کرامات حضرت فاطمه زهرا

معجزات و کرامات زهرا علیهاالسلام از هنگامی که در شکم مادر بود آغاز می شود. از همان هنگامی که زنان مکه مادرش را که با یتیمی بی چیز ازدواج کرده بود، تنها گذارده بودند. و در همان تنهایی و غربت مادر، مونس او بود و او را تسلی می داد. [۶۰۹] .
آن گاه که به دنیا آمد، نوری شرق و غرب عالم را فراگرفت و تمامی خانه های مکه را پوشانید [۶۱۰] و در هنگام تولد لب به سخن گشود و به وحدانیت خدا و نبوت پدر و امامت شوهر و فرزندانش گواهی داد. [۶۱۱] .
[ صفحه ۲۷۷]زمخشری [۶۱۲] در تفسیر خود ذیل آیه ی (کلما دخل علیها زکریا [۶۱۳] از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند. در یکی از روزهای قحطی مدینه که گرسنگی طاقتم را ربوده بود، زهرا علیهاالسلام برایم طبقی از غذا فرستاد. غذا را گرفته و به خانه ی زهرا علیهاالسلام رفته، او را صدا زدم، آمد و پارچه از روی طبق کنار زد. دیدم پر از گوشت و نان است. تعجب کردم و دانستم که این از مائده های آسمانی است. به زهرا علیهاالسلام گفتم. این از کجاست؟ جواب داد: از خدای سبحان. او هر که را بخواهد بی حساب روزی دهد. اشک شوق بر دیدگان رسول صلی الله علیه و آله نشست. آن گاه فرمود. حمد خدایی را که تو را شبیه مریم قرار داد. و سپس علی و حسن و حسین علیهم السلام و تمامی همسرانش را فراخواند و همه از آن خوردند و سیر شدند، در حالی که هنوز غذاها باقی بود.
فاطمه علیهاالسلام برای تمامی همسایگانش هم از آن فرستاد. آن روز گرسنگان مدینه همه به برکت کرامت زهرا علیهاالسلام سیر شدند.
در بحارالانوار [۶۱۴] این داستان به صورتهای متعدد و مختلف بیان شده و از جمع بندی آنها چه بسا بتوان نتیجه گرفت که این واقعه نه یک بار که چندین مرتبه و آن هم به شکل های گوناگون اتفاق افتاده است.
بارها اصحاب رسول صلی الله علیه و آله دیدند که آسیاب سنگی خانه ی زهرا علیهاالسلام را می گردد، بدون آن که کسی را بر سر آن بیابند. از تعجب نزد رسول صلی الله علیه و آله رفته و داستان را بازمی گفتند، اما هر بار رسول صلی الله علیه و آله تبسمی کرده و می فرمود. آیا نمی دانید که خدا
[ صفحه ۲۷۸]ملایکه ای دارد که به محمد و آل محمد علیهم السلام تا روز قیامت- کمک می کنند؟. [۶۱۵] .
روزی علی علیه السلام از یک یهودی مقداری جو قرض گرفت و در عوض چادر زهرا علیهاالسلام را گرو گذاشت، یهودی آن را به خانه برد و در اتاقی نهاد. شب هنگام همسر یهودی به همان اتاق رفت. ناگهان دید که نوری خیره کننده تمامی اتاق را روشن کرده است. سراسیمه شوهر خود را صدا زد. شوهر آمد و داستان چادر را به زن باز گفت و آن گاه هر دو به نظاره نشستند. گویا قرص ماه در خانه ی این یهودی فرود آمده بود. صبح هر یک خویشان خود را خبر دادند. حدود هشتاد نفر گرد آمدند و همه در پرتو تلألؤ چادر زهرا علیهاالسلام، لباس اسلام به تن کردند. [۶۱۶] .
یهودیان مدینه می خواستند فاطمه علیهاالسلام دختر رسول صلی الله علیه و آله را تحقیر کنند. از این رو در یک مجلس عروسی، زنان خود را به بهترین زیورها آراستند و بر آنها فاخرترین لباس ها را پوشاندند. آن گاه به نزد رسول صلی الله علیه و آله آمده و با اصرار از او اجازه خواستند تا دخترش فاطمه علیهاالسلام به مجلس آنان درآید. رسول صلی الله علیه و آله فرمود: اجازه ی او با علی علیه السلام است «انها زوجه علی بن ابی طالب و هی بحکمه». از او خواستند تا نزد علی علیه السلام شفاعت کند، رسول صلی الله علیه و آله هم شفاعت کرد و بنا شد زهرا علیهاالسلام به مجلس درآید.

جبرییل در دم فرود آمد و با خود لباس و عطر و زیورهای بهشتی آورد که هیچ کس نظیرش را ندیده بود. زهرا علیهاالسلام به مجلس درآمد و ماه از شرم پنهان شد. همه ی زنان مجلس از بهت انگشت بر دهان گرفته و به وی خیره شدند، زیر لب می گفتند. گویا بدر این بار در خانه ما به چله نشسته. آن گاه در دم هم چون سحره ی فرعون از پا
[ صفحه ۲۷۹]افتادند و به سجده درآمدند.
جمع زیادی در آن جشن عروسی به برکت حضور زهرا علیهاالسلام جشن تشرف به اسلام گرفتند. [۶۱۷] ملایکه برای هم سخن شدن با زهرا علیهاالسلام بر هم سبقت می گرفتند تا همان گونه که با مریم علیهاالسلام سخن می گفتند با زهرا علیهاالسلام نیز به گفت و گو بنشیند. آنان بر زهرا علیهاالسلام فرود آمده و می گفتند: ای فاطمه! خدایت تو را برگزیده و مطهرت گردانده و بر همه ی زنان عالم برتریت داده است. ای فاطمه! قنوت و سجده و رکوعت برای پروردگار باشد. تنها به درگاه او تضرع کن و قرب او را بخواه. سپس با وی گرم صحبت می شدند. زهرا علیهاالسلام شبی به آنان گفت. مگر مریم برگزیده ی زنان عالم نیست؟
گفتند: او برگزیده زنان زمانه ی خود بود، اما خدا تو را برگزیده ی زنان زمانه ی خودت و او، و تمامی زنان اولین و آخرین قرار داه است. [۶۱۸] .
ابوبصیر از امام باقر علیه السلام نقل می کند. در یکی از شب های جمعه هنگام سحر، جبرییل و میکاییل و اسرافیل بر زهرا علیهاالسلام نازل شدند و دیدند او به نماز ایستاده
[ صفحه ۲۸۰]است. همگی ایستادند تا نمازش تمام شد. آن گاه دسته جمعی بر وی سلام کردند و گفتند. خدایت تو را سلام می رساند. آن گاه صحیفه ای را در خانه اش گذاشتند. زهرا علیهاالسلام در جواب سلام خدایش گفت: «لله السلام و منه السلام و الیه السلام و علیکم یا رسل الله السلام»؛ [۶۱۹] .
سلام از آن خداست و از اوست سلام به سوی اوست سلام، و بر شما ای فرستادگان خدا سلام و درود باد.
علی علیه السلام می گوید در آخرین لحظات شهادت زهرا علیهاالسلام و فراق من با او، دیدم نگاهی به اطراف خود کرد و فرمود: «السلام علیکم یابن عم قد أتانی جبرئیل مسلما و قال لی: «السلام یقرأ علیک السلام یا حبیبه حبیب الله و ثمره فؤاده الیوم تلحقین بالرفیع الاعلی و جنهالمأوی»؛
سلام بر شما «ای ملایکه ی خدا و ای جبرییل!» ای پسر عمو! جبرییل در حالی که بر من سلام می کرد نازل شد و فرمود. خداوند بر تو سلام می رساند، ای حبیبه ی حبیب خدا و میوه ی قلب رسول خدا! امروز به ملکوت اعلی خواهی پیوست و در بهشت برین جای خواهی گرفت.
آن گاه فاطمه علیهاالسلام روی از ما گرداند و به گروهی دیگر از ملایکه سلام داد و گفت: «یابن عم هذا والله میکائیل و قال لی کقول صاحبه»؛
ای پسر عمو! به خدا قسم این میکاییل است و هم چون جبرییل بر من سلام کرد و بشارت های او را داد.
بار دیگر به گروهی دیگر از ملایکه سلام کرد و گفت:
[ صفحه ۲۸۱]«یابن عم هذا والله الحق و هذا عزرائیل قد نشر جناحه بالمشرق والمغرب و قد وصفه لی أبی و هذه صفته، السلام علیک یا قابض الارواح عجل بی و لا تعذبنی»؛
ای پسر عمو! به خدا قسم این حق است و این عزراییل است گویا بال و پرش، شرق و غرب عالم را فراگرفته. پدرم چنین اوصافی را به من خبر داده بود. سلام بر تو ای قبض کننده ی ارواح! در قبض روح من بشتاب (که چه مشتاقم به لقای پروردگار و دیدار رسول صلی الله علیه و آله) و مرا بیش از این در انتظار نگذار.
«ثم سمعنا تقول: الیک ربی لا الی النار»؛
در پایان همه شنیدیم که فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدایا! به سوی تو می آیم نه به سوی آتش. [۶۲۰] .
سلمان- این مرید و شیدای رسول صلی الله علیه و آله و پیر فدایی اهل بیت و مدافع علی علیه السلام، همو که به مقام والای «منا» رسید. [۶۲۱] همو که اگر روزی خانه ی فاطمه علیهاالسلام را طواف نمی کرد و بر اهل آن سلام نمی فرستاد، گویا طاعات خود را مقبول نمی دانست- می گوید:
روزی بعد از فوت رسول صلی الله علیه و آله از خانه بیرون آمدم. علی علیه السلام را دیدم، به من فرمود: به خانه ی فاطمه برو که مشتاق دیدار توست و می خواهد از هدیه ای که از بهشت برایش آورده اند به تو هم بدهد.
ندانستم که چگونه خود را به خانه ی فاطمه علیهاالسلام برسانم. سراسیمه در زدم و اذن
[ صفحه ۲۸۲]خواستم و با اجازه ی زهرا علیهاالسلام وارد خانه شده و در پیشگاهش زانوی ادب زدم. آن گاه زهرا علیهاالسلام گفت: دیروز همین جا نشسته بودم و در هم بسته بود. در این فکر بودم که با وفات پدرم وحی الهی از ما قطع شد و از رفت و آمد ملایکه دیگر خبری نیست. بسیار غمگین و محزون بودم و بر فراق رسول صلی الله علیه و آله می گریستم که به ناگاه درب باز شد و سه دختر وارد شدند که از نظر زیبایی و شادابی معطر بودن بی مانند بوده و هیچ چشمی به زیبایی آنان ندیده. از جایم برخاسته به سویشان شتافتم.
پرسیدم از زنان مکه هستید یا مدینه؟
گفتند ای دختر رسول! ما نه از اهل مکه و مدینه ایم و نه از مردم روی زمین. ما از حوریان بهشتی هستیم که بسیار مشتاق و عاشق دیدار شماییم و خدا ما را برای عرض تسلیت خود خدمت شما فرستاده است.
از آن یکی که بزرگتر می نمود پرسیدم. اسم تو چیست؟
جواب داد: «مقدوده».
گفتم: مقدوده چرا؟
گفت. خدایم مرا برای مقداد بن اسود آفریده.
از دیگری پرسیدم نام تو چیست؟
گفت: «ذره».
گفتم: تو در دیدگان من بزرگ و نجیب می نمایی، چرا ذره؟
گفت: برای همسری با ابوذر غفاری آفریده شده ام.
از سومی پرسیدم: تو را چه می نامند؟
گفت: «سلمی».
پرسیدم چرا به این نام؟
[ صفحه ۲۸۳]جواب داد. خدا مرا برای سلمان فارسی آفریده است. آن حوریه ها برای من خرمای تازه ای که خوشبوتر از مشک بود هدیه او کردند.
سلمان می گوید: زهرا علیهاالسلام از آن خرماها به من هم داد و فرمود: با اینها افطار کن. خرماها را برداشته در کوچه های مدینه به طرف منزل می رفتم، به هر کس از اصحاب رسول خدا که می گذشتم، می پرسیدم چه بوی عطر دل نشینی؟ سلمان! آیا مشک با خود حمل می کنی؟ در جواب می گفتم: آری.
در هنگام افطار با همان خرماها افطار کردم، ولی هیچ هسته ای در آنها ندیدم. به نزد فاطمه علیهاالسلام رفته، عرض داشتم. با همان خرماها افطار نمودم ولی هیچ هسته ای ندیدم.
فاطمه علیهاالسلام فرمود: این رطب ها از نخلی است که خداوند در بهشت برای من نشانده است. آن هم در اثر دعایی که پدرم به من آموخت و هر صبح و شام بر آن مواظبت دارم. از او درخواست کردم که این دعا را به من هم بیاموزد.
فرمود: اگر می خواهی خدا را ملاقات کنی در حالی که از تو راضی باشد و اگر می خواهی تا زنده هستی درد تب تو را فرانگیرد، بر این دعا مداومت کن.
«بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم الله نور علی نور، بسم الله الذی هو مدبر الامور، بسم الله الذی خلق النور من النور، الحمدلله الذی خلق النور من النور، و انزل النور علی الطور فی کتاب المسطور فی رق منشور، بقدر مقدور، علی نبی محبور، الحمدلله الذی هو بالعز مذکور، و بالفخر مشهور، و علی سراء الضراء مشکور، و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین».
سلمان می گوید: از روزی که این دعا را تعلیم گرفتم، بیشتر از هزار کس از اهل مدینه و مکه را تعلیم دادم و هر کس که تب او را فرامی گرفت چون این دعا را
[ صفحه ۲۸۴]می خواند، به امر خدای سبحان تب از او دور می گشت. [۶۲۲] .
– ابوعبیده از امام صادق علیه السلام روایت می کند. بعد از فوت رسول خدا صلی الله علیه و آله، زهرا علیهاالسلام بسیار اندوهگین و بی تاب بود. از این رو جبرییل هر روز تا هنگام شهادتش به نزد او می آمد و او را تسلیت می داد و از جایگاه رسول صلی الله علیه و آله و آن چه بر ذریه ی او خواهد گذشت و اخبار آینده او را با خبر می کرد. علی علیه السلام هم آنها را در صحیفه ای که به مصحف فاطمه علیهاالسلام معروف است می نوشت. [۶۲۳] .
در انتهای این بخش دریغم آمد که کلام بلند عقاد نویسنده و متفکر مشهور مصری، در مورد حضرت زهرا علیهاالسلام را نیاورم. او می گوید: «و فی کل دین صوره للانوثه الکامله المقدسه یتخشع بتقدیسها المؤمنون کانما هی آیه الله فیما خلق من ذکر و انثی…
فاذا تقدست فی المسیحیه صوره مریم العذراء، ففی الاسلام لا جرم تتقدس صوره فاطمه البتول»، [۶۲۴] در هر دینی تصویر کامل، پاک و مطهر یک زن به عنوان آیت و نشان خداوندگار، برای همگان- اعم از زن و مرد- وجود دارد که مؤمنان با ستایش او به خضوع و خشوع می رسند… این زن در مسیحیت مریم عذرا و در اسلام- بدون تردید- فاطمه ی بتول (علیهاالسلام) است.
[ صفحه ۲۸۵]برگرفته از کتاب چشمه در بستر نوشته آقای مسعود پور سید آقایی

روبات عترت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *