پیامدهای کشورگشائی های خلفای سه گانه

عده ای از متفکران و اسلام شناسان کج اندیش و کوتاه نظر برآنند که فتوحات و کشورگشایی های خلفای سه گانه )ابوبکر،عمر و عثمان) در مدت بیست و پنج سال حکومت غاصبانه خدمتی به اسلام و مسلمین بوده و توسعه چشم گیری برای اسلام محسوب می گردد که بعدها در زمان هیچ یک از خلفای اموی یا عباسی چنین توسعه ای تحقق نیافت. لیکن ما معتفدیم که فتوحات نه تنها به نفع اسلام نبود بلکه موجب شد ضربه های بزرگی به پیکر اسلام وارد شود. از این رو لازم است با تامل حوادث تاریخ صدر اسلام را دقیق بررسی کنیم تا روشن شود فتوحات و کشورگشایی ها در عصر خلفای سه گانه چه پیامدهایی به دنبال داشته است.[۱[
الف) پیامدهای فتوحات بر مردمی که سرزمین هایشان فتح می شد.
تاریخ اسلام نشان می دهد که به دنبال این فتوحات، از طرف هیئت حاکمه ای که توسط خلیفه مشخص می شد هیچگونه اهتمامی در جهت ارشاد، آموزش و پرورش و تربیت صحیح اسلامی مردم صورت نمی گرفت تا اعتقاد به اسلام در درون آن ها رسوخ کرده و به صورت یک نیروی عقیدتی درآید که بتواند روح مغلوبین را با مفاهیم و خصائص اسلامی غنا بخشد و در سازندگی و تکامل انسان ها موثر گردد. اگر چه در خلال بیست سال، دامنه نفوذ اسلام به طوری گسترش یافت که سرزمین اسلامی چندین برابر فتوحات پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) گردید. لیکن اختلاف بین فتوحات پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خلفا از زمین تا آسمان بود، چرا که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در فتوحاتش به اظهار کردن مسلمانی و جاری نمودن شهادتین و انجام بعضی از شعائر و ظواهر اسلامی به طور سطحی قناعت نمی کرد، بلکه برای مردم آن بلاد معلمین و مربیانی اعزام می نمود تا ضمن آموزش کتاب خدا و عقاید صحیح و بیان احکام دینی، آنان را ارشاد و موعظه کنند.
اما در فتوحات خلفای سه گانه هیچ برنامه ای برای تعلیم و تربیت و هدایت و ارشاد مردم در نظر گرفته نمی شد و هیچ نیروی ورزیده ای برای تبلیغ دین و آموزش احکام به سرزمین های فتح شده اعزام نمی گردید و به این امر مهم و حیاتی هیچ اهمیتی داده نمی شد.
در این کشور گشایی ها تنها از تسلیم شدگان می خواستند به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله) شهادت دهند و بعضی از تکالیف و شعائر اسلامی را به صورت ظاهری و صوری بدون اینکه در دل آنان رسوخ کرده باشد، انجام دهند، از این روست که می بینم بسیاری از مناطقی که توسط مسلمانان فتح می شد پس از مدت زمان اندکی به کفر و عصیان برمی گشتند.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از سوی خدا مامور بود که از مردم زمانه خویش هم اسلام را بخواهد هم ایمان را اما خلفا و فاتحان اسلامی از مردم فقط ظاهر مسلمانی را می خواستند و بس، و ما این سهل انگاری غیر قابل اغماض را در میان قریش و دیگران به وضوح می بینیم، حتی بیشتر صحابه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز همین روش را در پیش گرفتند. چنانچه موسی بن یسار می گویند: اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بیابانگرد های خشنی بودند ما ایرانیان که آمدیم، دین اسلام را خالص گرداندیم.
بدین ترتیب مردمی که سرزمینشان پس از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فتح می شد بر همان آداب و رسوم و مفاهیم جاهلی که بر حرکات و سکنات آنها حاکم بود و نیز روابط و مناسبات اجتماعی خود به طور عام باقی می ماندند و اسلام نه در جانشان نفوذ می کرد نه در ضمیرشان ریشه می دواند تا چه رسد به ا ینکه اسلام بر آنان حکمفرما باشد یا محرک آنان در امور دینی و معنوی گردد.
چنانکه در متون تاریخی بررسی می کنیم آثار و عواقب دراز مدت این پدیده جاهلانه (کشورگشایی های خلفا) بسیار تاسف آور و به طور کامل به زیان اسلام بود؛ زیرا آنان که از این فتوحات بهره برداری می کردند و از اسلام جز اسمی و از دین جز رسمی سراغ نداشتند تمامی آداب و رسوم جاهلی و انحرافات و طمع ورزی های شخصی و کارهای غیر انسانی را در لباس اسلام و تحت نام دین به مردم القاء می کردند و زیر سایبان امن دین تمام فساد ها و ناهنجاری ها را به نام دین و با مجوزی که خود از دین صادر می کردند به مردم تحمیل می نمودند.
موید مطلب این که اسلام ناب در نفوس بسیاری از حاکمان و اعوان و انصارشان که به خاطر مصاحبت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و رویت آن حضرت، در میان توده مردم مکان و منزلتی داشتند هیچ گاه رسوخ نکرده بود و بر انحرافات ، و آداب و رسوم جاهلیت باقی بودند و از مقام و موقعیت خود در راه تثبیت آن از هیچ کوششی دست برنداشتند، حتی از راه جعل حدیث و نسبت دادن آن به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خود و اعمال ناپسند و جاهلانه خود را موجه جلوه می دادند.
خلاصه اینکه: گسترش اسلام و نشر تعالیم عالی آن، به هیچ وجه مورد اهتمام و کوشش آنان نبود. هر گاه اسلام مردم ظاهری و بدون بُعد عقیدتی و عاری از هر گونه اصول قواعد علمی و فرهنگی باشد این اسلام به تدریج متلاشی خواهد شد و در حرکات و مواضع انسانی هیچ اثری نخواهد داشت و بدتر از آن این که مردم به چنین اسلامی عادت می کنند و اسلام به صورتی در نظرشان جلوه خواهد کرد که هیچ منافاتی با انواع انحرافات و جنایات غیر انسانی نداشته باشد. مصیبت بزرگی که از این فتوحات دامنگیر اسلام شد اول این بود که تمام اعمال و رفتار ناشایست حکام و فرماندهان به ظاهر مسلمان به حساب دین اسلام و آئین پیامبر گذاشته می شد و دوم اینکه هدایت این مردم به سوی اسلام اصیل در دراز مدت کاری مشکل و طاقت فرسا بود. در حالی که خلفا می توانستند با تاسی به رسول خدا و پیروی از روش آن حضرت جلوی بسیاری از این مصائب و مشکلات را بگیرند و علاج واقعه را قبل از وقوع بنمایند.
از سوی دیگر چنین جامعه ای از امنیت و مصونیت کافی برخوردار نخواهد بود که آنرا از گزند حوادث و دستبرد اشرار و بیگانگان حفظ کند و برای مردم هیچ گونه التزام و تعهدی برای رعایت حقوق دیگران و برقراری عدالت و انصاف در جامعه وجود نداشت. با مراجعه به تاریخ و تفحص دقیق متون تاریخی به این نکته مهم پی می بریم که اثرات مضر و زیان بار غصب خلافت امیرالمومنین(علیه السلام) و فتوحات خلفای سه گانه تا زمان های طولانی باقی ماند و در وقایع مهم تاریخی انعکا س های وسیعی از آن دیده می شد مثلا در جنگ صفین امیرالمومنین(علیه السلام) به عدی بن حاتم فرمود: …
وای بر تو، عموم کسانی که امروز با من هستند، بر من عصیان می ورزند و نافرمانی من می کنند. اما معاویه در میان کسانی است که از او اطاعت می کنند و فرمانش را می برند.
به گواهی تاریخ مردم در مورد امیرالمومنین(علیه السلام) اکراه داشتند و در دل شک و تردید، دل به دنیا بسته بودند، افراد مخلص در میانشان کم بود. مردم بصره با او مخالف بودند و کینه اش را به دل داشتند اکثر کوفیان و قرّاء آن در مقابل او قرار می گرفتند و مردم شام و اکثر قریش هم از حضرت دل خوشی نداشتند.
از طرفی در آن زمان رفتار حکام با مردم عموما اسلامی نبود نگاهی گذرا به چگونگی تعامل آنان با مردم برای ترسیم سیمای آن کافی است.
اهالی آفریقا نسبت به سایر ممالک بسیار مطیع و آرام و فرمانبردار بودند تا زمان هشام بن عبدالملک که در آن زمان اعیان و مبلغین عراقی در آفریقا رخنه کردند. آنها با مشورت و تبلیغ عراقیان دست به عصیان زدند و پراکنده شدند که تا به امروز باقی مانده اند.
آنها چنین می گفتند: به سبب جرم و جنایت عمال هرگز با اولیاء امور خود مخالفت نمی کنیم. مبلغین عراقی به آنها گفتند این عمال و حکام تبه کار به امر و اراده پیشوایان منصوب می شوند و آنها مقصر و مسئول هستند. اهالی افریقا گفتند باید آنها را امتحان کنیم.
عده ای حدود بیست و پنج نفر مرد به نمایندگی مردم آفریقا نزد هشام رفتند اما به آنها اجازه ملاقات ندادند ناگزیر بر یکی از بزرگان دربار وارد شدئد و به او گفتند که به امیرالمومنین بگو: امیر ما با لشگری که از ما و سربازان خود تشکیل داده به جنگ می رود چون غنایم به دست می آورد ما را محروم کرده، آنها را منحصر به لشکر خود می کند و آنگاه می گوید: شما در این محرومیت بیشتر ثواب می برید. و چون بخواهیم یک شهر یا قلعه را فتح کنیم او ما را بر سایرین مقدم می دارد که سپر لشگر او شویم، آنگاه می گوید: اجر و ثواب شما در این جانفشانی بیشتر است. از این گذشته لشگریان شکم گوسفندان را زنده زنده می شکافند و بره ها را از شکم آنها بیرون آورده، پوست می کنند و می گویند: از این پوست برای خلیفه پوستین تهیه می کنیم. برای یک پوست هزار میش را می کشند و ما این کارها را تحمل کردیم آنها هر دوشیزه زیبا را از میان ما می ربایند؛ ما پس از این ظلم و تجاوز اعتراض کرده گفتیم ما چنین کاری در کتاب خدا و سنت رسول الله ندیده ایم، ما هم مسلمانیم. اکنون آمده ایم بدانیم آیا این کارها به امر و دستور خلیفه انجام می گیرد یا نه؟ آنها مدتی در آنجا بدون نتیجه اقامت کردند تا آنکه زاد و راحله آنها تمام شد و ناامید شدند. آنگاه صورتی از اسامی خود را نوشته، به وزرا دادند و گفتند: اگر خلیفه راجع به ما پرسید خبر دهید که ما از آفریقا آمدیم و ناامید برگشتیم.
آنگاه سوی آفریقا رهسپار شدند. اول کاری که کردند عامل خلیفه را کشتند و پرچم تمرد و عصیان را برافراشتند و بر آفریقا مستولی شدند خبر شورش به خلیفه رسید وضع و حال نمایندگان را پرسید. اسامی رابه او دادند، دانست که این عده همان کسانی هستند که بر ضد او قیام کردند.
امثال این مطلب آنقدر زیاد است که مجال تتبع و استقصای آن نیست. به همین خاطر بود که مقاومت مردم در سرزمین های فتح شده شدیدتر شد و بسیاری از آنان پیمان شکستند به نحوی که مسلمین مجبور شدند بسیاری از مناطق را بیش از یک بار فتح کنند.
ب) آثار فتوحات بر فاتحان
روش هایی همچون برتری بخشیدن عرب بر عجم، تبعیض در سهمیه بندی بیت المال، حبس بزرگان و صحابه در مدینه، سپردن پست های مهم و کلیدی به گروه های خاص که از هیچ گونه معیار و مقرراتی پیروی نمی کردند و فقط نسبت ها و قرابت ها و قریشی بودن در نظر گرفته می شد.
همین سیاست ها و روش ها بود که از ملت اسلام، ملتی مغرور و خودپسند و طبقه ای ثروتمند به وجود آورد و مال و ثروت سرمست و مغرورشان ساخته بود و هیچ چیز و هیچ کس مانع از هوسرانی ها و ثروت اندوزیهایشان نمی شد. اکثر این طبقه از فرزندان و خویشان هیئت حاکمه و چاپلوسان و دغلبازان بودند.
هر جنایتی که متوجه امت اسلامی شد از سوی این طبقه بود و توسط همین ها بود که اسلام به مرحله هلاکت و نابودی نزدیک شد.
فاتحان فرد را ملاک می دانستند و به امت و جامعه اسلامی هیچ بهایی نمی دادند و شدیداً به تقویت و تثبیت سلطنت و حکومت خود همت می گماردند و با پول و رشوه و وعده پست و مقام، انصار را در اطراف خود جمع می کردند. در مواردی هم که پول و رشوه و مقام کارساز نبود متوسل به خشونت، تبعید، قتل و کشتار می شدند.
اینان به گسترش نفوذ و حکومت خود به این اعتبار که در درجه اول، ملک شخصی و قبلیه ای آنان است، ادامه می دادند.
اگر ابوبکر و عمر نمی دانستند خلیفه اند یا پادشاه، معاویه پسر ابوسفیان خود را علنا پادشاه نامید. عده ای دیگر هم خود را پادشاه می دانستند، حتی عمر هم در بعضی از مناسبت ها خود را پادشاه می خواند.
معاویه و امویان و بسیاری از مردم خلفاء سه گانه را ملوک قیصری می دانستند و در نظرشان اسلام و مسلمانی تنها شعاری بود که در خدمت این پادشاهی قرار داشت و به تقویت آن کمک می کرد. پس استفاده کنندگان اصلی فتوحات خصوصا در دراز مدت همین قشرهای خاص بودند چنانکه در روزگار خلفای سه گانه ثروت این گروه به ارقام نجومی رسیده بود که متون تاریخی این مطلب را تایید می کند. می بینیم کسی که گفته می شود زاهدترین مردم بوده، یعنی عمر بن خطاب، درباره اش گفته اند: وقتی از دنیا رفت مالی از خود به جای نگذاشت و از بیت المال ارتزاق می کرد و بر خود بسیار سخت می گرفت. مهریه یکی از همسرانش را چهل هزار درهم قرار داد، و به یکی از دامادهایش که از مکه بر او وارد شده بود، ده هزار درهم از مال خود هدیه داد و حتی می گویند: یکی از فرزندان عمر، سهم الارث خود را به مبلغ صد هزار درهم به عبدالله بن عمر فروخت.
موید این مطلب گفته قاضی ابو یوسف یکی از شاگردان ابوحنیفه است که می گوید: عمر چهار هزار اسب نشان دار در راه خدا داشت چنانÙǠبه نظر می رسد این اسب ها از آن خود عمر بوده، و اینها همه در زمانی بوده که بسیاری از مردم در سخت ترین شرایطی که یک انسان می تواند زندگی کند روزگار می گذراندند، بسیاری از آنان تنها لباسشان دو تکه پارچه بوده که عورتین شان را می پوشاندند.
با مطالعه صفحات سیاه تاریخ می توان شواهد و ادله فراوانی را مبنی بر اهتمام شدید حکام و دار و دسته آنها در جمع آوری بیت المال و ثروت و رسیدن به غنیمت به حق یا به نا حق، گردآوری نمود. بیشتر مصیبت ها و بدبختی های مردم از زمانی آغاز شد که خلیفه دوم با آزار و اذیت شروع به جمع آوری خراج نمود. چنانکه در تاریخ هم آمده این گروه از اهل ذمه مسلمان شده نیز خراج می گرفتند و دلیل می آوردند: خراج در حقیقت به منزله مالیات سرانه بندگان است و اسلام آوردن بنده، مالیات را از وی ساقط نمی کند.
همچنین عمر بن خطاب تلاش می کرد تا از مردی که اسلام آورده بود جزیه بگیرد. داستان چند برابر کردن خراج نصارای تغلب توسط عمر بن خطاب نیز معروف و مشهور است و نیازی به بیان ندارد.
آری! این فتوحات برای پر کردن جیب جنگجویان و احیانا تقویت بنیه نظامی آنان برای پیروزی بر خصم بود و جنگ برای به دست آوردن مال و غنیمت، صفت مشخصه این فتوحات بود.
چنانکه می بینیم در بعضی از معرکه ها و جنگ های به اصطلاح مسلمانان، طرف مقابل اسلام آوردن خویش را اعلام می کرد، اما چون فاتحین بر اموال و زنانشان طمع داشتند به اسلام آنان اهمیتی نمی دادند و حتی آنان را دروغگو می پنداشتند و بر آنان حمله می کردند.
جالب است بدانیم ابن ابی الحدید معتزلی اسلام آوردن و مسلمانی مسلمانان صدر اسلام را چنین توصیف می کند: گروهی از آنان به پیروی از سران قبائل خود اسلام آوردند و گروهی به طمع در غنائم، عده ای از ترس شمشیر مسلمان شدند و گروهی هم بنابر غیرت و تعصب قومی و برای پیروز شدن بر دیگر قبایل، عده ای هم اسلام را پذیرفتند چونکه با دشمنان و مخالفین اسلام، عداوت و دشمنی داشتند.
برگرفته از کتاب حدیث اشک نوشته شیعه تیوب

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *