السلام امامت را عهدی معرفی می کند که درباره آن میثاق گرفته شده است: (زعیمٌ حقّ له فیکم و عهدٌ قدّمه الیکم و بقیهٌ استخلفها عَلیکم کتابُ اللّهِ الناطقِ و القرآنِ الصادقِ و النورِ الساطع)، رهبر حق الهی در میان شماست. او همان عهدی است که خداوند بر شما عرضه کرده و بقیه و استمرار رسالت محمّدی صلی الله علیه و آله است که برای شما به جا گذاشته. او کتاب گویای الهی و قرآن راستگو و نور فروزان و روشنایی درخشان است.
یا می فرماید: (مغتبطهٌ به أشیاعُه، قائدٌ الی الرضوانِ اتّباعُه، مؤدٍّ الی النّجاهِ استماعُه)، شیعیانش به حال او غبطه می خورند، پی روی او به بهشت رهنمون می شود و گوش در گرو سخنان او نهادن، به نجات و کام یابی می رساند.
در مطالبی که گفته شدند، ملاحظه می شود که حضرت زهرا علیها السلام فقط درباره ضرورت وجود رهبری و انتخاب آن از جانب خدا سخن به میان آوردند، بدون اینکه نامی از آن امام همام ببرند. عمل امّت را استنکار کردند و بیان داشتند که این رهبر از جانب خدا در بین مردم بود و نیازی به انتخاب خلیفه وجود نداشت. حال ببینیم که آیا دخت گرامی رسول خدا و حجّت حق، نامی از آن امام همام نیز در خطبه شان می برند یا نه؟

admin

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *