ویژگی های نعمتهای خداوند در خطبه حضرت فاطمه

جم عن الاحصاء عددها، و نای عن الجزاء امدها، و تفاوت عن الادراک ابدها.
دهش هایش، بیرون از گنجایش (شمار) شمارشگران، و پاداشش، فراتر از توان ستایشگران و شناخت ژرفا و جاودانگی اش، برتر از اندیشه ی خردورزان است.
جم: انباشت. «جم ماء البرء جموما؛ آب چاه بسیار شد و جمع آمد». «جم المکیال؛ پیمانه را پر کرد، لبریز کرد». «والجماء الغفیر؛ جماعت بسیاری از مردم».
الاحصاء: شمردن، عدد، تعداد.
نای: دور، دوردست، بیرون از دسترس.
الجزاء: قائم مقام او گردید؛ ادا کرد. «اجزی عنه؛ بی نیاز کرد از آن».
آمد: غایت، منتها، حد، کنار، مدت، دورترین جای. امد، گاهی به معنای نهایت از ناحیه ی آغاز است؛ ینی آغازش روشن نیست. «للانسان امدان مولده و موته؛ برای انسان دو امد است، تولد و مرگ او».
تفاوت: از فوت به معنای بعد گرفته شده است؛ دور بودن چیزی از انسان به گونه ای که درک آن
[ صفحه ۶۳]مشکل باشد.
«ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت»؛ [۵۹] یعنی اضطراب و اختلافی که آن را از مقتضای حکمت خارج کند، در آفرینش خدای رحمان نمی بینی.
ابد: زمان متصل ممتد، زمان بی پایان. «ابد الدهر؛ تا پایان روزگار».
دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال
بی تکلف بشنو دولت درویشان است
از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است
(حافظ)
آن کس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب، ابد الدهر بماند
نزد متصوفه، ازل و ابد از نعوت الهی اند و فرق بین آن دو، این است که ازلیت را بدایتی و ابدیت را نهایتی نیست.
راغب در مفردات می گوید: «الامد و الابد یتقاربان…». امد و ابد به لحاظ معنا به یکدیگر نزدیک اند؛ لکن ابد، عبارت است از مقدار زمانی که نهایت ندارد و هیچ گاه قید به خود نمی گیرد: «ابد کذا».
امد، عبارت است از مقدار زمانی که هر گاه بدون قید آورده شود، حد و نهایت آن معلوم نیست. برخی می گویند: ابد، زمان غیر محدود است؛ اما غیر محدود نسبی نه مطلق. مثلا در سوره ی مائده، آیه ی ۲۴ آمده است:
قالوا یا موسی انا لن ندخلها ابدا ما داموا فیها فاذهب انت و ربک فقاتلا انا ههنا قاعدون.
(بنی اسرائیل) گفتند: ای موسی! تا وقتی که آنان در آن (شهر) ند، ما هرگز پای در آن ننهیم. تو و پروردگارت برو(ید) و جنگ کنید که ما همین جا می نشینیم.
در اینجا ابدیت به معنای زمانی است که آن عده در آن شهر ساکن اند.
در این عبارتهای کوتاه و نغز و همچنین در جمله های پیشین که از زبان گویای فاطمه علیهاالسلام در مقام ستایش و شکرگزاری از نعمتهای بزرگ خداوند جاری گشته، نکات بسیار مهم پر مغزی که در خور ذکر و شایسته ی توجه است، در پیش روی مخاطبان قرار گرفته که یاد آوردن آنها، نمایان کننده ی عظمت و عمق و جامعیت کلامی است که در آن شرایط خاص معنوی و سیاسی در
[ صفحه ۶۴]فضای عطرآگین مسجد النبی بر جای مانده است.
نکته ی نخست: تذکر و یادآوری نعمتهای خداوند، موجبات تنبه و بیداری را فراهم می آورد و آدمی را در بهره بردن از نعم پروردگار متعال، یاری می دهد. یاد آوردن نعمت، خود از مراتب والای شکرگزاری است که در آموزه های دینی، تاکید بایسته ای بدان شده است.
خداوند در تبیین و تشریح سرفصل رسالت حضرت موسی علیه السلام می فرماید:
و لقد ارسلنا موسی بآیاتنا ان اخرج قومک من الظلمات الی النور و ذکرهم بایام الله ان فی ذلک لایات لکل صبار شکور. [۶۰] .
و در حقیقت موسی را با آیات خود فرستادیم (و به او فرمودیم) که قوم خود را از تاریکی ها به سوی روشنایی بیرون آور و روزهای خدا را به آنان یادآوری کن، که قطعا در این (یادآوری) برای هر شکیبای سپاسگزاری عبرتهاست.
یادآوری روزهای بزرگی که منشأ تحولات و دگرگونی های عظیم بوده و مردان بزرگ الهی در آن روزها با جنبش معنوی، جامعه ی خود را زیر و رو کردند و شالوده ی ستم را نابود ساختند و جباران مغرور را از تخت به زیر کشیدند، خود از بزرگترین تعالیم الهی است.
خداوند در سوره ی بقره در سه نوبت بنی اسرائیل را مخاطب قرار داده و نعمتهای الهی را به رخ آنان می کشد و لزوم یاد کردن نعمتها را- که نوعی آگاهی تاریخی است- متذکر می شود. در آیه ی ۴۰ سوره ی بقره آمده است:
یا بنی اسرائیل اذکرو نعمتی التی انعمت علیکم و اوفوا بعهدی اوف بعهدکم و ایای فارهبون.
ای فرزندان اسرائیل! نعمتهایم را که بر شما ارزانی داشتم، به یاد آرید و به پیمانم وفا کنید، تا به پیمانتان وفا کنم، و تنها از من بترسید.
نعمت مورد اشاره در آیه، نعمت پیامبری و وحی و شریعت است که اساس وحدت و عزت و آسایش و دیگر نعمتهاست و تاکید بر یادآوری، برای این است که وضع کنونی خود را با آن مقایسه کنند و با این وسیله، علل آن عزت و این نکبت را به خوبی دریابند.
همچنین در آیات ۴۷ و ۱۲۲ سوره ی بقره آمده است:
یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و انی فضلتکم علی العالمین.
در این خطاب، تذکر به نعمتی است که منشا برتری بنی اسرائیل و نیز عامل انحطاط آنان است.
[ صفحه ۶۵]تذکر نعمت برتری آنان و اینکه لازم است برای روزی که همه ی روابط و وابستگی ها منقطع می گردد، پروای الهی را پیشه کنند. در سوره ی آل عمران، آیه ی ۱۰۳، خطاب به مسلمان آمده است:
واذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا.
و نعمت خدا را بر خود یاد کنید: آنگاه که دشمنان (یکدیگر) بودید، پس میان دلهای شما الفت انداخت، تا به لطف او، برادران هم شدید.
این تذکار و آگاهی و مقایسه ی بین زندگی جاهلی و زندگی توحیدی و نیز مقایسه بین نعمت الفت، وحدت و برادری، و دشمنی و هراس از یکدیگر و انواع شرکها که نسل به نسل، وارث آن بودند و نیز بیان نعمت ایمان و عزت و کرامت و رهایی از هر پستی و سقوط، خود از آموزه های بسیار نفیس و گرانقدر دینی است.
نکته ی دوم: مسئله ای که در خور توجه و اهمیت و نیز بیان کننده ی مهر بی پایان و رحمت بیکران خداوند نسبت به بندگان خویش است، شمارش برخی ویژگی های نعمتهای اوست که حضرت زهرا علیهاالسلام به هنگام ستایش و سپاسگزاری و در حالی که نعمتهای فراگیر الهی را در مسجد پدرش- مسجد النبی- عمیقا حس می کرد، بدانها پرداخته است.
بسیاری از نعمتهای الهی، عمومی و شامل ابتدایی هستند؛ بدین معنا که بر اساس حکمت بالغه ی جاری در آفرینش، پیش از آنکه انسان، لباس هستی را در نشئه ی طبیعت بر تن کند، در گذرگاه های متنوع حیات و اطوار و مراحل گوناگون و در مسیر تحقق آدمی موجود گشته اند که اگر نمی بودند، هیچ گاه موجودی به نام انسان در روی کری خاکی با نام «خلیفه الله» در آخرین پرده ی نمایش خلقت برای ارائه ی جوهر الهی هنر آفرینش و جلوه ی بی بدیل خلاقیت آفریدگار دانا و توانا، در زیباترین و کامل ترین تجیل آن، ظاهر نمی گشت؛ زیرا نهایت و غایت آفرینش جهان، در مظهر وجود آدمی، کامل گردیده و همه ی هستی برای تصرف و تدبیر انسان به منزله ی مقدمه ی وجودی اوست.
خداوند متعال در آیات بسیاری از قرآن، به این حقیقت عظیم اشاره کرده است که آفرینش (همه مراتب وجود در قوس نزول و صعود، به اصطلاح حکیمان و عارفان) را برای برنشاندن انسان (این موجود هبوط یافته از جوار عالم الهی و فجر ازلیت) بر بالهای زیبایی معنوی و عروج او به جایگاه اصلی اش که همانا قرب الهی است، آفریده ام.
در سوره ی جاثیه، آیه ی ۱۲ و ۱۳ آمده است:
الله الذی سخر لکم البحر لتجری الفلک فیه بامره و لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون- و سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض جمیعا منه ان فی ذلک
[ صفحه ۶۶]لا یات لقوم یتفکرون.
خدا همان کسی است که دریا را به سود شما رام گردانید، تا کشتی ها در آن به فرمانش روان شوند، و تا از فزون بخشی او (روزی خویش را) طلب نمایید، و باشد که سپاس دارید. و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است، به سود شما رام کرد؛ همه از اوست. قطعا در این (امر) برای مردمی که می اندیشند، نشانه هایی است.
و در سوره ی لقمان، آیه ی ۲۰ آمده:
الم تروا ان الله سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض و اسبغ علیکم نعمه ظاهر و باطنه.
آیا ندانسته اید که خدا آنچه را که در آسمانها و آنچه را که در زمین است، مسخر شما ساخته و نعمتهای آشکار و پنهان خود را بر شما تمام کرده است؟
و در سوره ی بقره، آیه ی ۲۸ و ۲۹ قبل از پرداختن به مسئله ی مهم خلافت انسان آمده:
کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون- هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا ثم استوی الی السماء فسواهن سبع سموات و هو بکل شی ء علیم.
چگونه خدا را منکرید، با آنکه مردگانی بودید و شما را زنده کرد؛ باز شما را می میراند (و) باز زنده می کند (و) آنگاه به سوی او بازگردانده می شوید. اوست آن کسی که آنچه در زمین است، همه را برای شما آفرید؛ سپس به (آفرینش) آسمان پرداخت و هفت آسمان را استوار کرد، و او به هر چیزی داناست.
در حدیث قدسی آمده است:
یابن آدم! خلقت الاشیاء لاجلک، و خلقتک لاجلی. [۶۱] .
ای فرزند آدم! من همه چیز را برای تو و تو را برای خود آفریدم.
بنابراین، ابراز ماهیت آدمی- به اصطلاح حکیمان- اعطای وجود به او (کمال اول) و این همه سرمایه های سرشار، استعدادها و نیروهای نفسانی رازمند و اسرارآمیز، غرائز فردی و اجتماعی، قوای جسمانی و عاطفی و همه خواستها، غوغاهای درونی، عقل، اختیار، محبتها، کراهتها و همه و همه، عطایای خداوندی است که به عنوان نعمتهای آغازین و قبل از حیات یافتن انسان برای او
[ صفحه ۶۷]منظور شده است تا زمینه ی زندگی او را در گستره ی طبیعت فراهم آورد؛ زیرا در عرصه های پیشین، آدمی و تقاضاهای او نبودند، تا این نعمتها را بطلبند. خداوند در قرآن می فرماید:
هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتلیه فجعلناه سمعیا بصیرا- انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا. [۶۲] .
آیا زمانی بر انسان گذشت که چیز قابل ذکری نبود؟ (چنین زمانی بر انسان گذشته است). ما انسان را از نطفه ی مختلطی آفریدیم و او را می آزماییم؛ (بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم. ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس.
می سزد که گوشه هایی از مناجات امام شهیدان و مقتدای دلباختگان جمال جمیل حق، امام حسین را بیاوریم که در آخرین ساعتهای روز عرفه، در لحظه هایی که آفتاب، آخرین اشعه ی خود را بر دشت سوزان سرزمین عرفات می افشاند، در دامنه ی کوهی و در حالی که دستهایش را به سوی آسمان برده بود و دانه های اشک، چون مروارید بر گونه هایش می غلتید و تمام جهان را به یک سو نهاده بود و با نهایت خضوع و خشوع و با حالت تضرع و زاری، در پیشگاه پروردگار مهربان از قلب حکمت خیزش با لطیف ترین تعبیرها بر زبانش جاری می شد، گوش دل بسپاریم تا لطف و مهر سرشار خداوند را در نسبت به آدمی، هر چه بیشتر و عمیقتر دریابیم:
اللهم انی ارغب الیک و اشهد بالربوبیه لک مقرا بانک ربی و الیک مردی ابتداتنی بنعمتک قبل ان اکون شیئا مذکورا و خلقتنی من التراب ثم اسکنتنی الاصلاب آمنا لریب المنون و اختلاف الدهور و السنین فلم ازل ظاعنا من صلب الی رحم فی تقادم من الایام الماضیه و القرون الخالیه… و من قبل ذلک روفت بی بجمیل صنعک و سوابغ نعمک فابتدعت خلقی من منی یمنی و اسکنتنی فی ظلمات ثلاث بین لحم و دم و جلد… و انت البادی بالاحسان قبل توجه العابدین و انت الجواد بالعطاء قبل طلب الطالبین.
پروردگارا! من مشتاق توام و به ربوبیت تو گواهم، و معترفم که تو تربیت کننده و خالق منی و بازگشتم به سوی توست. وجود مرا با نعمتت آغاز کردی، پیش از آنکه چیز قابل ذکری باشم. مرا از خاک آفریدی و آنگاه در پشت نیاکانم، مرا جای دادی، در حالی که در پناه تو از آسیب فنا و گردش روزگار و گذشت سالها ایمنی داشتم؛ و
[ صفحه ۶۸]همواره از صلبها به رحمها گذر کرده، در طی قرون و اعصار گذشته به دنبال سرنوشت خویش می شتافتم… و قبل از هدایت، مرا با آفرینش زیبایت مرود رأفت و نعمتهای بیکران خود قرار دادی. آفرینشم را از قطره ی آبی روان، پدید آوردی و در تاریکی ها سه گانه ی جنین سکونتم دادی: میان خون و گوشت و پوست… و تو آغاز کننده ی به احسانی، پیش از آنکه پرستندگان به تو روی آورند، و تو بسیار بخشنده ای، پیش از آنکه درخواست کنندگان از تو بطلبند.
ما که باشیم ای تو ما را جان جان
تا که ما باشیم با تو در میان
ما عدمهاییم و هستی های ما
تو وجود مطلقی فانی نما
باد ما و بود ما از داد توست
هستی ما جمله از ایجاد توست
لذت هستی نمودی نیست را
عاشق خود کرده بودی نیست را
منگر اندر ما مکن در ما نظر
اندر اکرام و سخای خود نگر
ما نبودیم و تقاضامان نبود
لطف تو ناگفته ی ما می شنود [۶۳] .
ویژگی دیگر، این است که نعمتهای خداوند، بی هیچ استحقاق و سزاواری و برخاسته از فضل بی پایان و رحمت بیکران اوست؛ بدین معنا که بندگان را در پیشگاه خداوند، هیچ گونه حقی نیست تا بر اساس آن از نعمت و رحمت او برخوردار شوند. «این التراب و رب الارباب»؛ چه نسبت خاک را با عالم پاک.
اول و آخر تویی ما در میان
هیچ هیچی که نباید در بیان
گذشته از آنکه هر نعمتی که به آدمی می رسد، از اوست:
و ما بکم من نعمه فمن الله [۶۴] .
و هر نعمتی که دارید، از خداست.
نعمتهای خدا، ریشه در فضل و رحمت او دارد و جوشیده از منبع لا یزال الهی است که فیضش را نهایتی نیست.
در سوره ی بقره، آیه ی ۲۴۳ آمده است:
ان الله لذو فضل علی الناس ولکن اکثر الناس لا یشکرون.
خداوند نسبت به مردم، صاحب بخشش است؛ ولی بیشتر مردم
[ صفحه ۶۹]سپاسگزاری نمی کنند.
در نیایش یکی از اولیای دین آمده است:
یا مبتدثا بالنعم قبل استحقاقها. [۶۵] .
ای خدایی که بی هیچ استحقاق و قابلیتی، نعمتها را بر بندگانت ارزانی می داری.
امام سجاد علیه السلام در مقام نیایش و اعتراف و توبه فرمود:
اللهم… و یحدونی علی مسالتک تفضلک علی من اقبل بوجهه الیک و وفد بحسن ظنه الیک اذ جمیع احسانک تفضل، و کل نعمک ابتداء. [۶۶] .
خدایا!… خصلتی که مرا به مسئلت و طلب از تو برمی انگیزد، تفضل توست؛ (تفضلی که) هر کس از راه خوش گمانی بر احسانت، روی به درگاه تو آورد، با دست پر مهر و لطف خویش، او را می نوازی؛ زیرا همه ی نیکی هایت از فضل و رحمت بی پایانت می جوشد و تمام نعمتهایت، بدون هیچ شایستگی بندگانت، نصیبشان می گردد.
آدمی و همه ی نیروهای درونی و بیرونی و استعدادهای سرشارش، بلکه اصل هستی او از آن خداوند و رهین فیض اوست و هیچ گونه استقلالی در هیچ یک از شئون حیات خویش ندارد و دارایی اش، همان ناداری محض است و به تعبیر زیبا و لطیف امام حسین علیه السلام:
الهی انا الفقیر فی غنای فکیف لا اکون فقیرا فی فقری.
خداوندا! در عین بی نیازی مستمندم. پس چگونه محتاج نباشم، در حالی که سراپا نیاز و احتیاجم.
خداوند متعال، کریمانه این نیروها و استعدادها را بر آدمیان بخشید تا در حرکت به سوی مقام قرب او به کار گیرند. چنانچه از این بخشش ها و نیکی ها به گونه ای صحیح بهره ور شوند، آنان را به لحاظ این بهره مندی درست و بدان سان که در شأن انسان وظیفه دان و تکلیف شناس است، بندگان صالح و نیکوکار، و در صورت استفاده ی ناصحیح از نعمتها، آنان را ناسپاس و تکلیف ناشناس و سزاوار کیفر دانسته است.
بندگان درست کرداری را که به وظیفه عبودیت عمل می کنند و نعمتها را در جهت رضای او به کار می گیرند، نشاید که طلبکارانه از معبود خویش تقاضای مزد کنند؛ چرا که چنین شایستگی
[ صفحه ۷۰]برای هیچ کس در برابر خداوند نیست؛ چون هر چه دارند، حتی توفیق بندگی که آنان را بر انجام کارهای نیک برانگیخته است، خود، از آن خداوند است و نعمتهای فراوانی را که در اختیار آنان نهاده، از قبیل سلامت، امنیت، هدایت و شرایط مناسب تکوینی برای زندگی و بهره مندی از مزایای حیات انسانی، همه و همه از فضل شامل او برگرفته شده است:
ای خداوند، ای قدیم احسان تو
آنکه دانم وانکه نی، هم آن تو
اگر چه او خود راه و رسم بنده پروری را می داند و از منظر لطف و مهر بر بندگان خویش می نگرد. به قول حافظ:
تو بندگی چون گدایان به شرط مزد مکن
که دوست خود روش بنده پروری داند
در تعالیم دینی آمده است که بهشت و نعمتهایش، جلوه ی فضل خداست:
ان الذین یتلون کتاب الله و اقاموا الصلوه و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانیه یرجون تجاره لن تبور- لیوفیهم اجورهم و یزیدهم من فضله انه غفور شکور- والذی اوحینا الیک من الکتاب هو الحق مصدقا لما بین یدیه ان الله بعاده لخبیر بصیر- ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن الله ذلک هو الفضل الکبیر- جنات عدن یدخلونها یحلون فیها من اساور من ذهب و لولوا و لباسهم فیها حریر- و قالوا الحمد لله الذی اذهب عنا الحزنان ربنا لغفور شکور- الذی احلنا دار المقامه من فضله لا یمسنا فیها نصب و لا یمسنا فیها لغوب. [۶۷] .
در حقیقت، کسانی که کتاب خدا را می خوانند و نماز بر پا می دارند و از آنچه بدیشان روزی داده ایم، نهان و آشکار انفاق می کنند، امید به تجارتی بسته اند که هرگز زوال نمی پذیرد تا پاداششان را تمام بدیشان عطا کند و از فزون بخشی خود، در حق آنان بیفزاید که او آمرزنده ای حق شناس است؛ و آنچه از کتاب به سوی تو وحی کرده ایم، خود، حق (و) تصدیق کننده ی (کتابهای) پیش از آن است. قطعا خدا نسبت به بندگانش آگاه بیناست. سپس این کتاب را به آن بندگان خود که (آنان را) برگزیده بودیم، به میراث دادیم. پس برخی از آنان بر خود ستمکارند و برخی از ایشان میانه رو و برخی از آنان در کارهای نیک به فرمان خدا پیشگام اند، و این خود توفیق بزرگ است.
[ صفحه ۷۱]در بهشتهای همیشگی که به آنها درخواهند آمد، در آنجا با دستبندهایی از زر و مروارید، زیور یابند و در آنجا، جامه شان پرنیان خواهد بود؛ و می گویند: سپاس خدایی را که اندوه را از ما بزدود. به راستی پروردگار ما آمرزنده و حق شناس است؛ همان خدایی که ما را به فضل خویش در سرای ابدی جای داد. در اینجا رنجی به ما نمی رسد و در اینجا درمانگی به ما دست نمی دهد.
در سوره ی انعام، آیه ی ۱۶ آمده است:
من یصرف عنه یومئذ فقد رحمه و ذلک الفوز المبین.
آن روز (روز قیامت) کسی که عذاب از او برگردانده شود، قطعا خدا بر او رحمت آورده، و این است همان رستگاری آشکار.
در حدیث آمده:
ان النبی صلی الله علیه و آله قال: «والذی نفسی بیده ما من الناس احد یدخل الجنه بعمله»، قالوا: «و لا انت یا رسول الله؟»، قال: و لا انا الا ان یتغمدنی الله برحمه منه و فضل.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «سوگند به خدایی که جان من در قبضه ی قدرت اوست، هیچ فردی از مردم نیست که بر اثر کارهای شایسته وارد بهشت شود» (بهشتیان در پرتو رحمت الهی به بهشت راه می یابند). عرض کردند: «یا رسول الله! شما هم؟» فرمود: من نیز چنینم؛ اما خداوند، مرا در دریای رحمت و فضل خود فرومی برد.
امام سجاد علیه السلام در دعای «مکارم الاخلاق» فرموده:
اللهم الی مغفرتک وفدت و الی عفوک قصدت، و الی تجاوزک استقت و بفضلک وثقت، و لیس عندی ما یوجب لی مغفرتک و لا فی عملی ما استحق به عفوک، و ما لی بعد ان حکمت علی نفسی الا فضلک فصل علی محمد و آله و تفضل علی.
خدایا! به حوزه ی آمرزشت کوچ کرده ام و به سوی عفو تو آهنگ نموده ام، و به گذشت تو مشتاق شده ام، و به فضل تو اعتماد کرده ام، در حالی که موجبات مغفرت تو نزد من نیست و چیزی که به وسیله ی آن سزاوار عفو تو گردم، در کردار من نیست و پس از این حکم، که من خود درباره ی خویش راندم، جز فضل و احسان تو سرمایه ی امیدی ندارم. پس بر محمد و آلش رحمت فرست و بر من تفضل فرمای.
علی علیه السلام می فرماید:
جعل حقه علی العباد ان یطیعوه، و جعل جزاءهم علیه مضاعفه الثواب تفضلا منه و
[ صفحه ۷۲]توسعا بما هو من المزید اهله. [۶۸] .
خداوند، حق خود را بر بندگان، اطاعت خوشی قرار داد و پاداش آنان را در طاعت، دو چندان یا بیشتر نهاده، از در بخشندگی که او راست و افزون دهی که وی را سزاست.
بنابر آنچه گذشت، ویژگی دوم نعمتهای الهی این است که بی هیچ استحقاقی، خدای متعال انسانها را بر سر سفره ی گسترده ی فضل و رحمت خویش نشانده است و در جهان دیگر نیز رضوان او و همچنین عرصه ی عفو و گذشت کریمانه اش، زیباترین و دلرباترین جلوه ی فضل و کرامت بی بدیل اوست.
بدین روی، اولیای خداوند، همانان که از سرای نور به سرزمین تاریک طبیعت آمدند تا دست ما خاک نشینان وامانده از قافله ی قدسیان را بگیرند و شراب ناب شهود را بر جام جانمان بریزند؛ آنان که دل و جانشان جام جهان بین است و کلامشان، قصه ی عشق و پیامشان، لبریز از ذکر خدا که مایه ی آرامش دل و آسایش جسم و جان است، در آموزه های کرامت خیز خویش به ما آموخته اند تا با خدای خود چنین نجوا کنیم: «ربنا عاملنا بفضلک، و لا تعاملنا بعدلک».
ویژگی سوم نعمتهای خداوند، این است که هماهنگ و همساز با یکدیگرند؛ بدین معنا که وحدت و هماهنگی و خویشاوندی فراگیری، بر اجزا و عناصر جهان غیب و شهود، احاطه دارد. در سوره ی ملک، آیه ی ۳ و ۴ آمده است:
الذی خلق سبع سموات طباقا ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل تری من فطور- ثم ارجع البصر کرتین ینقلب الیک البصر خاسئا و هو حسیر.
همان (خدایی) که هفت آسمان را طبقه طبقه بیافرید. در آفرینش آن (خدای) بخشایشگر، هیچ گونه اختلاف (و تفاوتی) نمی بینی. باز بنگر، آیا خلل (و نقصانی) می بینی؟ باز دوباره بنگر تا نگاهت، زبون و درمانده به سویت بازگردد.
جهان پویا، چون کاروانی است که همه ی راهروان آن، همانند حلقه های زنجیر به هم متصل اند و همچون اجزای ریز و درشت یک دستگاه برای یکدیگرند و در جهت یگانه ای در تلاش و تکاپویند و در این سیر تکاملی هم، مکمل یکدیگرند، به گونه ای که کندی و ناهنجاری هر جزئی، موجب اختلال در اجزای دیگر است. به گفته ی شبستری:
اگر یک ذره را برگیری از جای
خلل یابد همه عالم سراپای
[ صفحه ۷۳]این همسازی و هماهنگی بین عناصر جهان، زمینه ساز حرکت تکاملی انسان است برای رسیدن به پایگاه والایی که آفریدگار برای او منظور کرده است. در سوره ی طلاق، آیه ی ۱۲ آمده است:
الله الذی خلق سبع سموات و من الارض مثلهن یتنزل الامر بینهن لتعلموا.
خدا همان کسی است که هفت آسمان و همانند آنها هفت زمین آفرید. فرمان (خدا) در میان آنها فرود می آید، تا بدانید.
به گفته ی سخنور نامی شیراز، سلیمان سریر شعر و ادب، سعدی:
فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگسترده و دایه ی ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد. درختان را به خلعت نوروزی، قبای سبز ورق در بر گرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم (ربیع)، کلاهِ شکوفه بر سر نهاده. عصاره ی تاکی به قدرت او شهد فائق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
ویژگی چهارم نعمتهای خداوند، این است که از شمار شمارشگران بیرون است؛ زیرا هر جزئی از اجزای هستی در مقایسه ی با دیگر اجزا و نظام کلی عالم، نعمتی از نعمتهای خداوند است. میلیونها میلیون سلول بدن آدمی دستگاه های پیچیده، اندامها و استعدادها و مهتر از همه، نیروی تفکر و درک و نعمتهای آشکار و پنهان در بیرون از وجود او، از کوچکترین ذره تا بزرگترین جرم کیهانی، همه و همه که به تعبیر قرآن کریم «کلمات الله» اند و تمام آنچه را که آدمی در مسیرهای گوناگون حیات تا سر منزل نهایی اش از آن برخوردار بوده است، نعمتهای بیدریغ و فیض گسترده خدای دائم الفضل است که هیچ موجودی، جز خدای دانا و توانا قادر بر شمارش آنها نیست؛ چرا که اندیشه های محدود، هرگز قدرت احاطه بر نعمتهای بی پایان و بیکران او را ندارند. در سوره ی لقمان، آیه ی ۲۷ آمده است:
و لو انما فی الارض من شجره اقلام و البحر یمده من بعده سبعه ابحر ما نفدت کلمات الله.
و اگر آنچه درخت در زمین است، قلم باشد و دریا را هفت دریای دیگر به یاری آید، سخنان (مخلوقات) خدا پایان نپذیرد.
و در سوره ی کهف، آیه ی ۱۰۹ آمده است:
[ صفحه ۷۴]قل لو کان الحبر مدادا لکلمات ربی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربی ولو جئنا بمثله مددا.
بگو: اگر دریا برای کلمات پروردگارم مرکب شود، پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان پذیرد، قطعا دریا پایان می یابد، هر چند نظیرش را به مدد آن بیاوریم.
در سوره ی ابراهیم، آیه ی ۳۴ و همچنین در سوره ی نحل، آیه ی ۱۸ آمده است:
و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها.
و اگر نعمتهای خدا را شماره کنید، آنها را نمی توانید بشمارید.
در روایات آمده است:
کان علی بن الحسین علیهماالسلام اذا قرا هذه الایه «و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها» یقول: سبحان من لم یجعل فی احد من معرفه نعمه الا المعرفه بالتقصیر عن معرفتها کما لم یجعل فی احد من معرفه ادراکه اکثر من العلم بانه لا یدرکه، فشکر- عزوجل- معرفه العارفین بالتقصیر عن معرفته و جعل معرفتهم بالتقصیر شکرا کما جعل علم العالمین انهم لا یدرکونه ایمانا، علما منه انه قدر وسع العباد فلا یجاوزون ذلک. [۶۹] .
چون علی بن حسین علیهماالسلام این آیه را تلاوت می کرد که: «و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها» می فرمود: منزه است آن کس که توان ادراک نعمتهای خود را به کسی نداد، مگر همان اندازه که بداند و آنها را درک نتواند کرد؛ و خداوند- عزوجل- همین مقدار آگاهی عارفان را با نارسایی شناختشان از او پاس داشت و این شناخت نارسایی (و درک عدم ادراک) را به عنوان سپاسگزاری آنها (از نعمتهایش) قرار داد همان گونه که علم دانایان را به اینکه (هرگز) او را ادراک نتوانند کرد، ایمانشان قرار داد؛ زیرا خود می دانست که اندازه ی گنجایش فهم بندگان برای خود آنان قابل ادراک است و از آن حد در نتوانند گذشت (که بدانند همی نمی دانند).
تا بدان جا رسید دانش من
که بدانم همی که نادانم
ویژگی پنجم و ششم نعمتهای خداوند، این است که از قلمرو درک و فهم آدمی بیرون و جبران ناپذیر است؛ زیرا زنجیره ی نعمتها در نسبت با انسان، به لحاظ «دائم الفیض» بودن خداوند، از ازلیت آغاز می گردد و تا ابدیت و جاودانگی ادامه دارد: «نای عن الجزاء امدها و تفاوت عن الادراک ابدها».
[ صفحه ۷۵]بدین روی، هیچ بشری را- در هر منزلتی که باشد- توان و تاب فهم و درک و در نهایت، جبران و نعمتهای الهی نیست. چه کسی و چگونه می تواند این همه احسان را جبران کند، در حالی که هستی او، در اصل، فیضی از جانب خداست و در هر لحظه و هر چشم بر هم زدنی و همراه با هر گامی، غرق در نعمتهای پیاپی و بی شمار اوست. سعدی می گوید:
منت خدای را عزوجل، که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرومی رود، ممد حیات است و چون برمی آید، مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی، شکری واجب.
از دست و زبان که برآید
کز عهده ی شکرش به درآید؟
اعملوا آل داود شکرا و قلیل من عبادی الشکور.
بنده همان به که ز تقصیر خویش
عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندی اش
کس نتواند که به جای آورد
باران رحمت بی حسابش همه را رسیده، و خوان نعمت بی دریغش، همه جا کشیده.
پرده ی ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه ی روزی به خطای منکر نبرد.
ای کریمی که از خزانه ی غیب
گبر و ترسان وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمن این نظر داری؟ [۷۰] .
می سزد که برای درک عظمت و انبوهی نعمتهای خداوند، با دقت و تامل، تابلوی زیبایی که قرآن در سوره ی «الرحمن»، عروس القرآن [۷۱] .
ترسیم کرده، نظری و تأملی صبورانه بیفکنیم که ما را به ژرفا و گستره ی بی حد و مرز هستی، رهنمون گردد.
در سوره «الرحمن» می خوانیم:
الرحمن- علم القرآن- خلق الانسان- علمه البیان- الشمس و القمر بحسبان- و النجم و الشجر یسجدن- و السماء رفعها و وضع المیزان- الا تطفوا فی المیزان- و اقیموا الوزن بالقسط و لا تخسروا المیزان و الارض وضعها للانام- فیها فاکهه و النخل ذات الاکمام و الحب ذو العصف و الریحان فبای آلاء ربکما تکذبان…
[ صفحه ۷۶]تبارک اسم ربک ذی الجلال و الاکرام.
خدای رحمان، قرآن را یاد داد. انسان را آفرید، به او بیان آموخت. خورشید و ماه بر حسابی (روان) اند؛ و بوته و درخت، چهره سایان اند و آسمان را برافراشت و ترازو را گذاشت تا مبادا از اندازه درگذرید و وزن را به انصاف بر پا دارید و در سنجش مکاهید؛ و زمین را برای مردم نهاد. در آن، میوه ها و نخلها با خوشه های غلاف دار و دانه های پوست دار و گیاهان خوشبوست. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را منکرید؟… خجسته باد نام پروردگار شکوهمند و بزرگوار!
نظم و ترتیب ویژه ای که در بیان نعمتهای خدای رحمان در سراسر این سوره موج می زند، بیان کننده ی جهان شناسی اسلامی به طور خاص و بارزی است که نمودار ساختارها و ساحتهای وجودی متعددی است که از «مبدأ اعلی»، یعنی خداوند فیض بخش هستی، شرف صدور یافته و نماد تجلی وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت است. طنین غیبی است که به واسطه ی فرمان الهی و با فعل امر «کن» آغاز گشته و انسان خاکی را به منشأ الهی خویش، آگاه می سازد.
خداوند به گونه ای بی بدیل و اعجاب انگیز، در عرصه ی پهناور هستی، جلوه های جمیل و شکوهمند رحمت بی منتهای خویش را به نمایش گذارده است که هر بیننده ی ژرف اندیشی را به ساحت زیبای جهان و آفرینش بدیع و تدبیر حکیمانه ی او هدایت می کند، تا فروتنانه و خاضعانه در محراب پرستش، رو به سوی آفریدگار خویش آورد و جمال جمیل و وجه کریم او را با دیده ی دل، شهود کند و در نهایت، با بهجت و سرور دل انگیز و وصف ناپذیری زبان عجز را معترفانه به بزرگی و زیبایی پروردگار بگشاید که: «تبارک اسم ربک ذی الجلال و الاکرام…».
چگونه آدمیان گرفتار در حصار تنگ و پر کدورت مادیت و برخوردار از اندیشه ی محدود و آگاهی اندک، می توانند این همه نعمتهای انبوه و بی شمار و این احسان عظیم خداوند را دریابند و با سپاس خود، پاداش آن همه را بدهند؟
و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا.
برای حسن ختام، می سزد که پاره ای دیگر از نیایش امام حسین علیه السلام را از نظر بگذرانیم. نیایشی که در لحظه ی تجلی عرفان و اوج ایمان و معراج روح آن بزرگوار، از وحی دل روشن و وجدان بیدارش مایه می گرفت و سیل آسا- همراه با اشک چشمانش- از جام جهان نمای جان پاک او بر زبان جاری می گشت و دامنه ی کوه عرفات، این وادی ملکوتی را لبریز از معنویت عطرآگین خویش می کرد. اکنون نیز هر تلاوت کننده ای که در محضر این کلمات نورانی و در تماشای این تابلوی زیبایی که در پای بیکران نعمتهای خداوند را به تصویر کشیده، بنشیند، حضور در قرب
[ صفحه ۷۷]الهی را احساس می کند و خویشتن را سوار بر موج نعمتهای انبوه خداوند می بیند:
اللهم انی ارغب الیک و اشهد بالربوبیه لک مقرا بانک ربی و الیک مردی… لم تخرجنی لرافتک بی و لطفک لی و احسانک الی دوله ائمه الکفر الذین تقضوا عهدک و کذبوا رسلک… فای نعمک یا الهی احصی عدد او ذکر ام ای عطایاک اقوم بها شکرا و هی یا رب اکثر من ان یحصیها العادون او یبلغ علما بها الحافظون… اجل و لو حرصت انا و العادون من انامک ان نحصی مدی انعامک سالفه و انفه ما حصرناه عددا و لا احصیناه امدا هیهات انی ذلک و انت المخبر فی کتابک الناطق و النبا الصادق: «و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها».
خدایا به سوی تو روی می آورم و به ربوبیت تو گواهی می دهم، در حالی که اعتراف می کنم که تو تربیت کننده و پرورنده ی منی و بازگشتم به سوی توست… این رافت و این لطف تو، و این احسان تو نسبت به من بود که مرا در روزگار حکومت پیشوایان کفر به دنیا نیاوردی، در روزگار کسانی که عهد تو بشکستند و پیامبرت را تکذیب کردند…
(بار خدایا!) کدام یک از نعمتهایت را می توانم به شمارش درآورم، یا کدام یک از عطایایت را می توانم شکر گویم؟ در صورتی که ای پروردگار من، این نعمتها از حوصله ی شمارشگران افزون، و از گنجایش ضبط حافظه ها، بیرون است.
آری! هر چند من و شمارشگران بکوشیم، نه می توانیم نعمتهای گذشته و آینده تو را شمارش کنیم و نه می توانیم شمارش روزگاران را به حساب آوریم. من کجا و شمارش نعمتهایت کجا؟ مگر نه این است که خود، در کتاب گویایت و گزارش درستت فرموده ای: و اگر بخواهید نعمتهای الهی را برشمارید، هرگز نتوانید؟
برگرفته از کتاب رخساره خورشید ترجمه و شرح خطبه حضرت زهرا علیها السلام نوشته آقای محمد تقی خلجی

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *